سامانه پژوهشی – بررسی رابطه بین هوش هیجانی وحمایت اجتماعی با سلامت روان در سالمندان …

– خودتنظیمی: که شامل خودکنترلی، صداقت و ابتکار می باشد، به بیانی دیگر خود تنظیمی عبارت است از این مطلب که در ورای هر احساس چه چیزی نهفته است (برای مثال حسادت است که موجب خشم می شود یا عاملی دیگر)
– انگیزش: این بخش زیر مجموعه های همچون میل به پیشرفت و خوش بینی را در بر می گیرد.
– همدلی: که از فاکتورهای مهم آن، درک احساسات، دیگران و محترم شمردن تفاوت احساسات افراد در مورد موضوعات یکسان است.
– مهارتهای اجتماعی: که از اساسی ترین آنها، نحوه‌ی ابزار احساسات درونی خویش می باشد.
ویژگیهای شخصیتی افراد دارای هوش هیجانی بالا.
به زعم گلمن (پارسا،۱۳۸۰) نیمرخهای آماری مردان و زنان در این خصوص تا حدودی متفاوت است به این صورت که:
مردانی که از نظر هوش هیجانی بالا هستند، از نظر اجتماعی متوازن، خوش برخورد و بشاش و در مقابل انکار نگران کننده یا ترس آور مقاومند آنان در زمینه‌ی خدمت به مردم یا حل مشکلات، قبول مسئولیت، برخورداری از دیدگاه‌های اخلاقی ظرفیتی قابل توجه دارند. در ارتباط خود با دیگران هم حسی و توجه‌ نشان می دهند. زنان دارای هوش هیجانی سرشار، با جرأت هستند و احساسات خود را به طور مستقیم ابراز می دارند و درباره خودشان احساس خوبی دارند، زندگی برای آنان سرشار از معناست، آنان هم مانند مردان، خوش برخورد و اجتماعی هستند و احساسات خود را به صورت مقتضی ابراز می‌دارند. خود را به خوبی با فشارهای عصبی منطبق می سازند، جایگاه اجتماعی آنان به آنها امکان می دهد تا به آسانی با افراد جدید روبرو شوند، با خودشان به قدر کافی راحت هستند تا آنکه بتوانند شوخ طبع، خود انگیخته و در مقابل تجارب عاطفی پذیرا باشند (پارسا، ۱۳۸۰).
۲-۱-۱-۶ سیر مطالعه‌ی هوش هیجانی
از لحاظ تاریخی پیدایش هوش هیجانی را می توان در چند دوره مورد بررسی قرار داد:
۱- سالهای ۱۹۶۹-۱۹۰۰ : در این دوره قلمرو آزمونهای هوش گسترش یافته و موضوعات هوش و هیجان به طور مجزا و تفکیک شده مورد توجه قرار گرفته بودند در این مقطع داروین درباره‌ی توارث و تکامل به بحث پرداخت. همزمان با گستردیگ آزمونهای هوش، روان‌شناسان به تحقیق در زمینه‌ی هوش کلامی اقدام نمودند (سیاروچی و همکاران، ۲۰۰۱).
۲- سالهای ۱۹۸۹-۱۹۷۰ : در این دوره حوزه‌ی مطالعاتی شناخت و تأثیر متقابل احساسات و هیجانات در تفکر مورد توجه قرار گرفت. در این دوره قلمرو پژوهش در زمینه‌ی ارتباط غیر کلامی، بر حول محور درک اطلاعات موجود در ارتباطات غیرکلامی مانند حالات منعکس در چهره افراد متمرکز گردید (مارلو[۹]، ۱۹۸۶).
در سال ۱۹۸۳ هووارد گاردنر شروع به نوشتن کتابی تحت عنوان «قالب های ذهن» کرده گاردنر در این کتاب عنوان می نماید که فقط یک نوع هوش وجود ندارد. او در کتاب خود به قابلیت های هفت گانه ای اشاره می کند، این قابلیت ها عبارت اند: مهارت زبانی، توانایی منطقی – ریاضی، قدرت تجسم، نبوغ در تحرک و جنبش، استعداد موسیقی، مهارتهای بین فردی و ظرفیت درون فردی.
الگویی که گاردنر برای سنجش هوش افراد ارائه می دهد حالتی چندگانه دارد. گاردنر و همکارانش این فهرست هفت تایی را به بیست نوع مهارت مختلف گسترش داده اند. بر اساس این دیدگاه، هوش درون فردی به هم پیوسته ای است که به طرف درون باز می گردد و در واقع ظرفیت فرد برای خلق الگویی صادقانه و دقیق از خود است. الگویی که از آن بتواند به طرز موثری در زندگی استفاده کند. هسته‌ی هوش بین فردی شامل این ویژگی است که بتوانیم خلق و خو، روحیه، تمایلات و عوامل برانگیختگی را در افراد دیگر تشخیص داده و به طور مناسب به آنها پاسخ گوئیم. طبق نظر گاردنر هوش بین فردی کلید خودشناسی عبارت است از «آگاهی داشتن از احساسات شخصی خود و توانایی متمایز کردن و استفاده از آنها برای هدایت رفتار خویش» (گلمن، ۱۳۸۰).
۳- سالهای ۱۹۹۳-۱۹۹۰ : دو پرفسور امریکایی به نام های جان مایر و پیتر سالووی اقدام به انتشار مقالاتی در خصوص هوش هیجانی و اندازه گیری آن نمودند. آنها متوجه شدند که بعضی از مردم بهتر از دیگران قادر به شناخت و تشخیص احساسات خود و دیگران بوده و در زمینه‌ی حل مشکلات هیجانی بهتر عمل می کنند (مایر، ۱۹۹۹).
هوش هیجانی از نظر آنان شامل توانایی درک معنای عواطف و احساسات و نیز توانایی استدلال و حل مسأله بر مبنای آنها می باشد. از نظر آنان پردازش اطلاعات هیجانی به درک عواطف فهم احساسات مشابه و ارتباط آنها با یکدیگر و مدیریت هیجان اطلاق می گردد (سیاروچی و همکاران، ۲۰۰۱، به نقل از نوری، ۱۳۸۳). آنان زیربناری توصیف خود از هوش هیجانی را که مشتمل بر پنج حیطه‌ی اصلی شناخت عواطف شخصی، به کار بردن درست هیجانات، برانگیختن خود، شناخت عواطف دیگران و حفظ ارتباط های اجتماعی است، بر اساس نظریات گاردنر قرار داده‌اند (گلمن ۱۳۸۰، به نقل از پارسا ۱۳۸۰).
۴- سالهای ۱۹۹۷-۱۹۹۴ : در سال ۱۹۹۴ و اوایل سال ۱۹۹۵ یک نویسنده‌ی امریکایی در حال طراحی جهت نوشتن کتابی درباره هوش هیجانی بود او برای این کار از مدارس و برنامه هایی که جهت رشد عاطفی به کار می رود بازدید نمود. در همین راستا او مطالعاتی در زمینه‌ی هیجانات عمومی در انسان انجام داد. گلمن در جریان مطالعات خود با کارهای مایر و سالووی آشنا گردید و کتابی تحت عنوان «هوش هیجانی» منتشر کرد.
گلمن در این کتاب اطلاعات جالبی درباره مغز، هیجانات و رفتار جمع آوری کرد و بر مجموعه ای از ویژگی ها مانند توانایی تهییج و برانگیختن خود، استقامت و پایداری در مقابل شکست، از دست ندادن روحیه، پس راندن افسردگی و یاس در هنگام تفکر، همدلی، صمیمیت و امید داشتن متمرکز گردیده است.
۵- پس از سال ۱۹۹۸ : در این مقطع کارهای پژوهشی و نظری در زمینه‌ی هوش هیجانی انجام پذیرفته است. در این راستا پژوهش هایی در زمینه‌ی بازنگری مفهوم هوش هیجانی صورت گرفته و مقالاتی در این باره منتشر گردیده است (مایر ، ۱۹۹۹).
۲-۱-۱-۷ اندازه گیری هوش هیجانی
علاقه به هوش هیجانی تا اندازه ای این ادعا را منعکس می کند که بر اساس آن تفاوتهای فردی در پردازش اطلاعات هیجانی – عاطفی، موفقیت در زندگی را پیش بینی می کند. مفهوم هوش هیجانی تا حدودی از باورهای نخستین در مورد هوش اجتماعی مشتق می گردد. (سالووی و مایر، ۱۹۹۰). امکان تفاوتهای فردی در توانهاییهای ادراک و بیان هیجانی و فهم و مدیریت اطلاعات هیجانی را مطرح می سازند و بر این باورند که این تواناییها قابل فراگیری هستند. آنان هوش هیجانی را در قالب چهار عامل تعریف کرده اند که بر این اساس هوش هیجانی عبارت است از توانایی و درک صحیح هیجان، ارزیابی و بیان هیجان، توانایی تشخیص و یا تعمیم احساسات به نحوی که تفکر را تسهیل کنند، توانایی فهم هیجان و اطلاعات هیجانی و در نهایت توانایی تنظیم هیجانات پابه‌پای ارتقا در رشد عقلی و هیجانی از مخرج مشترک تواناییهای فوق با عنوان هوش هیجانی یاد کرده اند (سپهریانآذر، ۱۳۸۵).
چندین مولف کوشیده اند تا مدل مبتنی بر تواناییهای هوش هیجانی را از طریق خود گزارش دهی و روشهای عملکردی حداکثری عملیاتی نمایند. امروزه دو روی آورد سنجش در اندازه گیری هوش هیجانی مطرح است (سپهریانآذر، ۱۳۸۵).
۱- روی آورد سالووی و مایر که استفاده از شاخص های عملکردی است و از قضاوت هیجانات تجربه شده توسط مردم مشتق شده است که این هیجانات تجربه شده در داستانهای کوتاه توصیف شده یا در عکس ها و تصاویر ارائه می شوند.
۲- روی آورد دیگر رایج برای سنجش هوش هیجانی استفاده از ابزارهای خود گزارش دهی (پرسشنامه‌ها) است که متغیرهای شخصیت و گرایش و تمایلات درونی شخصی را ارزیابی می کنند.
در این راستا مقیاس سنجش هیجانات (AES) [۱۰] به منزله‌ی یک ابزار خود گزارش دهی در ارزشیابی ابعاد چند گانه‌ی هوش هیجانی توسعه پیدا کرده است. پژوهشگرانی چون دیویس[۱۱] و همکاران (۱۹۹۸) و مارتنیس – پونس[۱۲] (۱۹۹۸ ، ۱۹۹۹) نیز مقیاس فراخلق جفت (TMMS) [۱۳] را به عنوان شاخص خود گزارش دهی هوش هیجانی به کار برده اند. (به نقل از وارویک و نقل بک، ۲۰۰۴) مایر و همکاران ابتدا شاخص توانایی حل مسأله هیجانی را اختراع کردند و نام آن را مقیاس هوش هیجانی چند عاملی (MEIS)[14] گذاشتند. آنها قصد داشتند تا نسخه‌ی چهار عاملی هوش هیجانی را ارزشیابی نمایند. تحلیل عاملی آنها از MEIS فقط سه عامل را آشکار کرد: ادراک، فهم، و تنظیم هیجانات. این سه مولفه با همدیگر ۴۰۲ عبارت را تشکیل دادند که به توسعه‌ی آزمون هوش هیجانی مایر، سالووی و کاروسو که ۱۴۱ عبارت را در بر می‌گیرد، منجر شد (انجل برگ و اسجو برگ، ۲۰۰۴) تاکنون ابزارهای متعددی جهت سنجش این نوع از هوش طراحی شده اند که در این زمینه سیاروچی و همکاران (۲۰۰۱) به پرسشنامه های کنترل هیجان[۱۵] (۱۹۸۹)، پرسشنامه‌ی سطوح آگاهی هیجان[۱۶] (۱۹۹۰)، پرسشنامه‌ی سبک های پاسخ (۱۹۹۱)، آزمون هوش هیجانی گلمن (۱۹۹۵، به نقل از پارسا، ۱۳۸۰)، پرسشنامه‌ی هوش هیجانی بار – ان (۱۹۹۷)، پرسشنامه‌ی خود گزارش دهی اسکات (۱۹۹۸) و آزمون هوش هیجانی مایر و سالووی و کارسو (۲۰۰۱) اشاره کرده اند (پارسا، ۱۳۸۰).
پتراید و فارنهام (۲۰۰۰ ، ۲۰۰۱) نیز بر این باورند که دو سازه هوش هیجانی متفاوت وجود دارد که بسته به روش عملیاتی نمودن هوش هیجانی موجودیت می یابند. یک سازه با عنوان هوش هیجانی صفت، به عملکرد نوعی ارتباط دارد و از طریق خود گزارش دهی بهتر عملیاتی می شود. دومین سازه با عنوان هوش هیجانی توانایی به توانایی واقعی ارتباط دارد و از طریق روشهای عملکردی حداکثری بهتر از روش خود گزارش دهی عملیاتی می شود (بهرامی، ۱۳۸۱)
ابعاد مسأله دار هوش هیجانی از طریق پرسشنامه سئوالاتی را در مورد وسعت رابطه هوش هیجانی خود گزارش شده با مهارتهای هیجانی واقعی و همبستگی معنادار میان اندازه های هوش هیجانی و شخصیت را مطرح می سازد. با این وجود استفاده از این روش سنجش به خاطر اینکه در مقایسه با روشهای سنجش مبتنی بر تکلیف بیشتر قابل فهم است ادامه دارد (بهرامی، ۱۳۸۱)
۲-۱-۱-۸ هوش هیجانی و بیماریهای روانی
بیماری روانی اصطلاحی کلی برای مشکلات روانی جوی با ماهیت جسمی و روانزاد است. اختلال روانی امروزه اصطلاح قابل قبول تری از واژه‌ی بیماری می باشد چون واژه‌ی اخیر بیشتر با شرایط جسمانی در ارتباط است (بهرامی، ۱۳۸۱).
امروزه اعتقاد بر این است که اگر فرد از هوش هیجانی مطلوبی برخوردار باشد بهتر می تواند با چالش های زندگی مقابله کند. هیجاناتش را به طرز موثری کنترل نماید و در نتیجه از سلامت روانی بهتری برخوردار باشد (سیاروچی و همکاران، ۲۰۰۱، به نقل از نوری ۱۳۸۳)، از سویی دیگر هوش هیجانی پایین عاملی خطر بار در ابتلا به بیماری روانی است. اگرچه هوش هیجانی ایده‌ای نسبتاً جدید است، شواهدی وجود ندارند که رابطه هوش هیجانی را با سبک های مقابله و سلامت روانی وارسی کرده باشند. از زمانی که پیتر سالوی و جان مایر تعریف هوش هیجانی را در اوایل سالهای ۱۹۹۰ صورت بندی نمودند، مدلهای چندگانه ای از هوش هیجانی مطرح شدند. در زمینه های روانپزشکی و طب روان- تنی متخصصان بالینی و پژوهشگران یک سازه‌ی تقریباً مرتبط را به مدت تقریباً سی سال به کار برده اند که از آن تحت عنوان الکسی تایمی[۱۷] (شکل در شناسایی و بیان هیجانات) یاد شده است (سیاروچی و همکاران، ۲۰۰۱، به نقل از نوری، ۱۳۸۳).
الکسی تایی در مقایسه با هوش هیجانی به نحو معتبرتری تعریف شده و داده های بیشتری از مطالعات وجود دارد که حکایت از تأثیر الکسی تایمی بر زندگی روزمره ای انسان ها داشته باشد (سیاروچی و همکاران، ۲۰۰۱). آنان بر پایه مطالعات صورت گرفته در زمینه‌ی آلکسی تایمی این مسأله را مطرح ساخته‌اند که افراد دارای الکسی تایمی نمی توانند به خوبی با دیگران ارتباط برقرار کنند یا به خوبی با موقعیت ها مقابل کنند و نیز بیماریهای روانی مختلفی که همه حاصل آشفتگی های موجود در تنظیم هیجانات است، آنها را تهدید می کنند از این شواهدی می توان استنابط کرد که خود آلکسی تایمی جلوه ای از نارسایی در هوش هیجانی است (سیاروچی و همکاران، ۲۰۰۱، به نقل از نوری، ۱۳۸۳).
آلکسی تایمی به منزله‌ی یک اختلال هیجانی به مشکلاتی اشاره دارد که فرد مبتلا در شناسایی و توصیف احساسات ذهنی خود دارد (همچنان که مشکلات مطرح شده در بیماران دارای بیماریهای کلاسیک روان – تنی نیز وجود دارند).
در تعریف دیگر آلکسی تایمی با چهار ویژگی مهم مشخص می‌شود:
– اشکال در شناسایی احساسات
– اشکال در تمایز قایل شدن میان احساسات روانی (ذهنی) و احساسات بدنی حاصل از برانگیختگی هیجانی
– اشکال در توصیف احساسات برای دیگران
– تخیلات محدود و سبک شناختی ای که بر جزئیات رویدادهای بیرونی تمرکز دارد.
یکی از ابعاد هوش هیجانی، خودآگاهی هیجانی است. خودآگاهی هیجانی همان گونه که مایر و سالوی[۱۸] (۱۹۹۷ به نقل از سیاروچی و همکاران، ۲۰۰۱، به نقل از نوری، ۱۳۸۳) اظهار می دارند با دو ویژگی مهم آلکسی تایمی به لحاظ مفهومی همپوشی دارد، این ویژگی ها اشکال در شناسایی احساسات و توصیف آنها برای دیگران است. لذا نقص در خودآگاهی هیجانی به ظرفیت محدود توانایی فرد در شناخت هیجانات خود و نظارت بر آنها می انجامد و از سویی عدم فهم هیجانات خود که یک بعد دیگر هوش هیجانی است باعث می شود که فرد نتواند احساسات ذهنی خود را تشخیص داده و آن را برای دیگران توصیف کند. با توجه به ارتباط بین ویژگی های موجود در الکسی تایمی و ابعاد تشکیل دهنده‌ی هوش هیجانی پژوهشگران این گونه استدلال می کنند که الکسی تایمی شکل از نقص در اندازه و ماهیت هوش هیجانی فرد است (سیاروچی و همکاران، ۲۰۰۱، به نقل از نوری، ۱۳۸۳).
۲-۱-۱-۹ ابراز هیجان و پیامدهای آن در قلمرو سلامت
بحث تأثیر استرس بیش از حد بر اعضای بدن نظیر دستگاه های گردش خون، دستگاه های قلبی – عروقی، اسکلتی – ماهیچه ای و در نتیجه به کار کردن در این اعضا از مباحث دیرپا و دارای سابقه ای طولانی در روان شناسی سلامت است.

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.