روش TOPSIS و VIKOR:/پایان نامه درباره مدیریت زنجیره تامین

مقايسه روش TOPSIS و VIKOR

روش هايTOPSISو VIKOR از روش هاي تصميم گيري چندشاخصه هستند که بر پايه نزديکي به جواب ايدآل مي باشند. با اين وجود تفاوت هاي دو روش را مي توان در موارد زير خلاصه کرد:

  • روش TOPSISراه حلي را به عنوان حل بهينه انتخاب مي کند که کمترين فاصله را از حل ايدآل مثبت(PIS) و بيشترين فاصله را از حل ايدآل منفي(NIS) داشته باشد.در روش TOPSIS، دو نقطه مرجع ايدآل و ايدآل منفي در نظر گرفته مي شود ولي اهميت نسبي فواصل از اين دو نقطه را در نظر نمي گيرد. ولي در روش VIKOR راه حلي را به عنوان حل بهينه انتخاب مي کند که کمترين فاصله را از حل ايدآل مثبت داشته باشد و معيار رتبه بندي گزينه ها بر اساس ميزان نزديکي به حل ايده آل مي باشد.
  • روش هايVIKOR و TOPSIS از روش هاي نرمال سازي متفاوتي براي حذف واحدهاي سنجش معيارها استفاده مي کنند. در روش VIKOR از نرمال سازي خطي و در روش TOPSIS از نرمال سازي برداري استفاده مي شود. مقدار نرمال سازي شده در روش VIKOR به واحد سنجش معيار وابسته نيست، در حالي که مقادير نرمال سازي شده توسط روشTOPSIS ممکن است به واحدسنجش معيار وابسته باشند.
  • روش TOPSIS براي تصميم گيري در مسائلي مناسب است که واحد تصميم گيرنده، ريسک پذيري اندکي دارد. در مقابل هنگامي که واحد تصميم گيرنده بدنبال بهينه نمودن تصميم باشد و در اين مسير ميزان ريسک، اهميت زيادي براي او نداشته باشد، در اين حالت استفاده از روش VIKOR به دليل ماهيت آن منطقي به نظرمي رسد.

 

2-13- مطالعات پيشين ارزيابي و انتخاب تامين کنندگان به عنوان شريک تجاري در مديريت زنجيره تامين

بر اساس تحقيقي که توسط ماهموت سونز در سال 2006 انجام گرفته است، مقاله هاي مربوط به مديريت زنجيره تامين بر مبناي کليدواژه ها در سه گروه وسيع طبقه بندي مي شود: معيارهاي تصميم گيري، ابزار و روش هاي تصميم گيري و روابط خريدار – فروشنده. طبقه اول، مقاله هاي مربوط به معيارهاي انتخاب تامين کننده را در بر مي گيرد که چندين مسئله را مورد بررسي قرار مي دهد. مسئله غالب در اين طبقه، چگونگي تعيين و تخصيص وزن ها به معيارهاي تصميم گيري مي باشد.

دومين مسئله، طبقه بندي معيارهاي تصميم به سه دسته معيارهاي ذهني، عيني و کليدي مي باشد. مسئله ديگر، تلفيق معيارهاي محيطي با فرآيند انتخاب تامين کننده به منظور افزايش آگاهي مشتري و نگراني مشتري نسبت به آلودگي محيطي، مي باشد. مقاله هاي کمتري نيز استفاده و يا ترجيحات نسبت به مجموعه متفاوتي از معيارهاي تصميم را که بر اساس تفاوت در فاکتورهاي جمعيت شناختي خريداران مي باشد را مورد بررسي قرار داده اند. به عنوان مثال، تفاوت در جنسيت خريداران در معيارها و اوزان آنها تاثير گذاشته است. عامل هاي ديگري همچون سابقه، زمينه آموزشي تجربه، زمينه اخلاقي و سن بر انتخاب و وزن دهي معيارها تاثير مي گذارد. معيارهاي مورد استفاده در انتخاب تامين کننده مي تواند وابسته به اندازه سازمان نيز باشد. سازمان هاي بزرگ نسبت به سازمان هاي کوچک مجموعه متفاوتي از معيارها و رويکردهاي رسمي براي انتخاب تامين کننده استفاده مي کند.

دومين طبقه شامل مقاله هايي در مورد ابزارها و روش هاي مورد استفاده در انتخاب تامين کننده مي باشد.روش هاي تصميم گيري مورد استفاده در انتخاب تامين کننده مي تواند در دو گروه تقسيم شود؛ وزن دهي خطي و غيرخطي، تعدادي از تحقيقات، روش هاي برنامه ريزي رياضي همچون برنامه ريزي آرماني، عدد صحيح، رويکرد مبتني بر هزينه کل و تحليل پوشش داده ها را مورد استفاده قرار داده اند. همچنين تعدادي از مقاله ها هوش مصنوعي و سيستم هاي خبره را مورد استفاده قرار داده اند که شامل تکنيک هايي همچون تحليل مبتني بر مورد[1] و سيستم هاي مبتني بر دانش[2] مي باشد. فرآيند تحليل سلسله مراتبي(AHP)، تئوري مطلوبيت چند شاخصه(MAUT)، روش هاي رتبه بندي از جمله روش هاي متداول در اين طبقه مي باشد. استفاده از تحليل آماري چند متغيره[3] همچون مدل سازي معاملات ساختاري، تحليل اجزاء اصلي و تحليل عامل براي انتخاب تامين کننده، نيز در ادبيات تحقيق گزارش شده است.

سومين طبقه که اخيرا بيشترين توجه بر روي آن شده است بر مبناي موضوع روابط خريدار- فروشنده مي باشد. بعضي از مقاله ها بر روابط خريدار – فروشنده در انتخاب تامين کننده جهاني تاکيد کرده اند و بعضي مقالات ديگر تفاوت در روابط خريدار – فروشنده، از ديدگاه برون سپاري تک بعدي و چندبعدي را مورد بررسي قرار داده اند، بعضي مقالات نيز تاثير اعتماد بر روابط خريدار – فروشنده را بررسي کرده اند. اين ايده که خريداران و فروشندگان رقيب يکديگر هستند امروزه توسط اين ايده که خريداران و فروشندگان همکار يکديگرند جايگزين شده است( Sonmez Mahmut, 2006).

پيرسون و الرام[4] (1995) و ويلسون[5] (1994) مشاهده کردند که مطالعات انتخاب تامين کننده در ادبيات تحقيق مي تواند به سه طبقه تقسيم شود:

  1. تجويزي (مدل هاي پيشنهادي که مي بايست استفاده شود)؛
  2. توصيفي (مدل هاي تاکيدي که در حال استفاده هستند)؛
  3. مطالعاتي که معيارهاي انتخاب تامين کننده را بررسي مي کند.

بر مبناي مطالعه اي ماهموت سونمز انجام داده است. مطالعات مربوط به انتخاب تامين کننده به اين بخش ها تقسيم مي شود:

  1. مطالعاتي که معيارهاي تصميم گيري را که مي بايست به کار گرفته شوند را تاکيد مي کند؛
  2. مطالعاتي که ابزارها و روش هاي تصميم گيري را گزارش مي کند (چه تجويزي، چه توصيفي)؛
  3. مطالعاتي که بر روابط خريدار- تامين کننده تمرکز مي کند؛
  4. مطالعاتي که فعاليت هاي انتخاب تامين کننده جهاني را بررسي مي کند؛
  5. و مطالعاتي که مسائل موجود در انتخاب تامين کننده بصورت برخط[6] را مورد توجه قرار مي دهد.

بر اساس تحقيقي که ساشان و داتا[7] (2005) بر روي تحقيقات منتشر شده از سال 1999 تا 2003، انجام داده است، نتيجه گرفته است که روش هاي تحقيقاتي کمي همچون مدل سازي رياضي، مطالعات مروري و شبيه سازي 50 درصد مطالعات در حوزه مديريت زنجيره تامين را در برداشته است و بر اساس تحقيقي که رانا و همکاران[8]( 2006) بر روي 100 مقاله انتخابي از سال 1985 تا 2003 در زمينه زنجيره تامين انجام داده است، نتيجه گرفته است که بيشتر مقالات در صنعت خودروسازي انجام گرفته است و مديريت زنجيره تامين يک زمينه تحقيقاتي نسبتا جوان است که يک رشد نمايي در بين تحقيقات محققان دارد و ضرورت دارد که تحقيقات بيشتر در اين زمينه انجام گيرد.

[1]Case based reasoning

[2]Knowledge based systems

[3]Multivariate

[4]Pearson & Ellram

[5]Wilson

[6]Online

[7]Sachan & Data

[8]Rana et al.

این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.