غرور در اخلاق؛ گزارش تحلیلی آراء فیلسوفان اسلامی و غربی- قسمت ۵

از این‌رو واژه‌ غرور در قرآن، گاه به معنای شیطان می‌آید، چرا که اولین مغرور، شیطان بود. این غرور، که به معنای تکبر و لجاجت و خودفریبی است، از نظر آیات و روایات اسلامی مذموم و ناپسند است و همواره به‌عنوان رذیلت در نظر گرفته می‌شود.
فیلسوفان اسلامی نیز با تکیه بر آیات، غرور را در معنای منفی و به‌عنوان رذیلت در نظر گرفتند. البته هر جا که خواستند تعبیر مثبتی از واژه‌ غرور داشته باشند با تغییر دادن نام آن، معنایی همچون غرور مثبت ارسطویی را مطرح کردند.
به عنوان مثال، ابن‌مسکویه واژه‌ی غرور را «کِبَرنفس» بیان می‌کند. از نظر ابن‌مسکویه کِبَر‌نفس یا همان بزرگ‌منشی در حقیقت، خوار داشتن ثروت و توانایی بر تحمّل ارجمندی و خواری است».[۸۳] خواجه نصیرالدین طوسی نیز مباحث مربوط به کِبَرنفس را مطرح کرده و آن را به عنوان فضیلت می‌پذیرد. از نظر این فیلسوفان، کِبَر نفس فضیلتی است که تحت جنس شجاعت قرار می‌گیرد.
البته فیلسوفانی همچون غزالی، نراقی، فیض کاشانی نیز مباحث مربوط به غرور را مطرح کردند، که از نظر آن‌ها غرور در معنای رذیلت و منفی مطرح می‌شود. از نظر ایشان، غرور سرچشمه‌ی همه‌ی گناهان و مادر رذائل است، به نحوی که گناهان دیگر نیز از آن به‌وجود آمده است. در ادامه، نظرات فیلسوفان اسلامی و غربی به تفصیل بیان خواهد شد.
فصل دوم: غرور از نظر فیلسوفان اسلامی
۲-۱ ریشه‌های مذهبی غرور در آراء فیلسوفان اسلامی
در این فصل، قصد داریم موضوع غرور را از نظر فیلسوفان اسلامی مورد بررسی قرار دهیم. با توجه به اینکه فیلسوفان اسلامی در بسیاری از مباحث اخلاقی به ویژه در بحث غرور به مباحث دینی استناد کرده‌اند و نظرات خود را بر اساس رویکرد دینی مطرح کرده‌اند، و حتی تبیین‌های فلسفی آن‌ها نیز ناظر به آیات و روایات بوده است، لذا به این دلیل که به لحاظ مبنایی حیطه کار مشخص شود، ابتدا مباحث مربوط به آیات و روایات را مطرح کردیم تا ببینیم غرور به لحاظ تعریف، ماهیت و حکم در آیات و روایات چه جایگاهی دارد تا مشخص شود فیلسوفان اسلامی در تعریف، ماهیت و حکم غرور تا چه اندازه متأثر از آیات و روایات بوده‌اند.
۲-۱-۱ غرور در آیات
غرور در اصل از ماده‌ی «غرّ» (بر وزن حرّ) به معنای اثر ظاهری چیزی است و لذا به اثر ظاهر در پیشانی اسب غرّه گفته می‌شود. و همچنین به حالت غفلت نیز اطلاق می‌شود. به این معنا که فرد در ظاهر هوشیار است، اما در حقیقت، بی‌خبر است و به معنی نیرنگ نیز استعمال می‌شود. اینکه گفته‌اند دنیا متاع غرور است، مفهومش این است که غرور، وسیله و ابزاری هم برای فریب دادن خویشتن و هم فریب دادن دیگران است.[۸۴]
۲-۱-۱-۱ تعریف غرور
در قرآن، غرور به فتح غین (غَرور) به معنای موجود فریب‌کار و به ضم غین (غُرور) به معنای فریب آمده است، لذا اگر غرور به معنای غفلت و از طرفی به نتیجه‌ی چیزی و تجلی آن گفته شود، کبر نتیجه و معلول غفلت است. بنابراین انسان متکبر یعنی فریب‌خورده‌ای که بواسطه‌ی غفلت، مغرور شده است و در خود احساس فضیلت کاذب می‌نماید. شیطان نیز به همین واسطه از رحمت خدا دور شد، زیرا همین عامل دامنش را گرفت، از این رو شیطان را نیز غرور گویند.[۸۵]
۲-۱-۱-۲ ماهیت غرور
از نظر قرآن، تکبر و غرور یک خوی خطرناک درونی است و به پدیده‌های ظاهری آن حتی ساده‌ترینش اشاره شده و از طرز راه رفتن متکبران مغرور، سخن گفته تا به این نکته اشاره کند که غرور در پایین‌ترین سطح نیز مذموم و ناپسند است. بنابراین از نظر قرآن، غرور یک رذیلت اخلاقی است که در انسان باعث بروز رفتارهای خطرناک می‌گردد.
قرآن در آیات فراوانی به مبارزه با کبر و غرور برخاسته و با تعبیرات زنده و روشنی مؤمنان را از آن نهی می‌کند، گاه روی سخن را به پیامبر(ص) کرده، می‌گوید: در روی زمین از روی کبر و غرور، گام بر مدار، چرا که تو نمی‌توانی زمین را بشکافی! و طول قامتت به کوه‌ها نمی‌رسد!
«وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا ۖ إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا»[۸۶]
این آیه، اشاره به این نکته است که افراد متکبر و مغرور غالباً به هنگام راه رفتن پاهای خود را محکم به زمین می‌کوبند تا مردم را از آمد و رفت خویش آگاه سازند، گردن به آسمان می‌کشند تا برتری خود را به پندار خویش بر زمینیان مشخص سازند! ولی قرآن می‌گوید: آیا تو اگر پای خود را به زمین بکوبی هرگز می‌توانی زمین را بشکافی یا ذره ناچیزی هستی بر روی این کره‌ی عظیم خاکی.[۸۷]
۲-۱-۱-۳ عوامل غرور
نخستین جرقه‌های غرور از نظر قرآن در آغاز آفرینش انسان و در چهره‌ی شیطان دیده شد، هنگامی که خداوند به او خطاب کرد: چه چیز تو را مانع شد از اینکه بر آدم سجده کنی؛ هنگامی که تو را فرمان دادم؟ «شیطان با لحنی غرورآمیز گفت: من از او بهترم! مرا از آتش آفریده‌ای و او را ازگل، (قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ ۖ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ).[۸۸] ابلیس بر اثر غرور بیش از حد خود نتوانست برتری خاک از آتش و برتری توبه را بر لجاجت و اصرار بر گناه دریابد و برای همیشه مطرود و ملعون درگاه الهی شد.
حال این شیطان مغرور و فریب‌خورده برای انتقام از آدم می‌خواهد او را نیز با وعده‌های فریبنده به گمراهی بکشاند: «فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ ۚ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَهَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّهِ ۖ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَکُمَا عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَهِ وَأَقُلْ لَکُمَا إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُبِینٌ»[۸۹] (و آن دو را بفریفت و به پستی افکند، چون از آن درخت خوردند، شرمگاه‌هایشان آشکار شد و به پوشیدن خویش از برگ‌های بهشت پرداختند پروردگارشان ندا داد آیا شما را از آن درخت منع نکرده بودم و نگفته بودم که شیطان به آشکارا دشمن شماست؟) در این آیه نیز غرور به معنای فریفتن آدم و حوا در ارتکاب گناه نخستین است.
«یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ ۖ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورًا»[۹۰] (به آنها وعده می‌دهد و به آرزوشان می‌افکند و شیطان آنان را جز به فریب وعده ندهد.) در این آیه، «غرور» به معنی اثر آشکار چیزی است و غالباً به آثاری که ظاهری فریبنده و باطنی ناپسند دارد گفته می‌شود.»[۹۱]
در آیاتی نیز قرآن، دنیا را به عنوان مَتاع غرور معرفی کرده است: «کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ ۗ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ ۖ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فَازَ ۗ وَمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ»[۹۲](همه‌کس مرگ را می‌چشد، و به تحقیق در روز قیامت مزد اعمال شما را به کمال خواهند داد و هر کس را از آتش دور سازند و به بهشت درآورند به پیروزی رسیده است و این زندگی دنیا جز متاعی فریبنده نیست.)
۲-۱-۱-۴ واژه‌های مترادف با غرور
خیال: در سه جای قرآن این تعبیر درباره‌ی غرور آمده است: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ مَنْ کَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا»[۹۳] (زیرا خداوند کسى را که متکبر و فخرفروش است را دوست نمى‏دارد.) «إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ»[۹۴] (چرا که خداوند هیچ متکبر مغرورى را دوست نمى‏دارد.) «وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ»[۹۵] (و خداوند هیچ متکبر فخرفروشى را دوست ندارد.)
«مُختال» از ماده‌ی «خیال»، و «خَیلاء» به معنى کسى است که با یک سلسله تخیلات و پندارها خود را بزرگ مى‏بیند. « فخور» از ماده‌ی « فخر» به معنى کسى است که نسبت به دیگران فخر فروشى مى‏کند (تفاوت «مختال» و « فخور» در این است که اولى اشاره به تخیلات کبرآلود ذهنى است، و دومى به اعمال کبرآمیز خارجى است). تکبر و بى اعتنایى، و غرور و خودپسندى هر دو در این جهت مشترکند که انسان را در عالمى از توهم و پندار و خود برتربینى فرو مى‏برند، و رابطه‌ی او را با دیگران قطع مى‏کنند.[۹۶]
«مُختال» به کسى مى‏گویند که دچار خَیلاء و تکبر شده باشد، و تکبر را از این جهت خَیلاء مى‏گویند که متکبر چیزى را که در خود سراغ دارد فضیلتى براى خود خیال مى‏کند و«فخور» به معناى کسى است که زیاد افتخار و مباهات مى‏کند، و اختیال (که مصدر است براى کلمه مختال)، و نیز افتخار ناشى از این مى‏شود که انسان توهم کند که آنچه نعمت دارد به خاطر استحقاق خودش است، و این بر خلاف حق است، چون او فعلى را که باید مستند به تقدیر خدا کند به استقلال نفس خود کرده، و این اختیال و افتخار هر دو از رذائل نفسند، که خدا آن را دوست نمى‏دارد.[۹۷]
تکبر: در آیاتی که مربوط به داستان سجده نکردن ابلیس است، اشاره به تکبر او شده است: «إِلَّا إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ/ قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ ۖ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعَالِینَ»[۹۸] (جز ابلیس که تکبر ورزید و از کافران بود! گفت: اى ابلیس چه چیز مانع تو از سجده کردن بر مخلوقى که با قدرت خود او را آفریدم گردید؟ آیا تکبر کردى، یا از برترین بودى؟) لجاجت شیطان و غرور و تکبر و حسدش سبب شد براى همیشه از اوج افتخار سقوط کند، و در لجن‌زار لعنت فرو رود، این مى‏تواند هشدارى براى همه افراد لجوج و مغرور باشد تا عبرت گیرند و رویه‌ی شیطان را رها کنند. این آیه از وجود چنین دشمن بزرگى که سوگند براى اغواى انسان‌ها یاد کرده خبر مى‏دهد، تا همگان به هوش باشند و در دام او نیفتند. بدترین بلاى جان انسان نیز همین کبر و غرور است که پرده‏هاى تاریک جهل بر چشم بیناى او مى‏افکند، و او را از درک حقایق محروم مى‏سازد، او را به تمرد و سرکشى وامى‏دارد، و از صف مؤمنان که صف بندگان مطیع خداست بیرون مى‏افکند، و در صف کافران که صف یاغیان و طاغیان است قرار مى‏دهد، آن‌گونه که ابلیس را قرار داد. اینجا بود که ابلیس از سوى خداوند مورد مؤاخذه و بازپرسى قرار گرفت: «فرمود: اى ابلیس! چه چیز مانع تو از سجده‌کردن بر مخلوقى که با دو دست خود آفریدم گردید»؟! (قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ).سپس مى‏افزاید: «آیا تکبر ورزیدى، یا بالاتر از آن بودى که فرمان سجود به تو داده شود؟!» (أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعَالِینَ). بدون شک احدى نمى‏تواند ادعا کند که قدر و منزلتش ما فوق این است که براى خدا سجده کند بنابراین تنها راهى که باقى مى‏ماند همان احتمال دوم یعنى تکبر است.[۹۹]
غرور شیطان، مانع اطاعت او از فرمان خدا شد و همین باعث رانده شدنش از درگاه الاهی شد. اگر این خودبینی در شیطان نبود در همان جایگاه ملکوتی باقی می‌ماند و البته باز هم پیشرفت می‌کرد.
همچنین این داستان نشان می‌دهد که ابلیس به خاطر حجاب خطرناک کبر و غرور از آشکارترین مسائل بی‌خبر ماند، چرا که هنگامی که زبان به اعراض در برابر خداوند سبحان گشود عرض کرد:
«قَالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ»[۱۰۰]؛ (گفت: من هرگز برای بشری که او را از گل خشکیده‌ای که از گل بدبویی گرفته شده است آفریده‌ای، سجده نخواهم کرد)
بسیاری از افراد هستند که گرفتار لغزش و خطا می‌شوند، ولی هنگامی که به اشتباه خود پی بردند باز می‌گردند و توبه و اصلاح می‌کنند، ولی تکبر و استکبار، از اموری است که حتی اجازه‌ی بازگشت بعد از بیداری را نیز به انسان نمی‌دهد، به همین دلیل شیطان هنگامی که متوجه خطای خود شد توبه نکرد، زیرا کبر و غرور به او اجازه نداد سر تسلیم و تعظیم در برابر پدیده بزرگ آفرینش (انسان) فرود آورد، بلکه بر لجاجت خود افزود و سوگند یاد کرد که همه‌ی انسان‌ها را -جز عباد مخلصین خداوند- گمراه سازد و به این نیز بسنده نکرد، از خدا عمر جاویدان خواست تا این برنامه‌ی زشت و انحرافی را تا پایان جهان ادامه دهد.
به این ترتیب کبر و خودخواهی و خود برتر بینی مایه‌ی لجاجت، حسد، کفر، ناسپاسی در برابر حق و ویران‌گری و فساد خلق خدا شد.
استکبار: در اینجا به داستان حضرت نوح(ع) که نخستین پیامبر اولوالعزم و صاحب شریعت بود اشاره می‌کنیم. این داستان نیز نشان می‌دهد که سرچشمه‌ی کفر و لجاجت و بت‌پرستان زمان او مسأله‌ی استکبار بود.
«وَإِنِّی کُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِیَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبَارًا»[۱۰۱]
هنگامی که شکایت آنها را به درگاه خدا می برد عرض می‌کند: [(بارلها! ) من هر زمان آنها را دعوت کردم که ایمان بیاورند تا آن‌ها را بیامرزی، انگشتان خود را در گوش‌های خود قرار داده و لباس‌هایشان را به خود پیچیدند و در مخالفت لجاجت ورزیدند و به شدت استکبار نمودند.]
در اینجا نیز می‌بینیم که استکبار و خودبرتربینی، سرچشمه کفر و لجاجت و دشمنی با حق گردید. بلای استکبار در میان آن‌ها به حدی بود که از شنیدن سخنان حق که احتمالاً مایه‌ی بیداری آن‌ها می‌شد وحشت داشتند، در واقع صفت رذیله‌ی استکبار عامل اصلی اصرار و لجاجت آن‌ها بر کفر همان تکبر و خودبرتربینی بود تا آنجا که از ترس تأثیر سخنان نوح(ع) انگشت در گوششان می‌کردند و جامه بر سر می‌افکندند تا مبادا حرف حق را بشنوند.
در آیه‌ی بعد به عصر قوم عاد و پیامبرشان حضرت هود(ع) می‌رسیم، در اینجا نیز عامل اصلی بدبختی، همان استکبار است، می‌فرماید: «فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّهً ۖ أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّهً ۖ وَکَانُوا بِآیَاتِنَا یَجْحَدُونَ»[۱۰۲] (اما قوم عاد به ناحق در زمین استکبار جستند و گفتند: چه کسی از ما نیرومندتر است؟ آیا آن‌ها نمی‌دانستند خداوندی که آن‌ها را آفریده از آنان قوی‌تر است؟! آن‌ها (به خاطر این پندار) پیوسته آیات ما را انکار می‌کردند)
بنابراین صفت رذیله‌ی استکبار سبب شد که به راستی خود را قوی‌ترین موجود جهان بدانند و حتی قدرت خدا را فراموش کنند و در نتیجه آیات الهی را انکار نمایند و میان خود و حق مانع بزرگی ایجاد کنند. کبر و غرور، حجابی است که سبب می‌شود انسان حق را باطل و باطل را حق ببیند، حجابی که شاهراه‌های سعادت را از نظر پنهان می‌کند و کوره‌راه‌های خطرناک ضلالت را شاهراه سعادت نشان می‌دهد، چه بدبختی از این بالاتر که انسان تمام نشانه‌های حق را نادیده بگیرد و قدم در راه ضلالت بگذارد و گمان کند در مسیر سعادت گام برمی‌دارد.
در آیه‌ی بعد، به عنوان تأکید بیشتر بر این اصل مهم سرنوشت‌ساز، می‌فرماید: «فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَیَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ ۖ وَأَمَّا الَّذِینَ اسْتَنْکَفُوا وَاسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا وَلَا یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیًّا وَلَا نَصِیرًا»[۱۰۳] (اما آن‌ها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند پاداش آنان را به‌طور کامل خواهد داد و از فضلش بر آن‌ها خواهد افزود و آن‌ها را که استنکاف کردند و تکبر ورزیدند مجازات دردناکی خواهد نمود و برای خود غیر از خدا یار و یاوری نخواهند یافت)

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.