دسترسی متن کامل – غرور در اخلاق؛ گزارش تحلیلی آراء فیلسوفان اسلامی و غربی- قسمت ۱۰

دلیل فریفتگی این افراد این است که به نعمت‌هایی که خداوند در دنیا به آن‌ها داده می‌نگرند و نعمت‌های آخرت را با آن‌ها قیاس می‌کنند و تصور می‌کنند همان‌طور که خداوند در دنیا به آن‌ها نعمت داده در آخرت نیز از نعمت‌های اخروی بهره‌مند خواهند بود. همچنین اگر خداوند در دنیا عذابشان را به تأخیر می‌اندازد، آن‌ها عذاب آخرت را با عذاب دنیا قیاس می‌کنند و تصور می‌کنند در آخرت نیز عذاب نمی‌شوند. از نظر فیض این افراد آینده را با گذشته قیاس می‌کنند، به این صورت‌که می‌گویند: خدا در دادن نعمت‌های دنیا به ما احسان کرده و هر احسان‌کننده‌ای شخص احسان‌شونده را دوست دارد و هر دوست‌داری در آینده نیز احسان می‌کند. غرور و فریفتگی این افراد نیز به این دلیل است که به اشتباه گمان می‌کنند که نعمت دادن خداوند به ایشان در دنیا احسان است. پس به خدا فریفته شده و می‌پندارند نزد خداوند گرامی‌اند. خداوند در قرآن حال این افراد را این‌گونه بیان کرده است: « فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ وَ أَمَّا إِذا ما ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ»[۲۰۳] پس خداوند به این گمان جواب داده است «کلّا». خداوند می فرماید این گمان غرور است.
منشاء این غرور، جهل آن‌ها نسبت به خداوند و صفات اوست. چرا که هرکس خدا را بشناسد خود را از مکر او در امان نمی بیند و با این خیالات فریفته و مغرور نمی‌گردد. در احوال فرعون و قارون می‌نگرد که چگونه در ابتدا مورد احسان خداوند بودند و در نهایت گرفتار عذاب الهی گشتند. همیشه نعمت‌های الهی دلیل بر عزت و قرب نزد خداوند نیست، بلکه گاهی دلیل خواری و یا اسباب امتحان است، و انسان عاقل نباید با فراوان شدن نعمت مغرور و شادمان گردد بلکه باید همیشه شکرگذار و خاضع باشد.
از نظر غزالی نیز دلیل این نوع غرور نزد کافران، قیاس شیطان است. این افراد وقتی به نعمت‌های خود در دنیا نگاه می‌کنند، نعمت‌های آخرت را نیز با آن قیاس می‌کنند، و خود را شایسته‌ی نعمت‌های اخروی می‌دانند.گاهی نیز چون عذاب الهی بر ایشان به تأخیر می‌افتد، عذاب آخرت را با آن مقایسه می‌کنند و خود را مستحق عذاب آخرت نمی‌بینند. ترتیب قیاسی که شیطان در دل‌های این افراد نظم کرده است آن است که می‌گویند: خداوند به‌واسطه‌ی نعمت در دنیا به ما احسان فرموده است، و هر کس که خداوند به او احسان کند دوست‌دار خداوند است، و خداوند در آینده نیز به او احسان خواهد کرد.[۲۰۴] این افراد تصور می‌کنند نعمت‌های خداوند در این دنیا نعمت است و هر کس در دنیا نعمت بیشتری دارد دلیل بر تقرب او به درگاه الهی است.
این نوع غرور، غرور کافران است اما مؤمنانی که به زبان و اعتقاد، فرمان‌های الهی را ضایع می‌کنند و اسیر شهوت‌ها و معصیت‌ها گردند در این نوع غرور با کافران شریکند، چرا که حیات دنیا را به حیات آخرت ترجیح داده‌اند. البته اصل ایمان، آن‌ها را از عِقاب ابدی دور نگه می‌دارد. این غرور، فریفتگی به دنیاست که هم در مورد کافران صدق می‌کند و هم در مورد مؤمنان گنهکار.
۲-۲-۴-۲ غرور عاصیان
این نوع غرور، غرور مؤمنان است به این گفته؛ که خداوند کریم است و ما به عفو او امید داریم. آن‌ها نام این غرور را رجا می‌گذارند و آن را مقامی بزرگ در دین می‌دانند. از نظر آن‌ها نعمت‌های خداوند بسیار وسیع است و رحمت و کرم او شامل همه‌ی بندگانش می‌شود، حتی کسانی که عصیان کرده‌اند.
فیض، مغرور شدن مؤمنان گنهکار را به این گفته می‌داند که: خداوند بخشنده است‏ و ما به عفو او امیدواریم، آنان به این امید تکیه می‌کنند و در اعمال خود سهل‏انگاری می‌کنند، و آرزو و فریفتگى خود را نیکو شمرده آن را امید می‌نامند و گمان می‌کنند که امیدوارى مقام ستوده‏اى در دین است، چرا که نعمت خدا گسترده و رحمتش عام و بخشش او همگانى است و گناهان بندگان در برابر دریاى رحمتش ناچیز است در حالى‌که ما یکتاپرست و مؤمنیم پس به وسیله‌ی ایمان به خدا امیدواریم که نجات می‌یابیم.[۲۰۵]
اما این افراد فراموش کرده‌اند که امید با غرور تفاوت دارد. امید در دو جا ستوده است یکی در مورد گناه‌کاری که در گناه فرور رفته و هرگاه می‌خواهد توبه کند شیطان به او می‌گوید: توبه‌ات پذیرفتنی نیست و او را از آمرزش خدا مأیوس می‌کند. پس هرگاه بنده با توبه انتظار آمرزش داشته باشد امیدوار است و اگر در عین اصرار بر گناه انتظار آمرزش داشته باشد مغرور است. دوّمین مورد ستوده بودن امیدوارى این است که نفس خود را از انجام اعمال نیک و مستحبّات باز دارد و به واجبات اکتفا کند و به نعمت‌هاى خداى متعال و وعده‏هایى که به صالحان داده امیدوار باشد تا بر اثر آن نشاط عبادت در او برانگیخته شود و به اعمال نیک روى بیاورد.
بنابراین نوع اول امید، آن ناامیدى را که مانع توبه است ریشه‌کن مى‏کند و نوع دوّم امید، ضعفى را که مانع از نشاط و آمادگى مى‏شود از بین می‌برد. پس هر انتظارى که آدمى را به توبه و مهیّا شدن براى عبادت برانگیزد امیدوارى است و هر انتظارى که موجب سستى در عبادت و میل به بیکارى شود فریفتگى و غرور است چنان‌که هرگاه ترک گناه به قلبش خطور کند و مشغول عمل عبادى شود و شیطان به او بگوید: چرا خودت را به رنج و زحمت مى‏افکنى در حالى‌که پروردگارى کریم و آمرزنده دارى و انسان به حرف شیطان از توبه و عبادت بازداشته شود، این عین غرور و فریفتگى است.[۲۰۶]
نوع دیگری از غرور، مغرور شدن به پدران صالح و بلندی درجات آن‌هاست، مانند فریفته شدن علویان به تبارشان که در تقوا و دینداری باپدرانشان مخالفت می‌کنند و تصور می‌کنند که در نزد خدا از پدرانشان گرامی‌ترند و قیاس شیطان برای این افراد این است که چنان‌که خداوند پدرانتان را دوست می‌داشت شما را نیز دوست خواهد داشت و شما نیازی به عبادت ندارید. این افراد از یاد می‌برند که پسر حضرت نوح(ع) و پدر حضرت ابراهیم(ع) با وجود خویشاوندی نزدیک با انبیاء الهی به دلیل عدم اطاعت و فرمان‌برداری به عذاب الهی گرفتار شدند. بنابراین تقوا واجب عینى است و هیچ پدرى به تقواى فرزندش پاداش داده نمى‏شود و برعکس. باید دانست که شیطان انسان را با سخنان به ظاهر زیبا می‌فریبد و نام آرزوی نابجا را امید می‌گذارد تا این افراد نادان را بفریبد.
قیاس شیطان برای علویان، آن است که هر کس آدمی را دوست دارد فرزندان او را نیز دوست دارد، و خداوند نیز که پدران شما را دوست داشت؛ پس شما را دوست دارد، بنابراین شما نیازی به طاعت ندارید.[۲۰۷]
غرور دیگر، غرور جماعتی است که طاعت‌ها و عصیان‌هایی دارند، و با اینکه معصیت‌هایشان بیشتر از طاعاتشان است، توقع آمرزش دارند و تصور می‌کنند این عبادات اندک، آن‌ها را نجات می‌دهد. این غرور، غایت جهل است. دلیل تصور این افراد این است که به معصیت‌های خود توجه نمی‌کنند و آن‌ها را جستجو نمی‌کنند، اما وقتی عبادتی می‌کنند آن را به یاد دارد. مثل کسی‌که تسبیح به دست می‌گیرد و اذکاری که روزانه می‌‌گوید را می‌شمرد ولی غیبت‌ها و تهمت‌ها و سایر گناهان زبانی را جزء معاصی به حساب نمی‌آورد.
از نظر نراقی، بعضى از کسانى‌که در واقع گناهانشان بیشتر است گمان مى‏کنند که طاعاتشان بیش از معاصى است، زیرا خویشتن را به محاسبه نکشیده و در صدد پژوهش گناهان خود بر نیامده‏اند و بلکه آن‌ها را به فراموشى سپرده‏اند، و هر گاه طاعتى از آنان به عمل آمده باشد آن را حفظ مى‏کنند و پیوسته به شمار مى‏آورند، مانند کسى‌که در همه‌ی عمر یک‌بار به حج مى‏رود و مسجدى مى‏سازد، در حالى‌که هیچ یک از عبادات وى به نحو مطلوب نیست، و از گرفتن اموال مسلمین اجتناب نمى‏کند، بلکه همه‌ی این‏ها را فراموش مى‏کند و همواره آن حج و ساختن مسجد در یاد اوست، و مى‏گوید: چگونه خداوند مرا عذاب مى‏کند، درحالی‌که حج کردم و مسجدى ساختم. یا مانند کسى که در هر روز صد بار خدا را تسبیح مى‏گوید و آن‌گاه به غیبت مسلمین مى‏پردازد و آبروى آن‌ها را مى‏ریزد و در طول روز سخنانى بى‏شمار بر خلاف رضاى خدا مى‏گوید، و توجه و نظرش به شمار تسبیح است.[۲۰۸]
بعد از بیان درجات غرور از نظر فیلسوفان اسلامی، اقسام غرور را از نظر ایشان بیان می‌کنیم.
۲-۲-۵ اقسام غرور
۲-۲-۵-۱ اهل علم
اولین قسم از غرور، غرور اهل علم می‌باشد. در ابتدا باید توضیح داد که علم بر دو قسم است: علم معامله؛ که علم شناخت حلال و حرام، و معرفت اخلاق پسندیده و ناپسند و کیفیت علاج و درمان رذایل نفس است که بدون عمل هیچ سودی برای انسان ندارد. و علم مکاشفه؛ که علم شناخت خداوند و صفات اوست و در عرف به آن علم معرفت می گویند. از نظر غزالی گاهی غرور افراد به این است که علم دارند، اما به این علم عمل نمی‌کنند.
از نظر غزالی، غرور علما به این است که گروهی از ایشان عمر خود را به کسب علم و تحصیل علوم می‌گذرانند، اما در عمل کوتاهی می‌کنند و دست و زبان و چشم و فرج را از معاصی حفظ نمی‌کنند، این افراد تصور می‌کنند چون در علم به جایی رسیده‌اند، دیگر نیازی به عمل ندارند و دیگران نیز به شفاعت آن‌ها نیاز دارند.[۲۰۹]
همچنین غزالی می‌گوید: عالم و فقیهی که تنها طاعات و اخلاق حسنه را می‌شناسد و به آن عمل نمی‌کند و معاصی و اخلاق ناپسند را نیز می‌شناسد، ولی نفس خود را از آن‌ها پاک نکند، او نیز مغرور است.[۲۱۰] همان‌طور که پروردگار می‌فرمایند: «قَد اَفلَحَ مَن زَکّاها»[۲۱۱]؛ یعنی هرکس نفس خود را اصلاح کرد رستگار شد. و نفرمود هر کس علم تزکیه را آموخت رستگار شد.
در مورد کسی که ادعای علم مکاشفه می‌کند و با این حال به علم خود عمل نمی‌کند و معصیت می‌کند، غرور سخت‌تری وجود دارد. تقصیر و کوتاهی او در پرهیزگاری و انجام معاصی دلیل بر این است که از معرفت خداوند، تنها نام‌های او را شناخته نه معانی آن را؛ چرا که اگر خداوند را با معرفت حقیقی می‌شناخت، تقوا و ترس از خشم الهی اجازه‌ی انجام معاصی را به او نمی‌داد.
گروه دیگر از اهل علم، افرادی هستند که در علم و عمل به آن علم کوتاهی نکرده‌اند، اما در اعمالشان تنها ظواهر را رعایت می‌کنند و از باطن غافل مانده‌اند.
فیض در مورد این گروه می‌گوید: «گروه دیگرى علم و عمل را استوار ساخته و به عبادت‌هاى ظاهرى اهتمام ورزیده و گناهان را ترک کرده‏اند، امّا به دل‌هاى خود نپرداخته‏اند تا صفاتى را که در نزد خدا نکوهیده است از بین ببرند، مانند تکبّر، حسد، ریا، ریاست‌طلبى، بلندپروازى، بدخواهى همگان و شهرت‏طلبى در میان بندگان خدا و شهرها، و بسا که بعضى از آنان نکوهیدگى آن (صفات) را ندانند.»[۲۱۲] پس این گروه به اعمال پرداخته‏اند نه به دل‌ها، در حالى‌که اصل دل است، زیرا در آخرت تنها کسی نجات می‌یابد که با دلی سالم در پیشگاه خدا حاضر شود. برخی افراد نیز هرگاه خیال تکبر و ریاست در آن‌ها ظاهر می‌شود، دچار غرور شده و می‌گویند: این تکبر نیست، بلکه طلب عزّت دین و اظهار شرافت علم و یارى کردن دین خدا و خوار ساختن بدعت‌گذاران مخالف است. از نظر آن‌ها اگر لباس بی‌ارزش بپوشند و پایین مجلس بنشینند، دشمنان دین ایشان را سرزنش کرده و خواری آن‌ها خواری اسلام است.
گروه دیگرى نیز علوم و دانش‌ها را استوار و اندام‌ها را پاکیزه کرده و آن‌ها را به عبادات آراسته‏اند و از ظاهر گناهان دورى جسته و به جستجوى اخلاق نفس و صفات دل از ریا و حسد و تکبّر و کینه و برترى‏جویى پرداخته‏اند و با نفوس خود در بیزارى جستن از آن‌ها جهاد کرده و ریشه‏هاى نیرومند و آشکار آن‌ها را از دل‌هایشان برکنده‏اند، ولى آنان پس از این عمل فریب خورده‏اند، زیرا در گوشه‏هاى دلشان مکرهاى پنهانى شیطان و نفس باقیمانده است که دریافتن آن دشوار است و آن‌ها را به فراست درنیافته و مهمل گذاشته‏اند.[۲۱۳]
گاهی عالم، تمام مجاهدات را انجام مى‏دهد ولى از مراقبت کردن امور پنهانى و جستجو از مسائل ظریف غافل مى‏ماند؛ مثلاً ساعات زیادی را صرف جمع‌آورى علوم و مرتّب ساختن آن‌ها و نیکوکردن الفاظ آن‌ها سپرى مى‏کند و معتقد است که انگیزه‏اش آشکار ساختن دین خدا و منتشر کردن شریعت اوست، در حالى‌که شاید انگیزه‌ی پنهانى او کسب شهرت نزد مردم باشد. پس خداى متعال را شکر می‌کند، بر این‌که منافع بندگان خود را بر زبان وى جارى ساخته است و معتقد است که این عمل گناهانش را از بین مى‏برد در حالی‌که هرگاه خدا نسبت به بنده قصد خیر کند او را به عیب‌هاى نفسش بینا سازد.
گروه دیگر از علما، کسانی هستند که علوم مهم را رها کرده و به علوم غیر مهم اکتفا کرده‌اند. از نظر نراقی، هرکس بعضى از علوم را بداند و علوم مهم‌تر که همانا معرفت پیمودن راه طاعت و گذشتن از گردنه‏هاى نفس که همان صفات مذموم مانع از وصول به خداوند است، را رها کند و تصور کند که در طریق خیر گام بر مى‏دارد، مغرور و فریفته است. بنابراین هرکس علوم مهم را واگذارد و به غیر آن بپردازد، همچون کسى است که بیمارى خاص کشنده‏اى داشته باشد و نیازمند آموختن دارو و استعمال آن باشد، اما درمان دیگری غیر از بیماری خود را بیاموزد و هرگز درمان نشود.[۲۱۴]
غزالی نیز در مورد این افراد می‌گوید: گروهی هستند که بر علم فتوا دادن و علم معامله اکتفا می‌کنند و نام فقه و علم و مذهب روی آن می‌گذارند. این افراد چه بسا که علوم ظاهر و باطن را از بین می‌برند، از نظر غزالی این گروه از دو جهت مغرورند؛ هم از جهت علم و هم از جهت عمل.[۲۱۵]
گروه دیگر از اهل غرور، گروهی هستند که به علم کلام و مجادله در خواسته‏هاى نفسانى و ردّ مخالفان سرگرم مى‏شوند، و معتقدند که عمل هیچ بنده‏اى جز با ایمان داشتن صحیح نیست و ایمانى صحیح نیست، مگر با علم مجادله‌ی آن‌ها، از این‌رو دلایل عقاید را می‌آموزند و مى‏پندارند که کسى به خدا و صفاتش از آنها آگاه‏تر نیست و هر کس به مذهب آن‌ها معتقد نباشد و علم آن‌ها را نیاموزد ایمان ندارد.[۲۱۶]
این افراد دو گروه هستند: گروه گمراه و گروه برحق. گروه گمراه، آن گروهى است که به غیر سنّت دعوت مى‏کند، و گروه بر حق، آن گروهى است که به سنّت دعوت مى‏کند اما هر دو گروه دچار غرور می‌گردند؛ غرور گمراهان، از آن نظر است که از گمراهى خود بى‏خبرند و خودشان را اهل نجات مى‏دانند، بنابراین بعضى از آنها شبهه را دلیل مى‏دانند و بعضى دیگر دلیل را شبهه مى‏پندارند. فریب خوردن گروه بر حق نیز به این سبب است که فرد گمان مى‏کند که جدل از مهم‌ترین امور و بهترین وسیله برای تقرّب به خدا در دین است و مى‏پندارد که دین هیچ کسى کامل نمی‌شود، مگر به بحث و تحقیق بپردازد و تمام عمر خود را در فراگیرى مجادله و بحث از سخنان بدعت‌گزاران و موارد نقض آن‌ها سپرى مى‏کند و نفس و قلب خود را سرگرم می‌کند تا گناهان ظاهرى و باطنى‏اش بر او پنهان بماند.
گروه دیگر نیز، کسانى هستند که به پنددادن مشغول شده‏اند و والا مقام‏ترین آن‌ها کسى است که در اخلاق نفس و صفات دل، یعنى بیم و امید و صبر و توکّل و زهد و یقین و اخلاص و راستگویى و نظایر آن، سخن مى‏گویند. آنان نیز مغرورند و مى‏پندارند که هرگاه از این صفات سخن بگویند و مردم را به آن فراخوانند، خود نیز به آن صفات متّصف مى‏شوند، در حالى‌که در پیشگاه خدا آن صفات را ندارند مگر به مقدارى‌که مسلمانان عوام دارند. غرور این گروه یکی از سخت‏ترین غرورهاست، زیرا سخت گرفتار عُجب شده‏اند و مى‏پندارند که‏ مهارتشان در علم محبّت، دلیل بر خدادوستى آن‌هاست و توانائی آن‌ها بر پژوهش در نکات ظریف اخلاص، نشانه‌ی مخلص بودن آن‌هاست و آگاهی آن‌ها بر عیب‌هاى نهانى نفس، علامت منزّه بودنشان از آن عیب‌هاست.[۲۱۷]
دلیل سخت بودن غرور این افراد از نظر فیض این است که این افراد تصور می‌کنند اگر نزد خداوند مقرب نبودند چنین علمی تحصیل نمی‌کردند و با این تصورات خود را از عذاب الهی در امان می‌بینند و جزء امیدواران می‌شمارند، در حالى‌که از فریب‌خوردگان هستند. علّت غرور این افراد نیز این است که گمان می‌کنند چون می‌توانند صفات خدا را توصیف کنند، بنابراین خود نیز متصف به آن صفات شده‌اند و هر کسى‌که وصف‌کردن حقایق را با متّصف بودن به آن‌ها اشتباه کند، فریفته و مغرور است.
۲-۲-۵-۲ زاهدان و عابدان
قسم دوم غرور، غرور زاهدان و عابدان است. فرقه‏هاى بسیار از آنان دچار غرور مى‏شوند؛ بعضى از آن‌ها به نماز و برخى به تلاوت قرآن و گروهى به حجّ و جمعى به روزه و بعضى به جهاد و برخى به زهد مغرور مى‏شوند.
گروهی مغرورند به این جهت که با انجام کارهای جانبی از واجبات باز می‌مانند، مثل کسی‌که دچار وسوسه‌ی طهارت است، و به خاطر وسواس، نمازش قضا شود. عده‌ای از این گروه نیز سرگرم مستحبات می‌شوند و در انجام واجبات کوتاهی می‌کنند، یا به خاطر نجاست مشکوک، آب بسیاری اسراف می‌کنند، یا در ادای حروف در نماز دچار وسوسه می‌شوند و از معانی نماز غافل می‌گردند.[۲۱۸]
عده‌ای دیگر به قرائت قرآن فریفته شده و آن را تند و پیاپى مى‏خوانند و بسا که در یک شبانه روز یک قرآن ختم می‌کنند و زبان بعضى از آن‌ها به خواندن قرآن جارى است در حالى‌که در دل‌هایشان آرزوهای بسیار دارند. گروهی دیگر نیز به روزه گرفتن مغرور می‌شوند و چه بسا تمام عمر را روزه بگیرند درحالی‌که زبان خود را از غیبت و شکم‌های خود را از حرام در وقت افطار حفظ نمی‌کنند و با این‌حال به خود گمان خیر می‌برند و برخی از آن‌ها به حج فریفته شده‌اند، از این‌رو به حج می‌روند بدون اینکه حقوقی که بر گردنشان است بپردازند و وام‌های خود را ادا کنند و توشه‌ی حلال به دست آورند و در راه، نماز را از دست می‌دهند، و از پاک کردن لباس و بدن عاجز می‌شوند و گاه این کارها را بعد از ساقط شدن حج واجب انجام می‌دهند.[۲۱۹]
فریفتگی و غرور در این موارد، بسیار زیاد است و تشخیص این نوع غرور خیلی دشوار است، زیرا فریفتگی کسى‌که در این موارد فریفته مى‏شود، در عبادت است و درک نمى‏کند که عبادت ظاهری‌اش به معصیت تبدیل مى‏شود، چرا که با آن عبادت، عبادت واجبى را که مهم‌تر است ترک کرده است.
نراقی در مورد غرور این افراد می‌گوید: «بعضى، به روزه مغرور مى‏شوند، و بسا در ایّام شریفه روزه مى‏دارند بلکه پیوسته روزه‏اند، ولى نه زبان از غیبت نگاه مى‏دارند و نه هنگام افطار شکم از حرام باز مى‏دارند، امّا پیش خود مى‏پندارند که کار نیکى مى‏کنند، و این نیز در غایت غرور است. و گروهى دیگر، به حج فریفته مى‏گردند، پس روانه‌ی سفر حج مى‏شوند بدون آن‌که از مظالم و اداى دیون بیرون رفته و توشه‌ی حلال طلب کرده باشند، و در راه از فوت نماز پروا ندارند و طهارت جامه و تن را فرو مى‏گذارند، آنگاه با دلى ناپاک و نفسى آلوده به اخلاق پست و صفات نکوهیده در خانه خدا حاضر مى‏شوند، و با وجود این گمان مى‏کنند که عمل نیک انجام داده‏اند، این‏ها نیز در نهایت فریفتگى‏اند.»[۲۲۰]
فرقه ای دیگر نیز در دنیا زاهد شدند و به خوراک و پوشاک کم قانع شدند ولی در دل حب ریاست و جاه دارند، یا به علم و به وعظ و یا به مجرد زهد.
گروهی نیز همه‌ی اعمال ظاهری را به جای می‌آورند تا روزی به مثل هزار رکعت نماز می‌خوانند و چندین هزار تسبیح می‌گویند، شب‌ها بیدار هستند و روزها را روزه می‌گیرند، اما اخلاق خود را اصلاح نمی‌کنند و باطن ایشان پر از کبر و حسد و ریا و عجب است و با مردم با خشم سخن می‌گویند، گویا با مردم در جنگ هستند و این موضوع مهم را نمی‌دانند که اخلاق بد، همه‌ی عبادات را از بین می‌برد و باطل می‌کند و بالاترین عبادت اخلاق نیکو است.[۲۲۱]

مطلب دیگر :
غرور در اخلاق؛ گزارش تحلیلی آراء فیلسوفان اسلامی و غربی- قسمت ۱۴

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.