راهنمای پایان نامه در مورد ارتباط بین شیوه های فرزند پروری و نوجویی

روانشناسی

رشد شخصیت اگر چه تا حدی وراثتی است اما تا حدی نیز تحت تأثیر محیط قرار دارد.  تئوری روانکاوی (فروید، ۱۹۰۵)، مدل سازه شخصی (کلی، ۱۹۵۵)، تئوری روابط شیء (ماهلر، ۱۹۶۷)، تئوری شخصیت انسان گرایی (راجرز، ۱۹۶۱)، و رویکرد یادگیری اجتماعی بندورا (۱۹۷۷) همه مطرح می کنند که تجارب والدینی اثر معنی داری بر روی رشد شخصیت دارد (لاندبرگ[۱]، ۱۹۹۸). مطالعات نیز نشان داده اند که شیوه های فرزندپروری، صفات شخصیتی معینی را تحت تأثیر قرار می دهند (کیتامورا[۲] و همکاران، ۲۰۰۹؛ کلتیکانگاس- جاروینن و همکاران، (۲۰۰۳). از بین عوامل خانوادگی که بر روی رشد شخصیت موثرند می توان از جمله عوامل جدایی والدین (کیتامورا و فوجیهارا[۳]، ۲۰۰۳؛ کیتامورا و همکاران، ۲۰۰۲)، و شیوه فرزند پروری ادراک شده (مثل کیتامورا و فوجیهارا، ۲۰۰۳؛ رتی[۴] و همکاران، ۲۰۰۲؛ کیتامورا و همکاران، ۲۰۰۲) را نام برد. بنابراین، شیوه های فرزند پروری ممکن است تقویت کننده، یا برانگیزاننده رفتارهایی از کودک باشد که شکل دهنده ویژگی های شخصیتی وی است (لنگو و کوواکس، ۲۰۰۵). پس، به طور کلی شیوه های فرزندپروری در درک سلامت روان کودکان و نوجوانان اهمیت داشته و در رشد شخصیت (مثل ریچتر، آیزمن[۵] و ریچتر، ۲۰۰۰) و بروز آسیب شناختی روانی (مثل هیدر[۶] و همکاران، ۲۰۰۶) تأثیر دارند.

یکی از ویژگی های شخصیتی در فرد که از دوران نوزادی مطرح است، سرشت و از آن جمله نوجویی می باشد. محققان توجه زیادی به تئوری کلونینجر، به ویژه ابعاد سرشت و خصوصاً نوجویی آن مبذول داشته اند. این ابعاد با بروندادهای کلینیکی از جمله اختلالات روانپزشکی شامل مصرف مواد یا اختلالات شخصیت ارتباط دارد (کلتیکانگاس- جاروینن و همکاران، ۲۰۰۳). از جمله پیش آیند های موثر در رشد این ویژگی شخصیتی (نوجویی)، روابط کودک-والد می باشد که در شیوه فرزند پروری ظاهر می شود. همچنین، کلونینجر نیز مطرح می نماید که عوامل محیطی به ویژه شیوه تربیتی والدین در دگرگونی و تغییر شکل سرشت به صفات منش (اصطلاحاً تعامل فنوتایپ و ژنوتایپ) موثر است (راچکین و همکاران، ۱۹۹۹). در نظریه هیجان خواهی و بزهکاری نوجوانی نیز مطرح می شود، نوجوانانی که دارای ارتباط ضعیفی با والدین خود هستند در مقایسه با نوجوانانی که ارتباط مناسبی با والدین خود دارند، مستعد هیجان جویی بوده و از صفات بازداری زدایی بالاتری برخوردارند (ناکامارا-تانی[۷]، ۲۰۰۵).

از میان شیوه های فرزند پروری به ویژه حمایت پایین و تنبیه بدنی که از ویژگی های شیوه فرزند پروری مستبد می باشد بر ویژگی نوجویی فرزند اثر گذار است، زیرا تنبیه بدنی باعث ایجاد مقاومت در کودک شده، از درونی سازی ارزش های والدینی و اجتماعی جلوگیری کرده و موجب از بین بردن دلبستگی بین والد و کودک می شود (کمپبل و همکاران، ۲۰۰۰). این نتایج به نوعی تقویت کننده ویژگی نوجویی شامل تکانشگری یا هیجان خواهی می شود زیرا از ویژگی کودکان با نوجویی بالا، پاداش جویی و فرار از تنبیه می باشد (کاویانی،۱۳۸۲). در نتیجه تنبیه موجب فاصله بیشتر بین والد و کودک می شود. در صورتی که مطالعات نشان داده اند که کودکان با تکانشگری بالا نیاز به کنترل مثبت بیشتری دارند. بنابراین به طور کلی والدینی که از شیوه های فرزندپروری نامناسبی مثل شیوه مستبد استفاده می نمایند در واقع به نوعی موجب تقویت ویژگی نوجویی در کودک می شوند زیرا این والدین علی رغم اینکه کنترل بالایی را بر کودکان تحمیل می نمایند، نامناسب بودن کنترل باعث می شود که تا زمان وجود این کنترل، این ویژگی را سرکوب کرده و به محض عدم حضور این کنترل فرصت را برای بروز آن به شیوه افراطی فراهم آورند زیرا افراد با نوجویی بالا تمایل ارثی به روبه رو شدن با چیزهای نو و تازه دارند. شیوه سهل گیر نیز به دلیل این­که از یک طرف حمایت وافری را ارائه داده و کنترلی اعمال نمی نمایند موجب رشد بیشتر این ویژگی در کودکان می شوند. بالعکس والدین با شیوه فرزند پروری مقتدر، کنترل مناسب را اعمال می کنند (پازانی، ۱۳۸۳)؛ این کنترل مثبت موجب ایجاد خودگردانی و تسلیم در کودک می شود. به عنوان مثال، کودکان تکانشگر دارای توانایی بازداری ضعیفی هستند، این کودکان نسبت به کودکان غیر تکانشگر، سریع تر واکنش نشان می دهند. در نتیجه اغلب، والدین در تلاش های خود برای متوقف کردن یا جهت دهی دوباره فعالیت آنها شکست می خورند (کارمن[۸] و همکارن، ۲۰۰۹). بنابراین این کودکان نیاز به والدینی دارند که ساختاریافته تر عمل نموده و یک محیط ساختار یافته ایجاد نماید به گونه ای که به طور واضح محدودیت ها را تعیین کرده و حساس باشد. بنابراین کودکان تکانشگر از کنترل مثبت والدین بیشتر نفع می برند، زیرا کنترل مثبت موجب رشد خودگردانی و تسلیم در آنها می شود (آنولا و نارمی[۹]، ۲۰۰۵).

 

پژوهش های داخلی و خارجی: رابطه بین شیوه های فرزند پروری و نوجویی

راچکین، آیزمن، هاگلوف، و کلونینجر (۱۹۹۹) در پژوهشی که به بررسی تعامل بین سرشت، منش، شیوه های فرزند پروری در نوجوانان مرد بزهکار پرداختند، به این نتیجه دست یافتند که افراد بزهکار نسبت به افراد غیر بزهکار از سطوح بالاتر نوجویی برخوردار بوده، بین نوجویی و خودگردانی همچنین، بین نوجویی و گرمای والدین نیز رابطه معکوسی وجود دارد.

نتایج پژوهش رتی و همکاران (۲۰۰۲) در ارتباط با تأثیر شیوه فرزند پروری بر روی صفات نرمال شخصیت نشان داد که مراقبت والدینی پایین و دخالت بیشتر والدین که از ویژگی های شیوه فرزند پروری مستبدانه است با نوجویی بالا و آسیب گریزی پایین مرتبط است.

نتایج پژوهشی (کلتیکانگاس- جاروینن و همکاران، ۲۰۰۳) که به بررسی ارتباط بین شیوه فرزند پروری با سرشت کلونینجر پرداخته است، نشان داد که فقط شیوه فرزند پروری خصمانه مادر پیش بینی کننده نوجویی در نوجوانان ۱۲ تا ۱۵ سال بود. بنابراین، تنها بین شیوه فرزند پروری خصمانه و نوجویی ارتباط مستقیمی وجود داشت. در مطالعه دیگری (جیوتاکاس، وایداکیس، مارکیاناس، اسپاندانی و کریستودولا[۱۰]، ۲۰۰۴) این نتیجه به دست آمده است که سطوح بالای نوجویی در دو گروه متخلف کودک آزار و تجاوز به عنف با شیوه فرزند پروری بدرفتاری/ بی عاطفه بودن والدین که از ویژگی شیوه فرزند پروری مستبدانه است، مرتبط است.

در پژوهشی (پارتر[۱۱] و همکاران، ۲۰۰۵) که به بررسی ارتباط بین سرشت کودک با بهره گرفتن از پرسشنامه باس و چس و شیوه فرزند پروری در چین و غرب ایالات متحده پرداختند، به این نتیجه دست یافتند که در الگوهای فرهنگی متمایز و مشابه بین شیوه فرزند پروری و سرشت کودک ارتباط وجود دارد. بدین ترتیب که در هر دو فرهنگ، هیجان پذیری منفی کودک با شیوه فرزند پروری مستبدانه ارتباط مثبتی داشت، زیرا این ویژگی کودک جزء برجسته ترین ویژگی­های قابل درک توسط والدین است و نیاز به عکس العمل سریع دارد. بنابراین ممکن است که والدین به جای برخورد مقتدرانه، به صورت مستبدانه رفتار نمایند. همچنین، تنها در چین سطح فعالیت کودک ارتباط مثبتی با شیوه فرزند پروری مقتدر و ارتباط منفی با شیوه فرزند پروری مستبد داشت، در غرب ایالات متحده شیوه فرزند پروری مستبد ارتباط منفی ای با اجتماع پذیری کودک دارد اما در چین این نتیجه فقط در مورد دختران وجود داشت. همچنین، نتایج پژوهشی (ناکامارا- تانی، ۲۰۰۵) که به بررسی ارتباط صفات شخصیت و ویژگی های محیطی در نوجوانان پرداخته است این نتیجه به دست آمد که همانند یافته های گذشته رابطه ضعیف بین والد-کودک با نوجویی و رفتار پرخطر/ بزهکاری ارتباط نزدیکی دارند.

اولسون، بیتس و بیلس[۱۲] (۲۰۰۵) در پژوهش خود که به بررسی پیش آیند های اولیه تکانشگری کودکان و نقش تعامل والد-کودک، صلاحیت شناختی و سرشت پرداختند به این نتیجه دست یافتند که روابط پاسخ دهنده کودک-والد و روابط اندیشه گستر پیش بینی کننده عدم تکانشگری و توانایی به تأخیر انداختن خواسته ها در کودک است. در پژوهش دیگری (پاتوک- پکهام و مورگان-لوپز، ۲۰۰۶) که به بررسی ارتباط میانجی بین شیوه های فرزندپروری، کنترل تکانه و بروندادهای مرتبط با الکل پرداختند، به این نتیجه دست یافتند که شیوه فرزند پروری سهل گیر می تواند به طور مستقیم کنترل تکانه را تحت تأثیر قرار داده و به طور غیرمستقیم مصرف و سوء مصرف الکل را تحت تأثیر قرار دهد. در پژوهش دیگری (استفنسون و هلم، ۲۰۰۶) مطرح شده است که در بسیاری از موارد، نوجوانان نیازشان به هیجان و تحریک را با بهره گرفتن از مواد محرک زا برآورده می کنند. اما همه افراد با هیجان خواهی بالا، مواد مصرف نمی کنند. این مطالعه این فاصله را با تحقیق پیرامون آزمودن نقش شیوه فرزند پروری مقتدرانه به عنوان عامل محفاظت کننده که از مصرف ماری جوانا و سیگار در نوجوانان با تمایلات هیجان خواهی بالا پیشگیری می کند، پر می کند. نتایج نشان داد که شیوه فرزند پروری مقتدرانه، اثر هیجان خواهی روی نگرش نسبت به ماری جوانا، تمایل به مصرف ماری جوانا و تأثیر و نفوذ همسالان را میانجی گیری می کند. به علاوه شیوه فرزند پروری مقتدرانه تأثیر قوی تری نسبت به هیجان خواهی بر بروندادهای مرتبط با سیگار داشته است. بنابراین شیوه فرزند پروری مقتدرانه با تأثیر بر هیجان خواهی می تواند نقش تعدیل کننده ای در ارتباط بین هیجان خواهی با مصرف مواد داشته باشد.

در یک پژوهش (فیشر، فیتزپاتریک و کلولند[۱۳] ، ۲۰۰۷) بر اساس مدل معادلات ساختاری به بررسی تأثیر مستقیم عملکرد بد خانواده به عنوان متغیر دور بر نوجویی به عنوان متغیر میانجی و تأثیر مستقیم نوجویی بر مصرف افراطی الکل به عنوان متغیر نزدیک و تأثیر مستقیم نوشیدن افراطی بر کیفیت رابطه قرار ملاقات پرداخته شده است. یافته های این پژوهش از حمایت قوی ای برخوردار بوده و از نیکویی برازش خوبی برخوردار است. بدین ترتیب که عملکرد بد خانواده و از آن جمله شیوه فرزند پروری نامناسب تأثیر منفی­ای بر نوجویی دارد.

 

ارتباط بین شیوه های فرزند پروری و مشکلات رفتاری

با توجه به چالش های دوره نوجوانی، شگفت آور نیست که نوجوانان به عنوان گروه در معرض خطر مشکلات رفتاری و فشار روانی در نظر گرفته شوند (گلدستین و هیون[۱۴]، ۲۰۰۰). خانواده نخستین و بادوام ترین عاملی است که اگر نه در تمام جوامع، حداقل در اکثر آن­ها به عنوان سازنده و زیربنای شخصیت و رفتارهای بعدی کودک شناخته شده و حتی به عقیده بسیاری از روان شناسان، باید ریشه بسیاری از اختلالات شخصیت و بیماری های روانی را در پرورش اولیه خانواده جستجو کرد. بنابراین، از مهم ترین عوامل در علت شناسی مشکلات رفتاری نیز متغیرهای خانوادگی شامل شیوه فرزند پروری ناکارآمد والدین و تعامل منفی والد-کودک می باشند (بیرامی، ۱۳۸۸). نظریه های عملکرد استدلالی و زیستی-اجتماعی نیز پایه شکل گیری رفتارهای مخاطره آمیز را، رفتار پدر و مادر و دیگر افراد مهم زندگی می دانند. بامریند نیز (۱۹۶۷، به نقل از هسای[۱۵]، ۱۹۹۸) که بر دو بعد گرمی و کنترل به عنوان هسته­های فرزند پروری تأکید می کند، ترکیب رفتارهای مثبت و ثابت والدین با کنترل اثربخش را عامل موثر در سلامت روان شناختی کودکان در نظر می گیرد. بنابراین، رفتارهای فرزند پروری که با رشد مثبت کودک و سطوح پایین مشکلات رفتاری مرتبط است شامل گرما، مسئولیت پذیری و کنترل رفتای می باشد. ویژگی های شیوه فرزندپروری مقتدر که قبلاً مطرح شدند، باعث می شوند که این والدین ارتباط باز و مثبتی را با فرزندان خود برقرار کرده و در عین حال استقلال و آزادی شایسته سن نوجوان را به وی می دهند (رحمانی، سیدفاطمی، برادران رضایی، صداقت، و فتحی آذر، ۱۳۸۴). بنابراین، این گروه از نوجوانان نسبت به همسالانشان از بلوغ اجتماعی-روانی بیشتر، صلاحیت تحصیلی بیشتر و در نتیجه از آمادگی کمتر نسبت به مشکلات درونی سازی و برونی سازی برخوردارند (استینبرگ، بلت-ایزنگارت و کافمن[۱۶]، ۲۰۰۶). این فرزندان معمولاً خود مختار، مسلط بر خود و کنجکاو هستند، زیرا این شیوه فرزند پروری باعث رشد تنظیم عاطفه و صلاحیت اجتماعی-عاطفی در آن­ها می شود (استینبرگ، ۲۰۰۰)، همچنین این دسته از نوجوانان از پایه ای ترین نیاز برای رشد یک نوجوان که شامل محیط خانوادگی امن و قابل اعتماد است، برخوردارند (لطف آبادی، ۱۳۸۰). بنابراین، پرورش یافتن در چنین محیطی با شاخص های مثبت بهداشت روانی مثل تکامل مثبت اخلاقی و عدم گرایش به بزهکاری و مصرف مواد اعتیاد آور همراه می باشد (استینبرگ، ۲۰۰۰). در مقابل، آن دسته از نوجوانانی که والدین خود را به صورت مستبد و سهل گیر توصیف کرده اند، از بلوغ کمتر، صلاحیت کمتر و آمادگی بالاتر نسبت به مشکلات برونی سازی و درونی سازی برخوردارند (استینبرگ و همکاران، ۲۰۰۶). بررسی ها نیز نشان داده اند که در شیوه تربیتی استبدادی، نوجوانان در ظاهر تسلیم و اطاعت از خود نشان می دهند ولی در واقع دچار هیجان و اضطراب هستند. این افراد در زمینه عاطفی و اجتماعی رشد کافی نداشته، اغلب متزلزل و ناپایدار بوده، از پذیرش مسئولیت خودداری کرده (شریعتمداری، ۱۳۷۸)، بیشتر تحت تأثیر روابط منفی و گروه های همسال بزهکار قرار گرفته (ون آکن، جانگر، ورهوون، ون آکن و دکوویک [۱۷]، ۲۰۰۸)، در سازش با محیط دچار مشکل بوده و آرامش را در بیرون از خانه و لذت را در میهمانی ها، خوشگذرانی ها و مواد مخدر و الکل می یابند (بیرنه، هادوک و پوستون[۱۸]، ۲۰۰۲، به نقل از گیج و سازاکی[۱۹]، ۲۰۰۵).

از طرف دیگر، پترسون[۲۰] (۱۹۸۶، به نقل از ون آکن و همکاران، ۲۰۰۸) نیز معتقد است که مشکلات برونی سازی شده نتیجه شکست در اعمال قوانین توسط والدینی است که معمولا دارای سه ویژگی هستند: قوانین بی ثبات، نظارت کم (که جز ویژگی های فرزندپروری سهل گیر است) و مهارت های ضعیف حل مسأله. زیرا این شیوه های فرزند پروری، کودکان را به سمت نافرمانی سوق می دهد (گیمپل و هولاند[۲۱]، ۲۰۰۲، به نقل از بیرامی، ۱۳۸۸). استینبرگ، لامبورن، دارلینگ، مونتس، و دورنباخ[۲۲] (۱۹۹۴) نیز در این رابطه مطرح می کنند که والدین با شیوه فرزند پروری سهل گیر به خاطر فقدان نظارت و علاقه نسبت به رفتار نوجوانان خود، فرصت بیشتری را فراهم می کنند تا فرزندانشان در رفتار بزهکارانه با جدیت کمتر تا بزهکاری های جدی یا جنایت کارانه درگیر شوند.

به طور کلی، پنج بعد فرزند پروری که با مشکلات رفتاری برونی سازی مرتبط شناخته شده اند شامل: حمایت، تربیت مثبت، کنترل روان شناختی، فقدان ساختار و تنبیه فیزیکی است (فلدمن و کلین[۲۳]، ۲۰۰۳ و استورمشاک، بیرمن، مک ماهون[۲۴] و لنگو، ۲۰۰۰). حمایت والدین (یعنی درجه ای که در آن والدین به نیازهای کودکشان پاسخگو بوده و تعامل مثبتی با فرزندشان دارند) و تربیت مثبت (یعنی درجه ای که والدین رفتار خوب کودکاشان را تقویت می کنند و از تکنیک های تربیتی مثبت استفاد می نمایند) اثرات مثبتی بر روی عملکرد کودکان دارند (برای مثال، فلدمن و کلین، ۲۰۰۳؛ و استورمشاک و همکاران، ۲۰۰۰). تبیینی که می توان برای آن مطرح کرد این است که زمانی که والدین نسبت به نیازهای کودک خود حساس و پاسخگو بوده، احساسات مثبت خود را مطرح کرده، و درخواست هایشان قابل درک و قابل پاسخگو برای کودک باشد، کودک احساس امنیت و پذیرفته شدن کرده و بنابراین از پیشنهادات والدین پیروی می کند (چن[۲۵] و همکاران، ۲۰۰۳). کنترل روان شناختی اشاره به شیوه های تربیتی مثل تنبیه کلامی و توجه نکردن و یا محروم کردن از مهر و عاطفه در زمانی که کودک رفتار ناشایستی را انجام می دهد، دارد. والدینی که به طور مکرر از این شیوه ها استفاده می نمایند، کودکانشان دارای میزان بالای انواع مشکلات رفتاری مخرب هستند (استورمشاک و همکاران، ۲۰۰۰). محیطی که از نظر روان شناختی کنترل می شود، رابطه والد-کودک را اداره کرده و از این رابطه استفاده می کند. در نتیجه فرصت کودک را برای ایجاد یک آگاهی و ادراک از خود سالم محدود می کند، و شاید باعث تحمیل رشد رفتار  اجتماعی پذیرفته شده شود (باربر، ۱۹۹۶، به نقل از ون آکن و همکاران، ۲۰۰۸). به علاوه، کودکانی که والدین آن­ها از تنبیه بدنی استفاده می نمایند در معرض رفتارهای پرخاشگرانه قرار می گیرند (کمپبل و همکاران، ۲۰۰۰). تنبیه بدنی (یعنی درجه ای که والدین از تنبیه به عنوان یک شیوه تربیتی استفاده می نمایند) در مطالعات متعددی با مشکلات رفتاری بالا مرتبط می باشد (استورمشاک و همکاران، ۲۰۰۰). این ارتباط را می توان از دیدگاه یادگیری اجتماعی تبیین کرد. بدین ترتیب که به نوعی تنبیه بدنی، پرخاشگری را الگوگذاری می کند و ممکن است این انتظار را در کودکان ایجاد کند که رفتارهای پرخاشگرانه و خصمانه منجر به بروندادهای موفقیت آمیز می شود (کمپبل و همکاران، ۲۰۰۰). به علاوه تنبیه بدنی باعث جلوگیری از درونی سازی ارزش های والدین و ارزشهای اجتماعی شده زیرا این عامل باعث از بین رفتن چهارچوب دلبستگی بین والدین و کودک می شود. فقدان ساختار (درجه ای که والدین با اهمال کاری و واکنش افراطی در ایجاد یک محیط قابل پیش بینی و سازمان یافته برای کودک شکست می خورند) نیز با مشکلات رفتاری برونی سازی در کودکان مرتبط است (اولیری، اسمیت اسلپ و رید[۲۶]، ۱۹۹۹ و پرینزی[۲۷] و همکاران، ۲۰۰۳).

تبیینی که توسط پترسون (۱۹۸۶، به نقل از ون آکن و همکاران، ۲۰۰۸) مطرح شده است این است که شکست والدین در ثابت قدم بودن و پیروی کردن از دستورات ممکن است منجر به تقویت عدم موفقیت شود. تبیین دیگری که مطرح شده است این است که کودکانی که والدین شان ثابت قدم نبوده و غیر قابل پیش بینی هستند با نشان دادن رفتارهای دفاعی و مخالفت آمیز، می­خواهند پاسخ های قابل پیش بینی را از والدین شان بیرون بکشند.

 

پژوهش های داخلی و خارجی: رابطه بین شیوه های فرزندپروری و مشکلات رفتاری

شواهد تجربی (پتیت، بیتس و دادج[۲۸]، ۱۹۹۷) در مورد بررسی ارتباط بین حمایت والدین، بافت بوم شناختی و انطباق کودک ثابت کرده اند که زمانی که والدین روابط گرم و مسئولانه ای با پسران و دخترانشان دارند، کودکان رفتارهای پرخاشگرانه و بزهکارانه کمتر و سطوح پایین تر کناره گیری اجتماعی، استرس و درماندگی روان شناختی را نشان می دهند. جاکوبسن و کراکت[۲۹] (۲۰۰۰) در پژوهش خود که به بررسی ارتباط بین شیوه تربیتی والدین و انطباق نوجوانان بر طبق رویکرد بوم شناختی پرداخته اند به این نتیجه دست یافتند که سطوح پایین حمایت والدین که با شیوه فرزند پروری مستبد مرتبط است، با میزان بالاتر رفتار بزهکاری مرتبط است.

در پژوهشی (بروک، وایت من و زنگ[۳۰]، ۲۰۰۲) که به بررسی نقش میانجی رفتارهای فرزند پروری در ارتباط بین شخصیت والدین و مشکلات رفتاری پرداخته شده، این نتیجه به دست آمد که رفتارهای فرزند پروری، تأثیر شخصیت والدین بر روی مشکلات رفتاری کودکان را میانجی گیری می کند. در پژوهشی (اشنایدر، استولمیلر، ویلسون و یاماموتو[۳۱]، ۲۰۰۳) که به بررسی پاسخ های والدین و شیوه برخورد آن ها با خشم و رفتارهای ضد اجتماعی اولیه نوجوانان پرداختند، به این نتیجه دست یافتند که شیوه فرزند پروری مستبد با ایجاد خشم و مشکلات برونی سازی در آنان مرتبط است. در پژوهشی (گالامبوس، بارکر، و آلمیدا[۳۲]، ۲۰۰۳) که به بررسی نقش والدین در مسیر تغییر در مشکلات برونی سازی و درونی سازی در اوایل نوجوانی پرداختند، به این نتیجه دست یافتند که استفاده والدین از کنترل رفتاری محکم و ثابت با سطوح پایین تر مشکلات برونی سازی نوجوانان با همسالان منحرف مرتبط است. پرینزی و همکاران (۲۰۰۴) در پژوهشی به بررسی ویژگی های شخصیتی کودک و والدین به عنوان پیش بین های شیوه تربیتی منفی و مشکلات رفتاری در کودکان پرداختند، به این نتیجه دست یافتند که شیوه تربیتی منفی با مشکلات رفتاری کودک مرتبط است.

[۱]- Lundberg

[۲]- kitamura

[۳]- Fujihara

[۴]- Reti

[۵]- Richter & Eisemann

[۶]- Heider

[۷]- Nakamura- Tani

[۸]- Karreman

[۹]- Aunola & Nurmi

[۱۰]- Giotakos, Vaidakis, Markianos, Spandoni, & Christodoulou

[۱۱]- Porter

[۱۲]- Olson, Bates, & Bayles

[۱۳]- Fischer, Fitzpatrick, & Cleveland

[۱۴]- Goldstein & Heaven

[۱۵]- Hsieh

[۱۶]- Steinberg,  Blatt-Eisengart, & Cauffman

[۱۷]- Van Aken, Junger, & Verhoeven

[۱۸]- Byrne, Haddock, & Poston

[۱۹]- Gage & Suzuki

[۲۰]- Patterson

[۲۱]- Gimpel & Holland

[۲۲]- Steinberg, Lamborn, Darling, Mounts, & Dornbusch

[۲۳]- Feldman & Klein

[۲۴]- Stormshak, Bierman, & Mc Mahon

[۲۵]- Chen

[۲۶]- O’Leary, Smith Slep, & Reid

[۲۷]- Prinzie
پایان نامه
[28]- Petite, Bates, & Dodge

[۲۹]- Jacobson & Crockett

[۳۰]- Brook, Whiteman, & Zheng

[۳۱]- Snyder, Stoolmiller, Wilson, & Yamamoto

[۳۲]- Galambos, Barker, & Almeida

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *