هوش هیجانی و بهره هوشی-پایان نامه هوش هیجانی و تعارض

مایر، سالووی و کاسیو (2000) ، نیز برای هوش هیجانی چهار بعد تشخیص داده اند که عبارتند از (شاهمرادلو، 1390):

1) شناسایی هیجان ها درخود و دیگران: ضروری ترین توانایی مرتبط با هوش هیجانی این است که فرد از هیجان ها و احساس های خود آگاه باشد. توانایی خود آگاهی به مدیران اجازه می دهد تا نقاط قوت و ضعف خود را بشناسند و به ارزش خود اعتماد پیدا کنند.

2)کاربرد هیجان ها: کاربرد هیجان ها، توانایی استفاده از هیجان ها در کمک به کسب نتایج مطلوب، حل مسائل و استفاده از فرصت ها است. این مهارت شامل توانایی مهم و بینش سازمانی است. مدیرانی که از این توانایی برخوردارند، هیجان ها و احساسات دیگران را بیشتر عملی می سازند تا اینکه آنها را حس کنند.

3) توانایی درک و فهم هیجان ها: توانایی درک هیجان­های پیچیده و آگاهی از علل آن­ها و چگونگی تغییر هیجان ها از یک حالت به حالت دیگر را درک هیجان ها می نامند. توانایی اصلی در این سطح مربوط به توانایی برچسب زدن هیجان با کلمات و بازشناسی روابط میان اشکال بارز اصطلاحات عاطفی است. مثلاً افراد یاد گرفته اند که واژه هایی نظیر خشم و ناراحتی می توانند با هم در یک طبقه یعنی عصبانیت قرار گیرند. مدیرانی که از این توانایی برخوردارند، از این مهارت ها در جهت گسترش شور و اشتیاق خود و حل اختلاف ها از طریق شوخی و ابراز مهربانی استفاده می کنند. آنها به کمک این توانایی ها می توانند بفهمند که چه چیزی موجب برانگیختن یا عدم برانگیختن افراد یا گروه ها می شود و در نتیجه می توانند همکاری بهتر را با دیگران برنامه ریزی کنند (مختاری پور و سیادت،1392).

 

2-2-5) تفاوت هوش هیجانی و بهره هوشی

از لحاظ واژه گزینی در متون مختلف، هوش هیجانی یا هوش عاطفی به اختصار EI گفته می شود و معمولاً معیار ارزیابی آن را « ضریب هوش هیجانی » یا EQ می نامند و از این نظر با « ضریب هوش شناختی » یا IQ که برای سنجش بهره هوشی بکار می رود تفاوت دارد، یکی از تفاوت ها و شاید امتیازهای هوش هیجانی نسبت به بهره ی هوشی اکتسابی بودن یا غیر موروثی بودن آن است، که به راحتی قابل یادگیری، تکامل، بهبود و اصلاح است (حسن زاده،1392). بنابراین ضعف افراد در هوش هیجانی را می توان جبران کرد در حالی که بهره ی هوشی در فرد ثابت بوده و درطول زمان تغییر نمی­کند. علاوه براین، با توجه به اهمیت روابط اجتماعی در سازمان ها بدون تردید نقش EQ در موفقیت شغلی افراد پررنگ تر است به عنوان مثال فردی با توانایی های منطقی و بهره ی هوشی بالا که نتواند احساساتش را کنترل کند یا روابط اجتماعی خوبی را بنا کند در محیط کارش با مشکل روبرو می­شود ولی فردی با بهره­ی هوشی عادی و در عین حال برخورداری از هوش هیجانی بالا، با مدیریت بر احساسات، خود انگیختگی، همدلی و داشتن روابط اجتماعی مطلوب در سازمان با احتمال بیشتری می تواند به جایگاه های بهتر و موفقیت های بیشتر دسترسی پیدا کند ( برادبری،1389).

 

2-2-6) نظریه های هوش هیجانی

در این قسمت به  نظریه های هوش هیجانی، توانایی و ترکیبی اشاره خواهد شد:

 

2-2-6-1) نظریه های هوش هیجانی

هوش هیجانی، سازه­ای نظری است که تعریف آن بستگی به بنیاد نظری مورد نظر دارد. نظریه های متفاوتی را که تا کنون در مورد چیستی هوش مطرح شده اند، می توان در یک پیوستار دید که در یک سوی آن هوش یک توانایی عمومی ( توانایی شناختی، سازگاری با محیط و. . . ) به شمار می­رود و در سوی دیگرش ترکیبی از مهارت ها و توانایی های اجتماعی و عاطفی است، بنابراین نظریه های هوش هیجانی را می­توان در دو گروه جای داد :

 

2-2-6-2)  نظریه های های توانایی

این نظریه ها هوش هیجانی را توانایی شناسایی یا ورود اطلاعات و پردازش آن ها از طریق دستکاری فوری نمادها و توانایی دریافت اطلاعات عاطفی از محرک های دیداری و شنیداری تعریف کرده اند، آن را یک توانایی ذهنی می پندارند و معتقدند که ساختارهای شناختی و عاطفی به صورت یکپارچه کار می کنند. توانایی درک و ابراز عاطفه ها، توانایی درونی سازی تجربه های عاطفی در شناخت توانایی شناسایی و درک عاطفه ها و استدلال از طریق آن ها و توانایی مهار کردن عاطفه ها در خود و دیگران مجموعه ی توانایی‎هایی هستند که هوش هیجانی هر فرد را تعیین می کنند ( Mayer et al. 2002).

 

 

 

2-2-6-3)  نظریه های ترکیبی

مدل های ترکیبی، هوش هیجانی را ترکیبی از توانایی­های ذهنی و رگه­های شخصیتی معرفی می­کنند. این نظریه ها EI را با سایر مهارت­ها و ویژگی­ها مانند انگیزه و توان برقراری ارتباط با دیگران می آمیزد و بر ایجاد انگیزه در خود، مهار خود و مدیریت روابط اجتماعی تأکید دارند. مایر و همکاران نظریه­هایی مانند گلمن و بار-آن را در این دسته جای می­دهند ، زیرا این نظریه ها مهارت­هایی که در قلمرو توانایی­های ذهنی قرار دارند، مانند حل مسأله را با ویژگی­های شخصیتی مانند خوشبینی در می­آمیزند (Hedland&Stenberg,2011).

 

2-2-7)  مدل های هوش هیجانی

انواع مدل های هوش هیجانی از نظر صاحب نظران مختلف به شرح زیر پرداخته شده است :

 

2-2-7-1)  مدل توانایی مایر و سالووی ( 1997)

الگوی توانایی در سال 1997 توسط مایر و سالووی ارائه شد. این الگو متمرکز بر نقش هیجان ها و تأثیرات متقابل شان بر افکار است (Mayer& Salovey. 1997). مایر و سالووی معتقدند که هوش هیجانی از توانایی‎های ذهنی، مهارت ها و قابلیت های متعددی تشکیل شده است. توانایی های ذهنی شامل تفکرات انتزاعی و حل مسائل می باشد (Mayer et al. 2002).

ابعاد چهارگانه مدل مایر و سالووی به ترتیب زیر است :

  • شناسایی عواطف در خود و دیگران : در این حوزه، مهارت های خود سنجی، اغلب با توانایی واقعی افراد در خواندن صحیح عواطف دیگران، مطابقت ندارد. در نتیجه ی این امر ممکن است کارفرمایان اطلاعات با ارزشی را در جریان تعامل با همکاران و مشتریان از دست بدهند. با این وجود، آنان بر این باورند که به خوبی قادر به درک صیحح عواطف دیگران هستند.
  • کاربرد عواطف : یعنی توانایی استفاده از عواطف در راستای کمک به کسب نتایج مطلوب، حل مسائل و استفاده از فرصت­ها، استفاده از عواطف برای برانگیختن افراد و هسته­ی اصلی کار نیز کاربردهای عواطف به شمار می­آید.
  • توانایی درک و فهم عواطف دیگران: توانایی درک عواطف پیچیده و آگاهی از علل آن­ها و چگونگی تغییر عواطف از یک حالت به حالت دیگر را درک عواطف می نامند. به کمک این آگاهی ها می توانیم بفهمیم که چه چیزی موجب برانگیختن یا عدم برانگیختن افراد یا گروه ها می شود و در نتیجه می توانیم همکاری بهتری را با دیگران برنامه ریزی کنیم.
  • مدیریت عواطف: مدیریت عواطف به معنی اداره کردن عواطف در خود و دیگران در یک موقعیت شغلی یا محیط کار است، می توان در این زمینه واکنش ها ی زیادی را در نظر گرفت، از جمله : انکار احساسات، فرار از مشکلات، تایید حالت کلی موقعیت بدون تایید جریان آن، به کارگیری عواطف جهت حل مسائل و هماهنگ ساختن عاطفه و تفکر (استوار و امیرزاده،1387).

مایر و سالووی[1] (1997)، مطابق با آنچه در جدول زیر آمده است، به ابعاد و مؤلفه های مدل خود از هوش هیجانی اشاره نمودند :

 

جدول2-5 مدل هوش هیجانی مایر و سالووی (استوار و امیرزاده،1387).

1-شناسایی هیجان ها
–          توانایی تشخیص هیجان در حالت فیزیکی و روان شناختی فرد

–          توانایی شناسایی هیجان های دیگران

–          توانایی ابراز صحیح هیجان و نیازهای مرتبط با آن

–          توانایی تمایز گذاری بین ابراز صحیح و ناصحیح یا صادقانه و غیر صادقانه احساسات

2-تسهیل هیجانی تفکر با استفاده از هیجان ها
–          توانایی جهت دادن و اولویت دادن به تفکر بر اساس احساسات وابسته به اشیاء، وقایع و افراد

–          توانایی خلق یا تقلید هیجان ها به منظور تسهیل قضاوت و خاطره های وابسته به احساسات

–          توانایی بهره گیری از تغییرات خلقی، توجه به نقطه نظرهای مختلف و هماهنگ سازی تغییرات

–          توانایی استفاده از حالات هیجانی، به منظور تسهیل فرآیند مسأله گشایی و خلاقیت

3-درک و فهم هیجان ها
–          توانایی درک چگونگی ارتباط هیجان های مختلف

–          توانایی درک علل و پیامدهای احساسات

–          توانایی تفسیر احساسات پیچیده، مثل هیجان های مختلط یا حالات احساسی متضاد

توانایی درک و پیش بینی انتقال های احتمالی بین هیجان ها

4-نظم بخشی و مدیریت هیجان ها
–          توانایی گشودگی نسبت به احساسالت خوشایند و ناخوشایند

–          توانایی کنترل و انعکاس احساسات

–          توانایی پرداختن، امتداد دادن یا جدا شدن از یک هیجان

–          توانایی اداره ی هیجان های خود و دیگران

[1] Mayer,Salovey.

این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.