رویکرد صفات-پایان نامه درباره عوامل انگیزش یادگیری

رویکرد پدیدار شناختی

رویکرد پدیدار­شناختی به مطالعه­ی شخصیت شامل نظریه­های چندی است که به رغم تفاوت­هایی که با دیگران دارند، وجه مشترک آن­ها بر این است که بر تجربه­های خصوصی یعنی دیدگاه خصوصی فرد درباره­ی جهان تأکیـد می­ورزند. تفاوت نظریه­های پدیدار­شناسی با نظریه­هایی که قبـلاً بررسی کرده­ایم این است که هیچ­یک از آن­ها را سر وکاری با تاریخچه­ی انگیزشی[1] فرد و یا پیش­بینی رفتار او نیست و به جای آن نحوه­ی ادراک و تفسیر فرد از رویدادها یعنی پدیدارشناسی فرد مورد توجّه قرار می­گیرد “پدیدارشناسان به جای توجّه به شاخص­های عینی یک موقعیت یا کاویدن انگیزه­های دوران کودکی، بر دیدگاه ذهنی و شخصی فرد درباره­ی آن­چه هم اکنون در حال وقوع است، تأکید می­ورزند”. رویکرد پدیدار­شناختی به مطالعه­ی شخصیت شامل نظریه­هایی می­گردد که گاه به عنوان نظریه­های انسان­گرا شناخته می­شوند و گاهی هم از آن­ها به عنوان نظریه­های خویشتن یاد می­شود (اتکینسون و هیلگارد، ترجمه براهنی و دیگران، 1381).

2-2-3-1-4- رویکرد صفات

از جمله نظريه­هايي كه تأثیر بسياري بر تحقيق و نظريه در شخصيت دارد، نظريه صفات است. در اين ديدگاه شخصيت به اجزايي كه صفات ناميده مي­شود تقسيم مي­شود و تلاش مي­كنند كه رفتار شخص را با اندازه­گيري صفات پيش­بيني نمايد فرض اصلي اين ديدگاه اين است كه، پاسخ­هاي متفاوت انسان­ها به موقعیت­هاي خاص به دليل آمادگي­هاي مشخصي است كه در آن­ها موجود است، به اين آمادگي­ها صفات گفته مي­شود. به عبارت ديگر، افراد را مي­توان با توجّه به اين طرز رفتارهاي خاص آن­ها، شناسايي و توصيف نمود. اگرچه اين نظريه­پردازان در تعيين صفاتي كه شخصيت انسان را تشكيل مي­دهند از يكديگر متفاوت­اند، ولي همگي آن­ها بر اين باورند كه اين صفات، پايه­هاي اصلي شخصيت انسان را تشكيل مي­دهد. ديگمن و گلدبرگ ذكر  مي­كنند؛ اگرچه خصوصيات شخصيتي زيادي وجود دارد، اما تحقيقات پنج عامل را براي دسته­بندي آن­ها تأييد نموده است، اين پنج عامل مكرراً در زمان­ها و فرهنگ­هاي مختلف، مورد تأييد قرار گرفته و به عنوان؛ پنج عامل بزرگ شناخته شده است و در چـهل سـاله گـذشته از آن­ها مرتباً در پـژوهش­هـاي صفـات استفاده شده است.

مطالعات اولیه (به عنوان مثال، رایدینگ وراینر، 1999؛ پیومبو و همکاران، 2003) در مدل­های کاربردیادگیرندگان[2] ادعا کردند که یادگیرندگان سه ویژگی متمایزدارند: (الف) ویژگی های شخصیتی، که نگرش یادگیری دانش آموزان را تعیین می کند. (ب) ویژگی های همپوشانی، که نشان دهنده سطح دانش فعلی دانش آموزان می باشد. و (ج) ویژگی های شناختی، که نشان دهنده ویژگی های  پردازش اطلاعات
دانش آموزان است. دو ویژگی گذشته، به خوبی در طراحی آموزشی مورد مطالعه قرار گرفته است
(گریسر و همکاران[3]، 2007؛ گراف و همکاران، 2008).

این ایده که یادگیری افراد با شخصیت آنها مرتبط می باشد جدید نیست. مطالعات تجربی از این فرضیه حمایت کرده اند که عملکرد یادگیری افراد به شخصیت آنان مرتبط می باشد(باساتو،پرینس، الشات و هماکر، ،2000). این یافته ها نشان می دهدکه شخصیت فرد درفرآیند یادگیری نقش بازی می کند. داف و همکاران(2003) به بررسی رابطه بین شخصیت ،رویکرد و عملکرد یادگیری پرداختند.یافته ها نشان داد که جهت گیری یادگیری افراد و عملکرد یادگیری آنان توسط شخصیتشان تحت تاثیر قرار گرفت. نتایج تحقیقات نشان می­دهد که  ویژگی های شخصیتی، مانند هوش می تواند به طور قابل توجهی برعملکرد یادگیری دانشجویان تاثیرگذارد.  به نظر می رسد در سطوح بالاتر آموزش و پرورش رسمی (درجه کارشناسی به بعد) ویژگی های شخصیتی به طور فزاینده ای برای پیش بینی عملکرد بالاخص عملکرد یادگیری مفید می باشد. به آن دلیل که سطوح توانایی شناختی همگن تر و منحصر تر شده است.به خصوص در برنامه های رقابتی و بسیار انتخابی این امر قابل توجه است (اکرمن، 1994؛پریمیوزیک و فارنهام، 2005).

1.Motivational

1.Learners Usage Models

2.Graesser et al

این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.