غرور در اخلاق؛ گزارش تحلیلی آراء فیلسوفان اسلامی و غربی- قسمت ۶

در این آیه، ایمان و عمل صالح در نقطه‌ی مقابل استکبار و خودبرتربینی قرار گرفته است و از آن به خوبی می‌توان نتیجه گرفت؛ آن‌ها که راه استکبار را در پیش می‌گیرند نه ایمان درستی دارند و نه عمل صالحی.
استنکاف در اصل از ماده‌ی «نکف» (بر وزن نصر) به معنی پاک‌کردن قطرات اشک از صورت به وسیله‌ی انگشتان است، بنابراین استنکاف از عبودیت خداوند به معنی دور شدن و فاصله گرفتن از اوست که ممکن است منشاءهای گوناگونی از قبیل جهل و نادانی، سستی و تنبلی و غیر آن داشته باشد، ولی هنگامی‌که «استکبروا» بعد از آن قرار می‌گیرد، اشاره به استنکافی است که سرچشمه‌ی آن کبر و غرور است و ذکر این جمله پشت سر یکدیگر اشاره به همین نکته لطیف است. به هر حال تعبیرات کوبنده‌ی این آیات دلیل بر اهمیت خطراتی است که صفت زشت استکبار را برای هر انسانی به بار می‌آورد و این همان چیزی است که ما به دنبال آن هستیم.[۱۰۴]
در آیه‌ی بعد به یکی دیگر از پیامدهای دردناک استکبار اشاره کرده، می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَاسْتَکْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ و َلَا یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ حَتَّىٰ یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیَاطِ ۚ وَکَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ»[۱۰۵] (کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و در برابر آن تکبر ورزیدند، درهای آسمان به‌روی آنان گشوده نمی‌شود و هرگز داخل بهشت نمی‌شوند، مگر اینکه شتر از سوراخ سوزنی بگذرد! این چنین ظالمان را کیفر می‌دهیم.)
در این آیه «تکذیب آیات الهی» در کنار «استکبار» قرار گرفته، و همان‌گونه که قبلاً نیز اشاره شد یکی از علل مهم انکار آیات خدا و قیام در برابر پیامبران، مسأله‌ی «استکبار» بوده است، گاه می‌گفتند: این پیامبر(ص) چه برتری بر ما دارد؟ چرا آیات الهی بر ما نازل نشده است؟ و گاه می‌گفتند: گرداگرد او را گروهی از جوانان فقیر و تهیدست گرفته‌اند. ما اجازه نمی‌دهیم آن‌ها با ما در یک صف قرار گیرند، اگر پیامبر(ص) این مؤمنان فقیر را کنار نزند شرکت ما در مجلس او امکان‌پذیر نخواهد بود! و به این بهانه‌ها و امثال آن از پذیرش آیات خداوند سر باز می‌زدند.
تعبیر «لَا یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ حَتَّىٰ یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیَاطِ» که تنها در همین مورد در قرآن‌مجید آمده است، تأکید واضحی است بر عظمت گناه استکبار و برتری‌جویی، یعنی همان‌گونه که عبور شتر از سوراخ سوزن خیاطی غیر ممکن است، ورود افراد متکبر در بهشت پر نعمت الهی نیز محال می‌باشد؛ گویی راه بهشت به قدری باریک است که تشبیه به سوراخ سوزن شده و جز متواضعان و آن‌ها که خود را کوچک می‌شمرند قادر بر عبور از آن نیستند.
جمله‌ی «لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ» (درهای آسمان برای آنان گشوده نمی‌شود)، اشاره به مطلبی است که در احادیث اسلامی نیز وارد شده و آن اینکه هنگامی که مؤمنان از دنیا می‌روند، روح و اعمال، آن‌ها را به سوی آسمان‌ها می‌برند و درهای آسمان‌ها به روی آنان گشوده می‌شود (و فرشتگان از آنان استقبال می‌کنند). اما هنگامی‌که روح و اعمال، کافران (و متکبران) را به‌سوی آسمان‌ها می‌برند، درها به روی آنان گشوده نمی‌شود و منادی صدا می‌زند آنان را برگردانید و به سوی جهنم ببرید.[۱۰۶]
از آنچه در آیات بالا آمد نتیجه می‌گیریم که قرآن مجید، «تکبر و استکبار» را از زشت‌ترین صفات و بدترین اعمال و نکوهیده‌ترین خصلت‌های انسانی می‌شمرد، صفتی که می‌تواند سرچشمه‌ی انواع گناهان و حتی سرچشمه‌ی کفر گردد، و آن‌ها که در این خصلت زشت غوطه‌ور گردند، هرگز روی سعادت را نخواهند دید و راه به سوی قرب خدا پیدا نمی‌کنند. بنابراین سالکان الی الله و راهیان راه حق، قبل از هر کار باید ریشه‌ی استکبار و خودخواهی و خود برتربینی را در وجود خود بخشکانند که بزرگترین مانع راه آن‌هاست.
۲-۱-۱-۵ انواع غرور در قرآن
اولین غروری که در تاریخ ثبت شده است؛ غرور ابلیس، شیطان بزرگ است که قبل از هبوط حضرت آدم در زمین واقع شده است. «قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ ۖ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ»[۱۰۷]
آن‌گاه که خداوند حضرت آدم را آفرید و فرمان داد که همه‌ی ملائکه برای او سجده کنند، همگی سجده کردند جز ابلیس. در حقیقت، این نخستین گناهی است که در جهان به وقوع پیوست، گناهی که سبب شد فردی همچون ابلیس که سالیان دراز -و به تعبیر امیر مؤمنان علی(ع) در خطبه‌ی قاصعه شش هزار سال خدا را عبادت کرده بود – به خاطر تکبر یک ساعت تمام اعمال و عبادات او بر باد رفت (و از آن مقام والا که همنشین با فرشتگان و مقام قرب خدا بود یکباره سقوط نمود).
در قرآن کریم از اقوام، گروه‌ها و افراد مغرور نام برده شده است. قوم نوح، عاد، ثمود، ابراهیم، یونس، لوط، فرعون، بنی اسرائیل یا یهود، اصحاب ایکه، اصحاب الرس و قوم تبع به عنوان مستکبر نام می‌برد. از گروه‌های متکبر می‌توان مسرف و مرتاب[۱۰۸]، کفار و ملأ [۱۰۹]و منافقین[۱۱۰] را نام برد. از افراد متکبر و مغرور نیز نام فرعون و قارون و هامان[۱۱۱]، جالوت[۱۱۲] و ابولهب[۱۱۳] در قرآن آمده است.
«ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّامًا مَعْدُودَاتٍ ۖ وَغَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ مَا کَانُوا یَفْتَرُونَ»[۱۱۴] (این [اعراض و روی‌گردانی آن‌ها از آیات الهی] به خاطر آن است که می‌گفتند: جز چند روزی آتش دوزخ به ما نمی‌رسد [و مجازات ما به خاطر گناهان سنگینمان بسیار کم است چون قوم برتری هستیم!] این افترا و دروغی [که به خدا] بسته بودند، آن‌ها را در دینشان مغرور ساخته بود.)
«تاریخ بنی اسرائیل نشان می‌دهد که از گناه‌کارترین و سرکش‌ترین اقوام بوده‌اند و یکی از دلایل عمده‌ی آن، همان غرور و نخوت آن‌ها بوده است.»[۱۱۵]
یکی از گروه‌های متکبر و مغرور، مشرکانی هستند که دین و آیین حق را به بازی گرفته‌اند و مال و ثروت دنیا آن‌ها را مغرور ساخته است و همین امر سبب کفر و عنادشان با حق شده است. قرآن در مورد این گروه می‌فرماید: «وَذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاهُ الدُّنْیَا»[۱۱۶] (کسانی را که آیین خود را به بازی و سرگرمی گرفتند و زندگی دنیا آن‌ها را مغرور ساخته است رها کن.)
«این تعبیر شاید گواه این باشد که آن‌ها قابل هدایت نیستند، چرا که باده‌ی غرور چنان آن‌ها را مست کرده و زرق و برق دنیای مادّی چنان آن‌ها را فریب داده که به هیچ وجه حاضر به تسلیم در برابر حق نیستند و جز مسخره کردن و استهزاء در برابر حق کاری ندارند و این معنی از عمق فاجعه‌ای که به خاطر غرورشان در آن گرفتارند خبر می‌دهد.»[۱۱۷]
در آیه‌ی دیگر، ادعای منافقین در مورد وعده‌های خداوند و پیامبر مطرح می‌شود: «وَإِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا»[۱۱۸] (زیرا منافقان و آن‌هایی که در دلهایشان بیماری است می‌گفتند: خدا و پیامبرش جز فریب به ما وعده‌ای نداده‌اند.) قرآن در مورد این افراد می‌فرماید: «آن‌ها کسانی هستند که می‌گویند: به افرادی که نزد رسول خدا هستند انفاق نکنید تا پراکنده شوند(غافل از اینکه) خزائن آسمان‌ها و زمین از آن خداست ولی منافقان نمی‌دانند.» (هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لَا تُنْفِقُوا عَلَىٰ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّىٰ یَنْفَضُّوا ۗ وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَٰکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَفْقَهُونَ).[۱۱۹]
«اگر منافقان، مغرور نبودند این‌گونه ثروت و قدرت خود را به رخ مؤمنان نمی‌کشیدند و به آن‌ها با دیده‌ی حقارت نمی‌نگریستند و در وادی خطرناک کفر و نفاق سرگردان نمی‌شدند.»[۱۲۰]
در این آیه، سخن از شیاطینی است که برای غرور و فریب پیامبران تلاش می‌کردند: «وَکَذَٰلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا ۚ وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ مَا فَعَلُوهُ ۖ فَذَرْهُمْ وَمَا یَفْتَرُونَ»[۱۲۱]( و همچنین برای هر پیامبری دشمنانی از شیاطین جن و انس قرار دادیم که برای فریب یکدیگر سخنان آراسته القا می‌کنند. اگر پروردگارت می‌خواست چنین نمی‌کردند پس با افترایی که می‌زنند رهایشان ساز.) در تفسیر این آیه آمده است: «علی بن ابراهیم می‌گوید: خدا پیامبری را نفرستاد ، مگر اینکه در امتش «شَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ» یعنی این عبارت را به یکدیگر می‌گویند: به سخن پر زرق و برق از روی غرور و تکبر ایمان نیاورید ، چرا که آن وحی دروغ است.[۱۲۲]
در آیات بعد غرور مشرکان و کافران مطرح می‌شود: «قُلْ أَرَأَیْتُمْ شُرَکَاءَکُمُ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِی مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّمَاوَاتِ أَمْ آتَیْنَاهُمْ کِتَابًا فَهُمْ عَلَىٰ بَیِّنَتٍ مِنْهُ ۚ بَلْ إِنْ یَعِدُ الظَّالِمُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا إِلَّا غُرُورًا»[۱۲۳](بگو آن شریکانی را که به جای خدای یکتا می‌خواندید دیدید؟ به من بنمایید که از این زمین چه چیز را آفریده‌اند؟ یا در آفرینش آسمان چه مشارکتی داشته‌اند؟ آیا بر آن‌ها کتابی فرستاده‌ایم که آن را حجت خود سازند؟ نه ، ستمکاران به یکدیگر جز فریب وعده‌ای نمی‌دهند.)
«أَمَّنْ هَٰذَا الَّذِی هُوَ جُنْدٌ لَکُمْ یَنْصُرُکُمْ مِنْ دُونِ الرَّحْمَٰنِ ۚ إِنِ الْکَافِرُونَ إِلَّا فِی غُرُورٍ»[۱۲۴] (آیا آن نگهبانی که شما را یاری می‌کند غیر از خدا کیست؟ کافران در فریبی بیش نیستند.)
نوع دیگری از غرور، مغرور شدن به خداوند است: «یُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ وَلَٰکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْکُمُ الْأَمَانِیُّ حَتَّىٰ جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ»[۱۲۵] (و آنها را ندا دهند که آیا ما همواره با شما همراه نبودیم؟ می‌گویند: بلی، اما شما خویشتن را در بلا افکندید و به انتظار نشستید و در شک بودید و آرزوها شما را بفریفت تا آن‌گاه که فرمان خدا رسید و شیطان به خدا مغرورتان کرد.)
در این آیه نیز خداوند همه‌ی انسان‌ها را از انواع غرور برحذر می‌دارد و می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ ۖ فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَاهُ الدُّنْیَا ۖ وَلَا یَغُرَّنَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ»[۱۲۶] (ای مردم وعده‌ی خدا حق است، زندگی دنیا شما را نفریبد، و آن شیطان فریبنده به (کرم) خدا مغرورتان نگرداند.) اسباب غرور در این آیه دو چیز شمرده شده: «زرق و برق دنیا» و «شیطان». این تعبیر نشان می‌دهد که گاه انسان بی‌آنکه از زندگی مادی مرفّهی برخوردار باشد تنها با مشتی خیالات بی‌اساس مغرور می‌شود و برای خود مقام و شخصیتی می‌پندارد، در برابر حق سرکشی می‌کند و در دام شیطان گرفتار می‌شود. درست است که دنیای پر زرق و برق یکی از دام‌های شیطان است ولی گاه خیال و پندار هم سرچشمه‌ی نفوذ شیطان می‌گردد و انسان با آن دلخوش می‌شود.[۱۲۷]
قرآن‌کریم در مورد غرور قارون می‌فرماید: «إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ ۖ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ»[۱۲۸]: «هنگامی که قومش به او گفتند: این همه خوشحالی آمیخته با غرور و تکبر نداشته باش ، زیرا خداوند شادی‌کنندگان مغرور را دوست نمی‌دارد.»
«قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَىٰ عِلْمٍ عِنْدِی»[۱۲۹]: «قارون با همان حالت غرور و خودبینی گفت: این ثروت را به وسیله‌ی علم و دانش خود به دست آورده‌ام.»
فرعون که بر تخت سلطنت نشسته بود، گرفتار غرور و تکبر بیشتری بود، او حتی قانع به این نبود که مردم او را پرستش کنند، مایل بود که او را «رَبِّ أَعلی» (خدای بزرگ) بدانند! «افراد مغرور همچون فرعون‌ها و نمرودها به‌خاطر بی‌اعتنائی و غرورشان اهمّیتی به چگونگی سخنان خود نمی‌دادند و بسیار دیده شده که حرف‌های ابلهانه‌ای می‌زنند که حتی نزدیکانشان در دل به آن‌ها می‌خندیدند و به یقین، چنین حالتی سدّ راه همه‌ی معارف الهیه و شناخت واقعیات زندگی است.»[۱۳۰]
«هامان» وزیر مقرب فرعون که در تمام مظالم و ستم‌ها یار و یاور او بود بلکه این امور به دست او انجام می‌شد نیز به تصریح قرآن، گرفتار کبر و غرور شدیدی بود.
و هر سه، دست به دست هم دادند و با پیامبر بزرگ خدا حضرت موسی (ع) به مبارزه برخاستند و در زمین فساد کردند و سرانجام گرفتار شدیدترین عذاب الهی شدند، فرعون و هامان در میان امواج نیل که سرمایه اصلی قدرت آن‌ها بود، نابود شدند و قارون با گنج‌هایش در زمین فرو رفت.
از مجموع آنچه در تفسیر وشرح آیات بالا گفته شد، این واقعیت به دست می‌آید که مسئله‌ی غرور و نخوت از آن روزی که آدم پا به این کره‌ی خاکی نهاد، در تمام دوران‌های تاریخ و عصر انبیای پیشین تا امروز، یکی از سرچشمه‌های اصلی و خطرناک فساد و انحراف و کفر و نفاق بوده است.[۱۳۱]
۲-۱-۲ غرور در روایات
در منابع حدیث، روایات زیادی درباره‌ی مذمت کبر و غرور آمده است، در حدیثی از رسول‌خدا(ص) می‌خوانیم که به ابن‌مسعود فرمود: «یَابنَ مَسعُود! لا تَغتَرّنَّ بِاللهِ وَ لا تَغترَّنَّ بِصَلاحِکَ وَ عِلمِکَ وَ عَمَلِکَ وَ بَرِّکَ وَ عِبَادَتِکَ؛ ای ابن‌مسعود! به کرم خدا مغرور نشو و همچنین به صالح بودن و علم و عمل و نیکوکاری‌هایت!»[۱۳۲]
در برخی روایات نیز غرور به معنای تکبر آمده است: «ایّاکُم وَ الکِبرِ فَاِنَّ اِبلیسَ حَمَلَهُ الکِبرِ عَلی اَن لایَسجُدَ لِآدَم؛ از تکبر بپرهیزید که ابلیس به خاطر تکبر از سجده کردن بر آدم خودداری کرد و برای همیشه مطرود درگاه الهی شد. غرور حجاب ضخیمی بر عقل و فهم انسان می‌افکند و او را از درک حقایق باز می‌دارد و به او اجازه نمی‌دهد خود و دیگران را آن‌چنان که هست و هستند بشناسد و حوادث اجتماعی را درست ارزیابی کرده در برابر آن‌ها موضع صحیح بگیرد.»[۱۳۳]
امام علی(ع) در مورد غرور می‌فرمایند: «سُکرُ الغَفلهِ وَ الغُرورِ اَبعَدُ اِفاقه، مِن سُکرِ الخَمُورِ!؛ مستی غفلت و غرور از مستی شراب طولانی‌تر است!»[۱۳۴]
همچنین آن حضرت، غرور را کانون بدی‌ها دانسته، می‌فرمایند: «جِماعُ الشَّرِّ فِی الاِغرارِ بِالمَهَل وَ الاِتِّکالِ عَلَی العَمَل؛ کانون بدی‌ها در مغرور شدن به مهلت الهی و اعتماد بر اعمال(ناچیز) است.»[۱۳۵]
این تعبیر، به این دلیل است که انسان وقتی عمل خیر ناچیزی انجام می‌دهد، به‌وسیله‌ی آن خود را اهل نجات می‌داند و آزادی بی قید و شرطی برای خود قائل است و با اینکه گناهانی از او سرزده و مهلت پروردگار سبب غرورش می‌شود.
در حدیث دیگری از همان حضرت می‌خوانیم که غرور، انسان را در انبوهی از خیالات گرفتار می‌سازد و اسباب نجات را از او قطع می‌کند: «مَن غَرَّهُ السَّرابُ تَقطَعَت بِهِ الاَسبابُ!؛ کسی که سراب‌ها او را فریب دهد و مغرور سازد اسباب(نجات) از او قطع می‌شود.»[۱۳۶]
حضرت در تعبیر زیبای دیگری درباره‌ی گروهی از منحرفان می‌فرماید: «زَرَعُوا الفُجُورَ وَ سَقوَهُ الغُرورَ وَ حَصَدُوا الثُّبُورَ؛ آن‌ها بذر فجور و گناه را افشاندند و با آب غرور و فریب آن را آبیاری کردند و محصول آن را که بدبختی و هلاکت بود درو کردند.»[۱۳۷]
در سخن دیگری، آن حضرت غرور و خودبینی را یکی از موانع پندپذیری انسان می‌شمرد، و می‌فرماید: «بَینَکُم وَ بَینَ المَوعِظَه حِجابٌ مِنَ الغِرَّه؛ در میان شما و موعظه، حجابی از غرور است.»[۱۳۸]
غرور غالباً سبب ندامت و پشیمانی می‌شود، چرا که انسان مغرور نمی‌تواند ارزیابی صحیحی از خود و دیگران داشته باشد و در محاسبات خود در حرکت فردی و اجتماعی گرفتار اشتباه می‌شود و همین امر او را به ندامت و پشیمانی می‌کشاند.[۱۳۹]

مطلب دیگر :
پژوهش دانشگاهی - غرور در اخلاق؛ گزارش تحلیلی آراء فیلسوفان اسلامی و غربی- قسمت ۱۸

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.