مقاله دانشگاهی – غرور در اخلاق؛ گزارش تحلیلی آراء فیلسوفان اسلامی و غربی- قسمت ۲

۱-۱-۵ روش تحقیق
روش انجام این تحقیق به شیوه توصیفی- تحلیلی است که با جمع آوری مطالب از کتب مختلف اسلامی و غربی و به صورت کتابخانه‌ای صورت گرفته است. به این صورت که آراء فیلسوفان اسلامی در کتاب‌های مهم این فیلسوفان در مورد غرور تبیین و تحلیل می‌گردد، سپس آراء فیلسوفان غربی با ترجمه و تحلیل مقالات و کتب لاتین نیز بیان شده و سپس نقاط اشتراک و اختلاف آن‌ها مطرح می‌گردد. می‌باشد. از منابع مهم اسلامی می‌توان به قرآن و نهج‌البلاغه، محجه البیضاء، الحقایق، تهذیب الاخلاق، اخلاق ناصری و احیاء‌العلوم را نام برد.
از منابع لاتین نیز از کتاب Pride اثر Michael Eric Dyson، و همچنین “Treatise of human nature” اثر David Hume و” “The virtue of pride نوشته Richard Taylor استفاده شده است.
۱-۲ مفهوم شناسی
۱-۲-۱ تعریف لغوی غرور
با جستجو در فرهنگ‌‌لغت‌های مختلف، معانی متعددی برای غرور پیدا می‌کنیم. در زبان فارسی، غرور به معنای فریفتن و به خود بالیدن تفسیر شده است.
در فرهنگ عمید، غرور در معنای مثبت و به معنای احساس سربلندی و شادمانی به علت کسب موفقیت، احترام و نیز وظیفه تلقی شده است.[۳]
همچنین غرور به معنای فریفتگی و تکبر، احساس بلند پروازی و بالاتر دانستن استعداد یا مقام یا زیبایی‌های ظاهری خود بر دیگران و احساس ارزش برای خود تفسیر شده است.[۴]
به طورکلی غرور در معنای اسمی به معنای احساس سربلندی و مسرت که به سبب موفقیت در شخص پدید می‌آید، بیان شده و به عنوان اسم مصدر، در معنای منفی خودبینی و تکبر به کار می‌رود. معنای قدیمی غرور نیز مکر و فریب است.[۵]
در عربی نیز غرور به ضم غین (غُرور) در معنای نیرنگ، فریب، حیله، بیهوده و پوچ، خودپسندی، خودخواهی و خودبینی به کار می‌رود و به فتح غین (غَرور) به معنای دنیا، فریبنده و شیطان است.[۶]
در صحاح اللغه، «غُرور» به معنى امورى که انسان را غافل مى‏سازد و مى‏فریبد (خواه مال و ثروت باشد، یا جاه و مقام، یا علم و دانش و غیر آن) تفسیر شده است.[۷] غَرور نیز، در صحاح به شیطان تفسیر شده است.[۸]
بعضى از ارباب لغت، به گفته‌ی «طریحى‏» در مجمع البحرین‏ گفته‏اند: غرور، فریفتگی به چیزى است که ظاهری جالب و دوست داشتنى دارد، ولى باطنش ناخوشایند و مجهول و تاریک است‏. در کتاب التحقیق فى کلمات قرآن الکریم نیز در مورد غرور چنین آمده است: ریشه‌ی اصلى این واژه به معنى حصول غفلت ‏به سبب تأثیر چیز دیگرى در انسان است و از لوازم و آثار آن جهل و فریب و نیرنگ و نقصان و شکست مى‏باشد.[۹]
در لسان العرب، غرور به «مَا اغتُرَّ بِهِ مِن مَتاعِ الدُّنیا» تفسیر شده است.[۱۰] یعنی هر چیزی که در دنیا انسان را فریب می‌دهد.
در معجم المعجمی، غَرور به معنای «کَلُّ ما غَرَّ الانسانَ مِن مالٍ أو جاهٍ أو شَهوَهٍ أو انسانٍ أو شَیطان»[۱۱] تعبیر شده است، یعنی هر چیزی اعم از مال یا مقام یا شهوت یا انسان یا شیطانی که انسان را بفریبد.
راغب‏ در مفردات‏ واژه‌ی «غَرور» را به معنى هر چیزى که انسان را مى‏فریبد و در غفلت فرو مى‏برد، خواه مال و مقام باشد یا شهوت و شیطان، تفسیر مى‏کند.[۱۲]
در تفسیر نمونه، در معنى این واژه چنین آمده است: «غَرور» بر وزن جَسور صیغه‌ی مبالغه به معنى موجود فوق‌العاده فریبنده است و شیطان را از این‌رو «غرور» مى‏گویند که انسان را با وسوسه‏هاى خود فریب مى‏دهد و غافل مى‏سازد و در حقیقت‏ بیان مصداق واضح آن است، وگرنه هر انسان یا کتاب فریبنده، هر مقام وسوسه‏گر و هر موجودى که انسان را گمراه سازد در مفهوم وسیع «غرور» داخل است.[۱۳]
در لغت‌نامه‌ی آکسفورد نیز، غرور[۱۴] در معنای اسمی، احساس رضایت و خوشنودی عمیق ناشی از موفقیت‌های شخصی تعریف شده است. همچنین از خشنودی، لذت، سربلندی، احساس‌رضایت، افتخار و عزت‌نفس مترادف با معنای مثبت غرور و از تکبر و خودبینی و گستاخی و خودپسندی و خودشیفتگی و خودخواهی در معنای منفی غرور یاد شده است.[۱۵]
همچنین در فرهنگ معاصر هزاره، “pride” به معنای غرور، فخر، مباهات، سرافرازی، احساس غرور و افتخار تعبیر شده و در معنای مجازی به کبر و نخوت و خودپسندی تعلق گرفته است. از غرور به عنوان عزت نفس و غیرت و کف نفس و شرف نیز یاد شده است.[۱۶]
۱-۲-۲ تعریف اصطلاحی غرور
۱-۲-۲-۱ غرور منفی
غرور در معنای منفی، به این معنا است که انسان به آنچه از کمالات و امکانات دارد بسنده کرده و خویش راکامل و رسیده بداند و از حرکت برای یافتن و دانستن و به کاربستن باز ماند و دچار سکون شود.
غرور به معنی فریفتگی به داشته‌ها و جذابیت‌های غیر‌حقیقی و علائق دنیوی است که باعث می‌شود انسان از یاد خدا غافل شود و معنویت و سرمایه‌های حقیقی سعادت خود را فراموش نماید، و در نتیجه به انواع بیماری‌های اخلاقی و روانی مانند عجب، تکبر، خودخواهی و مانند آن مبتلا گردد.
در محجه البیضاء فى تهذیب الاحیاء، که از بهترین کتب اخلاق محسوب مى‏شود و تکمیل و تهذیبى است‏ براى احیاء العلوم‏ غزالی، غرور اطمینان نفس به چیزى که مطابق با خواهش‌های نفسانى است معرفی شده است. پس طبیعت انسان به سبب نیرنگ و فریب شیطان به آن مایل مى‏شود. بنابراین هرکس بر اساس شبهه‌ی فاسدى‏ معتقد شود که در دنیا و یا آخرت به خیر و سعادت رسیده مغرور است، و چون بیشتر مردم به خودشان گمان خیر دارند، در این‌صورت بیشتر مردم مغرورند.[۱۷]
در جای دیگر نیز، غرور ظاهر کردن امری از روی جهل و نادانی و توهم و خیال بیان شده است.[۱۸] در این تعریف ریشه‌ی غرور، جهل و نادانی بیان شده است.
تعریف دیگر بیان می‌کند که؛ غرور عبارت است از آرامش یافتن و مطمئن شدن به آنچه موافق هوی و هوس باشد، و طبع انسان به سبب شبهه و خدعه شیطان به آن میل می‌کند. پس هر‌کس معتقد باشد که در دنیا یا آخرت بر راه خیر است و این گمان و اعتقاد از روی شبهه نادرست و فاسد باشد او مغرور و فریفته است.[۱۹]
بنابراین غرور منفی، احساسی در وجود انسان است؛ که از بینش غلط او نسبت به ظاهر زندگی و امور دنیایی و مادی پیدا می‌شود، و گاهی هم محصول غفلت انسان از واقعیات الهیه است، که بر اثر کثرت کار مادی و توسعه یافتن مال و زر و زیور پیدا می‌شود، یعنی انسان فریب دنیا و زر و زیور دنیا را می‌خورد.[۲۰]
بسیاری از مردم نیازها و امکانات مالی و پولی زندگی را از هر راهی سعی می‌کنند به دست آورند و حلال و حرام بودن آن را مد نظر قرار نمی‌دهند ولی هنگامی که برای کارخیری از آنها چیزی طلب می‌کنند سریعاً چون آن کار خیر است پیشقدم می‌شوند و کار و عمل خود را پسندیده می‌دانند در حالی‌که آن منبع درآمدی که حق الله و حق الناس از آن جدا نشده، مال حلالی نیست که اجازه داشته باشند در هر کار خیری از آن مصرف کنند، یا آن را بذل و بخشش نمایند. این گونه افراد دچار غرور و خودباختگی هوای نفس شده اند و یا میل به شهرت طلبی یا مقام پرستی دارند و خودشان به دیگران اعلام می‌کنند که خیر آن‌ها در آن جایگاه است، در حالی‌که این‌گونه افراد هم به زیان خودشان عمل کرده‌اند و هم به زیان مردم و مغرور به خود شده‌اند، نه این‌که به کسی خدمت کنند.[۲۱]
همچنین غرور منفی به معنای نخوت و خودبینی نیز می‌آید. امام خمینی این نخوت و خودبینی را ناشی از فقدان علم دانسته و می‌گویند: «میزان در علم، آن است که آیت و علامت و نشانه باشد و خودی و خودیت در آن نباشد و انانیّت در محل او محو و نابود شود؛ نه آنکه باعث نخوت و خودبینی و خودنمایی و تکبر شود.»[۲۲]
۱-۲-۲-۲ غرور مثبت
غرور، گاهی به عنوان فضیلت و در معنای بزرگ‌منشی و کبَر‌نفس می‌آید؛ ابن‌مسکویه در تهذیب‌الاخلاق در تعریف کبَر‌نفس می‌گوید: «کِبَر‌نفس، خوار داشتن ثروت، و توانایی بر تحمّل ارجمندی و خواری است، و خداوندِ آن همواره خود را سزاوار کارهای بزرگ می‌سازد و (رسیدن به) آن‌ها را کوچک و آسان می‌شمارد.»[۲۳] بنابراین اگر غرور را به معنای بزرگ‌منشی در نظر بگیریم فضیلتی است که از اقسام شجاعت است.
غرور مثبت، در معنای عزت‌نفس نیز به کار می‌رود، از دیدگاه اخلاق و روایات اسلامی، عزت‌نفس به این معنا است که انسان آن‌قدر خودش را عزیز و بزرگ بداند که حاضر نشود تن به پستی گناه و افعال و رفتار مغایر با شأن انسان و ایمان بدهد. عزت‌نفس، یعنی اینکه آدمی شرافت و ارزش خود را بشناسد تا در برابر حوادث و در شرایط مختلف خود را حفظ کند. انسان اگر قدر خود را بداند، آن را ارزان نخواهد فروخت. آدم خلیفه‌ی خدا بر زمین و مورد تکریم خداوند، در حرکت به سوی کمال نامتناهی است. چنین موجودی شایسته نیست که سر بر آستان مخلوقی فرود آورد و دست نیاز نزد این و آن دراز کند و یا خود را به ذلت معصیت و هوای نفس گرفتار سازد. راه تحصیل عزت، شناخت ارزش وجودی انسان و کمال او و مسیری است که باید طی نماید.
حضرت على(ع) به فرزندش امام مجتبى(ع) فرمودند: نفس خویش را عزیز بشمار و به هیچ پستى و دنائتى تن مده گرچه عمل پست، تو را به تمنیاتت‏ برساند، زیرا هیچ چیز، با شرافت نفس برابرى نمى‌کند و (به جاى عزت از دست داده) عوضى ‏همانند آن نصیبت نخواهد شد، و بنده‌ی دیگران نباش که خداوند تو را آزاد آفریده‏است. و نیز فرمودند: «کسى که فرومایه است از کارهاى پست جدایى ندارد.»[۲۴]
شهید مطهری(ره) در کتاب انسان کامل در بحث عزت‌نفس می‌فرمایند: «در اسلام با همه‌ی این‌ها که «نَهَی النَّفسَ عَنِ الهَوَی» هست، «إنَّ النَّفسَ لَاَمّارَهٌ بِالسّوء» هست، «قَد اَفلَحَ مَن زَکّیها وَ قَد خَاب مَن دَسَّیهَا» هست، «مُوتُوا قَبلَ اَن تَمُوتُوا» هست، در عین حال روی عزت‌نفس هم تکیه شده است. قرآن می‌فرماید: «وَ لِلّهِ العِزَّه وَ لِرَسِولِهِ وَ لِلمُؤمِنین»[۲۵] (منافقون ۸) نمی‌گوید عزت‌نفس، خود‌پرستی است. پیغمبر فرمود: «اُطلُبُوا الحَوائِجَ بِعِزَّهِ الاَنفُس». بشر به بشر حاجت پیدا می‌کند. فرمود: اگر حاجتی دارید هیچوقت پیش کسی با ذلت حاجت نخواهید، با عزت‌نفس بخواهید؛ یعنی عزت خودتان را لکه دار نکنید.»[۲۶]
۱-۲-۳ تعریف لغوی اخلاق
اخلاق جمع خُلق و خُلُق می‌باشد.[۲۷] در قاموس، خُلق به معنای عادت و طبع و مروّت و دین است.[۲۸]
برخی همچون طبرسی خُلق را به معنای دین اسلام ترجمه کرده‌اند[۲۹]، در حالی‌که علامه طباطبایی در تفسیر المیزان قائل است که تفسیر به دین، تفسیر درستی نیست، مگر اینکه منظور خود را توجیه کنید.
علّامه طباطبایی قائل است: «کلمه‌ی خُلق به معنای ملکه‌ی نفسانی است که افعال بدنی مطابق مقتضای آن ملکه به آسانی از آدمی سر می‌زند، حال چه این‌که آن ملکه از فضایل باشد، مانند عفّت و شجاعت و امثال آن و چه از رذائل مانند حرص و جُبن و امثال آن. ولی اگر مطلق ذکر شود، فضیلت و خُلق نیکو از آن فهمیده می‌شود.»[۳۰]
به عبارت دیگر، هرگاه صفتی برای شخصی به صورت پایدار در آمده و در او رسوخ نموده باشد، به‌گونه‌ای ‌که کارهای متناسب با آن را بدون تأمل زیاد و به سهولت انجام دهد، می‌گویند آن صفت برای او ملکه است و در صورتی که چنین نباشد بلکه صفتی زودگذر بوده، شخص در انجام کار متناسب با آن خود را به انجام آن وادار کند، آن صفت را حال می‌نامند.

مطلب دیگر :
بررسی رابطه بین هوش هیجانی وحمایت اجتماعی با سلامت روان در سالمندان شهر ...

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.