نقش عوامل تولید در رشد اقتصادی- پایان نامه تأثیر تحقیق بر رشد اقتصادی کشور

  • نقش عوامل تولید در رشد اقتصادی

همان­گونه که تولید یک کالای خاص تابع عوامل تولید به کار رفته در تولید آن کالا است، تولید ملی نیز تابع عوامل تولید درسطح ملی می­باشد. عوامل تولید به طور کلی به چهار گروه تقسیم­بندی می­شوند که در تابع تولید ملی در زیر مشخص شده­اند (روزبهان، محمود؛ 1371، ص88):

GNP = f ( R , K , L , T)

درتابع بالا، GNP تولید ناخالص ملی و T, L, K, R به ترتیب منابع طبیعی (زمین)، سرمایه، نیروی کار و تکنولوژی هستند. حال نقش هر یک از عوامل فوق را به ترتیب شرح خواهیم داد.

 

  • 2-7-1) زمین و نقش آن در رشد اقتصادی

به طورکلی منظور از زمین، بالای زمین، سطح زمین و زیرزمین (منابع زیر زمینی) می­باشد. منظور از بالای زمین، شرایط اقلیمی و آب و هوایی زمین است. به نظر نظریه پردازان، آب و هوای گرم و طاقت فرسا موجب کاهش توان کاری، افزایش بی­حوصلگی و تنبلی در افراد می­شود و درنتیجه، سد راه انسان درکوشش برای پیشرفت اقتصادی است. هانتینگتون درکتاب «علل اصلی تمدن»، با تأکید بر توسعه­ی تمامی کشورهای با آب و هوای معتدل، نقش این عامل را تعیین کننده می­داند[1]. نقش مثبت سطح زمین در تولید محصولات کشاورزی، وجود زمین مناسب از نظر جاده­سازی و نیز وجود رودخانه­ها و دسترسی به دریا از نظر کاهش هزینه­ی حمل و نقل، عامل مؤثری در تسهیل ارتباطات در یک کشور است که در اکثر کشورهای جهان سوم، عدم وجود شبکه­ی ارتباطی مناسب و منسجم یکی از موانع رشد اقتصادی آن­ها ذکر می­شود. منابع زیرزمینی هم می­توانند به طور مستقیم و غیرمستقیم در رشد تولید، نقش مهمی ایفا کنند. همراه با رشد اقتصادی مقدار مصرف بسیاری از منابع زیرزمینی، مانند مواد انرژی­زا، آهن و سایر فلزات، سیمان و دیگر مواد اولیه ساختمانی و … به شدت افزایش می­یابد. بنابراین داشتن منابع زیرزمینی غنی می­تواند دراین راه کمک مؤثری به فرآیند رشد کند (روزبهان، محمود؛ 1371، ص90-89).

 

  • 2-7-2)سرمایه و نقش آن در رشد اقتصادی

چون سرمایه از تجمع سرمایه­گذاری­های خالص دوره­های قبل بدست می­آید، بنابراین در تعریف سرمایه گفته می­شود: سرمایه عبارت از انباشت بخشی از تولیدات جامعه است که به شکل کالای نهایی مصرفی در نمی­آید.

به نظر اکثر علمای توسعه، نقش سرمایه در فرایند رشد اقتصادی اصلی و اساسی است. زیرا در این فرایند، جامعه مواجه با افزایش جمعیت و به دنبال آن افزایش نیروی کار می­شود. در این حالت، چون مقدار زمین و تکنولوژی موجود در جامعه تقریباً ثابت­اند، بنابراین برای حفظ نسبت سرمایه به نیروی کار و زمین، احتیاج جامعه به عامل سرمایه به طور مداوم افزایش می­یابد. در مباحث کلان اقتصادی، در تقسیم­بندی کالاها و خدمات، یا مخارج صرف شده روی آن­ها، کالاها به دو دسته مصرفی و سرمایه­ای تقسیم می­شوند. در این تقسیم­بندی مخارجی نظیر، مخارج صرف شده روی غذا، بهداشت، تعلیم و تربیت و آموزش به عنوان مخارج مصرفی محسوب می­شوند. مخارج سرمایه­ای نیز مخارجی هستند که صرفاً روی کالاهای سرمایه­ای انجام می­شود (روزبهان، محمود؛ 1371، ص92).

 

  • 2-7-3)تکنولوژی و نقش آن در رشد اقتصادی

تکنولوژی از واژه­ی لاتین Technology گرفته شده است و در فارسی آن را شناخت فن، فن­آوری یا فن­شناسی ترجمه کرده­اند. اما مفهوم تکنولوژی در مبحث توسعه اقتصادی، به عنوان بخشی از اقتصادکلان، بسیارگسترده­تر از آن است که با این واژه­ها در ابتدا به ذهن خطور می­کند. در مباحث عمومی اقتصاد، بعضی اقتصاددانان تکنولوژی را عامل مستقلی در تولید می­دانند، بعضی دیگر آن را عاملی وابسته به زمان می­دانند، عده­ای آن را عاملی وابسته به سرمایه­گذاری می­شناسند، و سرانجام بعضی آن را عامل توضیح دهنده پسماند رشد می­دانند که نمی­تواند به وسیله سایر عوامل تولید ایجاد شود.

نکته قابل ذکر دیگر در مورد تکنولوژی آن است که منظور از تکنولوژی در واقع تغییرات آن است. به بیان دیگر در هر تولیدی، چه در سطح یک بنگاه اقتصادی و چه در سطح کل صنایع، روش تولید موجود، تکنولوژی آن فعالیت نامیده می­شود. بنابراین، منظور از به کارگیری تکنولوژی، تغییر در تکنولوژی موجود است. البته تغییر تکنولوژی علاوه بر آن­که ممکن است باعث تولید بیشتر شود، می­تواند منجر به تغییرکیفی آن و یا حتی ایجاد کالای جدید شود (روزبهان، محمود؛ 1371، ص102-101).

 

  • 2-7-4) نقش نیروی کار در رشد اقتصادی

در تئوری اقتصاد و در بحث نیروی کار به عنوان یکی از عوامل تولید، آن­چه که معمولاً مورد توجه قرار می­گیرد، شبیه به سایر عوامل تولید، کمّیت نیروی کار است. در مبحث توسعه اقتصادی و در بحث نیروی کار به عنوان یکی از عوامل رشد اقتصادی، موضوع اصلی به جای کمّیت، بر سر کیفیت نیروی کار است. کیفیت نیروی کار دارای چنان اهمیتی است که به قول بعضی از اقتصاددانان توسعه، نظیر کوزنتس تفاوت بین سطح رشد اقتصادی کشورها را می­توان با تفاوت درکیفیت نیروی کار در این کشورها توجیه کرد. کوزنتس معتقد است که سرمایه اصلی یک کشور توسعه یافته ابزار و ادوات صنعتی آن کشور نیست، بلکه ظرفیت تکنیکی و کاردانی نیروی کار آن کشور است. اگر چه مهارت فنی نیروی کار یکی از مشخصه­های نیروی کار مطلوب است، امّا منظور از کیفیت نیروی کار تنها دانش فنی نیست بلکه شامل مفاهیمی نظیر علاقه به محصول تولید شده، داشتن روحیه کار دسته جمعی، تمایل به صرفه­جویی، انضباط در کار، تحرک در کار، شوق به داشتن درآمد بیشتر نیز می­شود. با توجه به مطالب فوق تنها تنگنای کشورهای در حال توسعه در زمینه نیروی کار، نیروی متخصص نمی­باشد (روزبهان، محمود؛ 1371، ص122-121).

[1]. E. Huntington, “Mainsprings of Civilization”, 1945

این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.