دسترسی متن کامل – بررسی رابطه بین هوش هیجانی وحمایت اجتماعی با سلامت روان در سالمندان شهر …

جدول ۴-۷: نتایج تحلیل رگرسیون نقش هوش هیجانی بر علائم اضطراب ۹۵
جدول ۴-۸: نتایج تحلیل رگرسیون نقش هوش هیجانی بر اختلال در کنش اجتماعی ۹۶
جدول ۴-۹: نتایج تحلیل رگرسیون نقش هوش هیجانی بر علائم افسردگی ۹۶
جدول ۴-۱۰: نتایج تحلیل رگرسیون نقش حمایت اجتماعی بر سلامت روان ۹۷
جدول ۴-۱۱: نتایج تحلیل رگرسیون نقش حمایت اجتماعی بر نشانههای جسمانی ۹۸
جدول ۴-۱۲: نتایج تحلیل رگرسیون نقش حمایت اجتماعی بر علائم اضطراب ۹۸
جدول ۴-۱۳: نتایج تحلیل رگرسیون نقش حمایت اجتماعی بر اختلال در کنش اجتماعی ۹۹
جدول ۴-۱۴: نتایج تحلیل رگرسیون نقش حمایت اجتماعی بر علائم افسردگی ۱۰۰
فهرست نمودارها
نمودار ۴-۱: توزیع سنی شرکت¬کنندگان در پژوهش ۹۳
نمودار ۴-۲: اطلاعات مربوط به سطح تحصیلات شرکتکنندگان در پژوهش ۹۳
چکیده:
هدف این پژوهش بررسی رابطه بین هوش هیجانی و حمایت اجتماعی با سلامت روان سالمندان شهر بندرعباس بوده است. این پژوهش از نوع پژوهش های همبستگی بود. جامعه آماری شامل زنان ومردان سالمند (بالای ۶۵ سال) صندوق بازنشستگی کشوری شهر بندرعباس در سال ۱۳۹۱ به تعداد ۷۵۸ نفر بود که نمونه این تحقیق شامل ۲۵۶ نفر بود که به شکل تصادفی ساده انتخاب شدند. برای اندازه گیری متغیرها، از پرسشنامه هوش هیجانی شانه، پرسشنامه حمایت اجتماعی شریورن و استورارت و پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ) استفاده شد. تحلیل دادههای به دست آمده با آزمون تحلیل رگرسیون انجام گرفت. یافته های پژوهش نشان داد که هوش هیجانی و حمایت اجتماعی همبستگی معناداری با سلامت روان و مؤلفههای نشانههای جسمانی، علائم اضطراب، اختلال در کنش اجتماعی و علائم افسردگی دارند. بهعلاوه نتایج نشان داد که متغیرهای هوش هیجانی و حمایت اجتماعی قابلیت بالایی در پیشبینی سلامت روان و مؤلفههای آن دارند بدین ترتیب که افرادی که هوش هیجانی بالاتری دارند و از حمایت اجتماعی بیشتری برخوردارند دارای سلامت روان بالاتری نیز میباشند.
واژههای کلیدیهوش هیجانی، حمایت اجتماعی، سلامت روان، سالمندان.
فصل اول
موضوع تحقیق
۱-۱مقدمه
هیجانات رویدادهای درونی هستند که زیر مجموعه های روان شناختی بسیاری نظیر؛ پاسخ های زیست شناختی، شناخت ها و آگاهی‌های هشیار را هماهنگ می سازند. هنگامی که رابطه شخص با خانواده و با همه انسان ها تغییر کند، هیجانات شخص نیز، تغییر خواهند کرد.
به عنوان مثال: شخصی که خاطرات شیرینی از دوران کودکی به خاطر آورد، ممکن است دنیا به نظرش شاداب تر و بسیار مسرت بخش‌تر به نظر آید. زیرا هیجانات روابطی را در این حس (فضا) می‌کنند که تداعی کننده معنایی مرتبط با این روابط می باشند. هوش هیجانی اصطلاح نسبتاً جدیدی است که در تکمیل مفهوم هوش سنتی بر سهم اجتماعی، شخصی و هیجانی دررفتار هوشمندانه تأکید دارد (مایر و سالووی، ۲۰۰۱).
هوش هیجانی به عنوان یک مفهوم جدید از دهه ۱۹۹۰ وارد ادبیات روان شناختی شده و حاصل در هم تنیدگی دو حس هیجانی و عقلانی و رابطه متقابل عقل و احساس است.
هوش هیجانی مولفه تازه ای است که خیلی از محققان به کاربرد آن در امور مختلف علاقمندند. نظریه هوش هیجانی و دیدگاه یوسنی درباره پیش بینی عوامل موفقیت در زندگی از جمله پیشرفت تحصیلی و مقابله کارآمد با عوامل فشارزا به عنوان منشأ اختلالهای روانی فراهم می آورد، زیرا بسیاری از ویژگی های شخصیتی همچون همدردی، خودگرایی، خوش بینی، خودانگیختگی، کنترل تکانه ها، خودآگاهی و مدیریت هیجان، زمینه ساز موفقیت در عرصه های گوناگون زندگی هستند.
به نظر می رسد هوش هیجانی از شخصیت و شاخص های شناختی (مثل هوشبهر) متمایز است و در پیش بینی پیامدهای واقعی و اساسی زندگی موثر باشد. به عبارت دیگر «هوش هیجانی ممکن است بهترین پیش بینی کننده موفقیت شخص در زندگی باشد» (سیاروچی و همکاران، ۲۰۰۱).
افرادی که از هوش هیجانی پایینی برخوردارند قادر نیستند از سازوکارهای منسجم و منظم استفاده کنند بنابراین مستعهد ابتلاء به اختلالات اضطرابی می باشند (سیاروچی و همکاران، ۲۰۰۱). در مورد سلامت و بهداشت روانی دیدگاه ها و تعاریف زیادی آورده شده است و عوامل زیادی در داشتن و نداشتن بهداشت و سلامت روانی ذکر شدهاند : شناخت خود و محیط، داشتن ثبات عاطفی، تسلط بر هیجان ها، پذیرش مسئولیت، توانایی گرفتن تصمیمات شخصی، داشتن توانایی رویارویی با مشکلات و استدلال ها (پورافکاری، ۱۳۷۹)، بهداشت روانی را نیز می‌توان نوعی قابلیت ارتباط هماهنگ با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی، حل تضادها و تمایلات شخصی به طور مناسب و منطقی داشت (گنجی، ۱۳۷۶).
از عوامل مهم در سلامت روانی افراد هیجانات می باشند. به طور کلی توانایی های هیجانی برای تشخیص پاسخ های هیجانی مناسب در مواجهه با رویدادهای روزمره، گسترش دامنه بینش و ایجاد نگرش مثبت درباره وقایع و هیجانات، نقش موثری دارند. بنابراین افرادی که توانایی، کنترل و استفاده از این توانش های هیجانی را دارند از حمایت اجتماعی، احساس رضامندی و سلامت روانی بیشتری برخوردار خواهند شد.
امروزه بسیاری از پژوهشگران معتقدند که اگر فرد، از لحاظ هیجانی توانمند باشد بهتر می تواند با چالش های زندگی مواجهه شود و در نتیجه از سلامت روانی بهتری برخوردار خواهد شد (سیاروچی و همکاران، ۲۰۰۲، به نقل از نوری، ۱۳۸۳).
سلامت روانی به نحوه تفکر، احساس و عمل اشخاص بستگی دارد و به طور کلی افرادی که از سلامت روانی برخوردارند نسبت به زندگی نگرشی مثبت دارند و آماده برخورد با مشکلات زندگی هستند. در مورد خود و دیگران احساس خوبی دارند. در محیط کار و روابط‌شان مسئولیت پذیر می باشند، وقتی از سلامت روانی برخوردار باشیم انتظار بهترین چیزها را از زندگی داریم و آماده برخورد با هر حادثه‌ای هستیم، هر چه فرد بهتر بتواند خود را با محیط و مشکلات پیرامونش سازگار کند از هوش هیجانی برخوردار است. ما با آموختن ویژگی‌های سلامت روانی بهتر می توانیم به روح و روان متعادل و شاد دست پیدا کنیم و هوش هیجانی خود را ارتقاء دهیم. نظر هوش هیجانی، دیدگاه جدیدی در زمینه پیش بینی موثر بر موفقیت و همچنین پیشگیری اولیه از اختلالات روانی فراهم می‌کند که کامل کننده علوم شناختی، اعصاب و رشد کودک است (بار – ان، ۲۰۰۰). نظریه هوش هیجانی چهارچوب جدیدی از مدل پیشگیری اولیه در بهداشت روانی ارائه می کند. مفهوم هوش هیجانی را می توان در موقعیت های آموزشی مانند دبیرستان، مدارس فنی، دانشگاه ها، برای کمک به روان‌شناسان مدارس و مشاوران در شناسایی آن دسته از دانش آموزانی که نمی توانند به طور موثر با نیازهای تحصیلی‌شان که ممکن است به اخراج از مدرسه یا مشکلات هیجانی بینجامد، به کاربرد (بار – ان، ۲۰۰۰).
حمایت اجتماعی به معنای واکنش افراد نسبت به نفس وجود فرد است؛ بدون توجه به اینکه چه ویژگی‌های مثبت یا منفی‌ای وجود دارد. به عبارت دیگر افراد یک جامعه یا گروه، باید یکدیگر را تایید کنند؛ بدون در نظر گرفتن کاستی‌ها و ناتوانی‌ها یا موفقیت‌ها و توانایی‌ها. این نکته به ‌ویژه در سنین کهنسالی اهمیت دارد. یک شخص باید در گروه خود پذیرفته شود؛ نه به خاطر اینکه پول دارد و برای دیگران خرج می‌کند بلکه به خاطر خود فرد باید مورد حمایت قرار گیرد (باوی، ۱۳۸۳). بنابراین حمایت اجتماعی از عوامل تأثیرگذار در سلامت روان مییاشد.
امروزه این بحث وجود دارد که موفقیت به چندین نوع هوش و کنترل هیجانات بستگی دارد و توسل به هوش عمومی (شناخت) به تنهایی برای تببین موفقیت کافی نیست و یک دلیل برای این ادعا این است که هوش هیجانی در مقایسه با سازه و بهره هوشی پیش بینی کننده بهتری برای موفقیت در زندگی اجتماعی است (گلمن، ۱۹۹۵، به نقل از پارسا، ۱۳۸۰) و پژوهشگران (برای مثال مایر و سالوی، ۲۰۰۱) بر این باورند که توانایی‌های سازنده هوش هیجانی – درک هیجانات تنظیم حالات عاطفی و استفاده از آگاهی هیجانی، سلامت روانی و انطباق شناختی مرتبط هستند. هوش هیجانی مفهومی است که ریشه در کارهای ثرندایک و گاردنر دارد (سیاروچی، ۲۰۰۳، به نقل از نوری ۱۳۸۳).
۱-۲ بیان مسأله
ما امروزه در عصری زندگی می کنیم که سلامت روانی از اهمیت ویژه ای برخوردار است چرا که به موازات پیشرفت های تکنولوژیکی – صنعتی – اقتصادی و اجتماعی، نابسمانی های روانی و روز به روز در حال گسترش است و بسیاری از افراد از ناراحتی های روانی به شدت رنج برده و نه تنها خود در عذاب هستند بلکه خانواده و در نهایت جامعه را نیز دچار مشکل می کنند (لشگری، ۱۳۸۱).
یکی ازمفاهیمی که در دهه های اخیر مورد توجه قرار گرفته، مفهوم هوش هیجانی[۱] است .دلیل این امر توانایی فرضی هوش هیجانی بالا در حل بهتر مسائل وکاستن از میزان تعارضات بین آنچه انسان احساس می کند و آنچه که فکر می کند ،می باشد. هوش هیجانی یعنی توانایی اداره مطلوب خلق و خوی و وضع روانی وکنترل تکانش ها ، عاملی که هنگام شکست ناشی از دست نیافتن به هدف ،در شخص ایجاد اندیشه وامید می کند. پیچیدگیهای عصر حاضر و سرعت تحولات در عرصههای مختلف زندگی ،نقش یافته های دقیق و علمی روانشناسی را حساستر نموده است.
طی سالهای متمادی، روان شناسان برای طبقه بندی و تعریف هوش تلاش کرده اند، در قرن گذشته هوش، (هوشبر) IQ مورد سنجش قرار می گرفت که تلاش می کرد ظرفیت شناختی و عملکردی (مثل توانایی شخص برای یادگیری، به خاطر آوردن، دلیل آوردن، انتزاع)، را ارزیابی نماید. از آغاز دهه ۱۹۹۰ بحث در زمینه اثرات روان شناختی هیجان و کارکردهای انطباقی آن و نیز ماهیت رابطه هیجان و شناخت با معرفی مفهوم هوش هیجانی ابعاد تازه ای به خود گرفت. مفهوم هوش هیجانی، دنیای تازه و عمیقی در فهم هوش انسان گشوده است و توانایی برای ارزیابی هوش کلی یا عمومی منفی کمتری را تجربه کنند. آنها همچنین در ایجاد و حفظ روابط کیفی بالا مهارت دارند. به طور کلی هوش هیجانی با وقایع و پیامدهای زندگی ارتباط دارد و به اقرار در فهم و پیش بینی جنبه های گوناگون زندگی روزمره کمک می کند (سیاروچی و همکاران ۲۰۰۲، به نقل از نوری ۱۳۸۳).
در مسیر تحولات زندگی اهمیت هوش هیجانی به عنوان یک عامل برای سازگاری مناسب با تحولات ، بیشتر مشخص شده است ودر این میان توانمندی های صرفاً عقلانی به تنهایی نمی تواند پیش بینی کننده خوبی برای موفقیت در زندگی باشد.هوش هیجانی به ما می گوید که چگونه از هوشبهر در جهت موفقیت در زندگی استفاده کنیم.هوش هیجانی به ما در جهت شناخت احساسات خود ودیگران ،مهارت کافی در ایجاد روابط سالم با دیگران و حس مسئولیت پذیری در مقابل وظایف کمک می کند.(بخشی سورشجانی، ۱۳۸۷)
در سال ۱۹۹۰ پیتر سالوی وجان مایر[۲] از دانشگاه ییل نظریه قابل فهمی از هوش هیجانی ارائه دادند .آنان هوش هیجانی را “نوعی پردازش اطلاعات هیجانی میدانند که ارزیابی دقیق هیجانات در خود و دیگران، ابراز مناسب هیجان، تنظیم انطباقی هیجان به نحوی که زیستن را ارتقا بخشد را در بر میگیرد.
مطالعات انجام شده نشان دهنده نقش واهمیت هوش هیجانی در شوون مختلف زندگی افراد اعم از تحصیل، شغل ومحیط اجتماعی وسلامت روانی فرد است (بخشی سورشجانی ،۱۳۸۷). با توجه به نقش واهمیت هوش هیجانی در زندگی خصوصی و بین فردی ومشکلات موجود در جهان حاضر مطالعات عدیده بیانگر این است که زندگی بشر امروزه با استرس های متعدد وپیچیده ای عجین شده است وتوانایی مقابله با این استرس ها زمینه حفظ وتامین سلامت جسمی ،عاطفی وروانی شخص را تامین می کند.در تعاریف متعددی که از سلامت روانی و ویژگی های افراد سالم شده است ، مشابهت های زیادی بین مفاهیم مرتبط با سلامت روانی و هوش هیجانی می توان مشاهده نمود (روشن و همکاران ،۱۳۸۵).
سازمان بهداشت جهانی ،سلامت روان[۳] را قابلیت ایجاد ارتباط موزون وهماهنگ با دیگران، توانایی در تغییر و اصلاح محیط اجتماعی وحل مناسب ومنطقی تضادهای غریزی وتمایلات شخصی، به طوری که فرد بتواند از مجموعه تضادها ترکیبی متعادل بوجود آورد،می داند.
به طور کلی شخص دارای سلامت روان می تواند با مشکلات دوران رشد روبرو شود وقادر است درعین کسب فردیت با محیط نیز انطباق یابد.به نظر می رسد تعریف رضایت بخش از سلامت روانی برای فرد مستلزم داشتن احساس مثبت وسازگاری موفقیت آمیز ورفتار شایسته ومطلوب است.بنابراین هر ملاکی که به عنوان اساس سلامتی در نظر گرفته می شود باید شامل رفتار بیرونی واحساسات درونی باشد (بنی جمالی و احدی، ۱۳۷۰).
یکی دیگر از عوامل تاثیر گذار بر سلامت روان حمایت اجتماعی[۴] است. انسان موجودی اجتماعی است و در طول حیات خود نیازمند همنوعان خود و برقراری ارتباط با آنان است.حمایت اجتماعی به میزان برخورداری از محبت ، همراهی ومساعدت اعضای خانواده ،دوستان و سایر افراد است. هولاندر[۵] حمایت اجتماعی را پاسخ های قابل لمس می داند که شخص از دیگران دریافت می کند، این پاسخ ها می تواند به صورت تایید یا بازشناسی اعمال ارزشمند شخص وتایید نگرش های وی توسط دیگران باشد. حمایت اجتماعی اطلاعاتی به فرد می دهد که او احساس می کند مورد توجه و محبت ،مراقبت ،احترام وارزشمندی است وبه شبکه ارتباطات متقابل تعلق دارد (آقاپور و محمدی ،۱۳۸۸).
یکی از حوزه های مهم سلامت روان سلامت روان سالمندان می باشد. پدیده افزایش جمعیت سالمندان یکی از مهمترین چالش های اقتصادی ،اجتماعی وبهداشتی در قرن حاضر است .در کشور ما بر اساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال۱۳۹۰ سالمندان بالای ۶۵ سال حدود ۵/۷% از کل جمعیت را شامل می شدند وپیش بینی می شود تا سال ۱۴۲۹ به ۲۴/۹% برسد که روندی سریع تر از سایر گروه های جمعیتی خواهد داشت. با در نظر گرفتن روند شتابان رشد جمعیت سالمندی واینکه سالمندان به دلیل کهولت دچار کاهش توانایی های بدنی (جسمی) و روانی می شود. انواع بیماری ها ومشکلات روانی آنها را تهدید می کند. با توجه به اینکه سلامت سالمندان از اهمیت خاصی برخوردار است. یکی از ابعاد مهم بعد روانی است که نیازمند توجه خاص به آن و پیشگیری از اختلالاتی نظیر افسردگی واضطراب در آنان است. به دلایل متعددی سالمندان از جهت سلامت روانی بسیار آسیب پذیر بوده وحدود ۱۵تا ۲۵ درصد افراد مسن مشکلات روانی مهمی دارند به طوری که با هر دهه افزایش سن اختلالات افسردگی افزایش می یابد. اضطراب نیز یکی از مسائل شایع دوران سالمندی است زیرا این دوره مملو از انواع احساس کمبودها و ناتوانی ها می باشد وبه عبارتی سالمندان به علت کاهش اعتماد به نفس، نقصان فعالیت وتحرک، از دست دادن نزدیکان و دوستان، کاهش استقلال مادی وجسمانی و ابتلا به بیماری های مزمن، در معرض مشکلات روانی بیشتری قرار دارند (علیپور و همکاران، ۱۳۸۸).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.