پایان نامه عملکرد کارکنان قوه قضاییه//سطوح فرهنگ‌سازمانی

در سازمان‌های بالغ، فرهنگ بخشی از سنت موفقیت سازمان است و در روش‌ها و ساختار سازمان بازتاب یافته است. تغییر در این سازمان‌ها نه به معنای تکامل و یا آموزش چیزهای تازه، بلکه بیشتر به معنای ناآموزی باورهای کهنه و ایستادگی قابل پیش‌بینی در برابر دگرگونی است. در این مرحله، به‌جای اعلام استقرار یک فرهنگ جدید، باید تغییرات فرهنگی موردنظر را به باورهای فرهنگی موجود گره زد. معمولاً عامل اصلی وارد شدن به چنین فرآیندی، دریافت اطلاعات مربوط به نفی شدید وضع موجود است که مدیریت ارشد را به ایجاد تغییرات عمده جهت بقا و تداوم موفقیت سازمان برمی‌انگیزد. کندی رشد و افق تاریک پیش روی سازمان، دو گزینه را پیش روی رهبران قرار می‌دهد که یکی تغییر سریع بخش‌هایی از فرهنگ و تلاش برای هماهنگ شدن سازمان با محیط، و دیگری زیر و روسازی کامل سازمان و فرهنگش در یک فرآیند سازمان‌دهی مجدد (از طریق ادغام، تملک یا اعلام ورشکستگی) است که هزینه انسانی هر دو گزینه قابل‌توجه است (علی‌اکبری، 1389).

  • سطوح فرهنگ‌سازمانی

به‌طورکلی، دو سطح فرهنگ‌سازمانی وجود دارد: فرهنگ “قابل‌مشاهده[1]” و “فرهنگ اصلی[2]“.

فرهنگ قابل‌مشاهده آن چیزی است که وقتی یک فرد در سازمان به‌عنوان یک ملاقات‌کننده، مشتری، یا یک کارمند قدم می‌زند، می‌بیند و می‌شنود. این فرهنگ را می‌توان در روش لباس پوشیدن، ترتیب و تنظیم دفتر کار، چگونگی رفتار افراد با یکدیگر، و چگونگی رفتار و صحبت کردن افراد با مشتریان، ملاحظه کرد. این فرهنگ را مشخصاً می‌توان در عناصر ذیل که با امور روزمره محیط کار ارتباط دارند، یافت:

  • داستان‌ها- تاریخ شفاهی و داستان‌هایی که درباره حوادث مهم و شگفت‌انگیز مربوط به زندگی سازمان، در گفتگوی میان اعضا، بیان و تکرار شود.
  • قهرمانان-افرادی که موردتوجه خاص قرار می‌گیرند و مشخص می‌شوند و دستاوردشان مورد تقدیر و ستایش قرار می‌گیرد، از آن جمله‌اند بنیان‌گذاران سازمان و کسانی که نقش الگو را ایفا می‌کنند.
  • آئین‌ها و شعائر- مراسم تشریفاتی و گردهمایی‌ها که طبق برنامه یا خودبه‌خود برای بزرگداشت موقعیت‌ها و دستاوردهای مهم برپا می‌شود.
  • نمادها- استفاده خاص از زبان و سایر بیان‌های غیرکلامی برای مطرح کردن موضوعات مهم زندگی سازمانی.

آنچه یک فرد مستقیماً روزانه در سازمان ملاحظه می‌کند، اساس دومین سطح فرهنگ را تشکیل می‌دهد، یعنی علت اینکه چرا اوضاع چنین است. این همان فرهنگ اصلی است. فرهنگ اصلی عبارت است از ارزش‌ها یا باورهای اساسی که روی رفتار اثر می‌گذارد و عملاً به بروز آن وجوهی از فرهنگ قابل‌مشاهده کمک می‌کند. ارزش‌ها برای سازمان‌هایی که فرهنگ قوی دارند، ضروری هستند و اغلب به‌طور گسترده در بیانیه‌های رسمی رسالت و هدف‌های سازمان درباره آن‌ها تبلیغ می‌شود. ارزش‌های اساسی سازمانی، نوعاً روی موضوعاتی نظیر عالی بودن عملکرد، نوآوری، مسئولیت اجتماعی و اخلاقیات، درگیری ذهنی و عاطفی کارکنان، و کیفیت زندگی کارکنان تأکید خاصی دارند (ایران‌نژاد پاریزی، 1381).

[1] – Observable Culture

[2] – Core Culture

این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.