غرور در اخلاق؛ گزارش تحلیلی آراء فیلسوفان اسلامی و غربی- قسمت ۱۶

یکی دیگر از ویژگی‌های افراد مغرور این است که آن‌ها به مسائل فرعی و بی‌اهمیت توجهی نمی‌کنند، مثلاً از نظر آن‌ها نوع لباس یا خانه‌ی مجلل نشانه‌ی شخصیت نیست، بلکه مسائل اصلی در نظر آن‌ها اهمیت دارد، مسائلی مانند علم و دانش و فضایل معنوی.
۳-۲-۴-۵ حکم اخلاقی غرور
در مورد حکم اخلاقی غرور از نظر تیلور، با توجه به اینکه او غرور را به‌صورت نسبی تعریف کرده و تنها غرور موجه و مناسب را فضیلت دانسته، بنابراین اگرکسی‌ چنین غروری داشته باشد، شایسته‌ی بهترین زندگی است و این غرور او مجموع همه‌ی فضایل است، که برای رسیدن به کمال شخص امری لازم و ضروری است. در نظر تیلور این غرور نه تنها مجموع فضایل است بلکه بی‌شک حکمت است.[۳۲۳]
حال این سؤال مطرح است که این فضیلت مربوط به کدام قوه است؟ تیلور می‌گوید: غرور فضیلتی عقلانی است که مربوط به قوه‌ی عاقله است.
به نظر تیلور فرد مغرور امور غیر اخلاقی را انجام نمی‌دهد، نه به این دلیل که این امور گناه یا خطاست، بلکه دلیل او برای ترک این امور این است که این امور “شرم آور” هستند. در واقع قبح ذاتی فعل را در نظر می‌گیرند. بنابراین افراد مغرور در اموری که هیچ قانون اخلاقی مثبت و منفی‌ای وجود ندارد طبق این ملاک عمل می‌کنند که آیا این عمل شرم آور است یا نه؟ معنای شرم‌آور بودن در اینجا به معنای ناسازگار بودن با ارزش‌های فردی شخص مغرور است، ارزش‌هایی که تنها افراد مغرور این ارزش‌ها را دارند. بنابراین افراد متواضع، در اموری که قانون اخلاقی خاصی وجود ندارد انگیزه‌ی کمتری برای اخلاقی زندگی کردن دارند، و با رعایت نکردن این امور باعث از بین رفتن عزت‌نفس خود می‌گردند. علاوه براین برخی افراد متواضع برای کسب رضایت دیگران، مجبور به اخلاقی زیستن هستند، اما فرد مغرور از روی اجبار دیگران کاری انجام نمی‌دهد.[۳۲۴]
همچنین شخص مغرور هرگز با فریب و تقلب نمی‌خواهد از دیگران سود ببرد، نه به این دلیل که این کار رذیلت یا گناه است، بلکه به این دلیل که با ارزش‌های خودش در تعارض است. از نظر فرد مغرور، تعالی انسان یک امر اصلی است و سود بردن با فریب و نیرنگ یک امر فرعی.
فصل چهارم: مقایسه آراء فیلسوفان اسلامی و غربی
در این فصل قصد داریم با توجه به آراء فیلسوفان اسلامی و غربی که در فصل‌های قبل به آن اشاره کردیم، مقایسه‌ای بین آراء این فیلسوفان انجام داده و نقاط اختلاف و اشتراک نظرات این فیلسوفان را بیان کنیم.
۴-۱ تعریف غرور
در تعریف غرور از نظر فیلسوفان اسلامی و غربی، می‌توان وجوه اشتراک و اختلافی پیدا کرد. وجه اشتراک این تعاریف این است که از نظر هر دو گروه، غرور به لحاظ دینی و بر اساس آموزه‌های دینی، گناهی اساسی و رذیلتی اخلاقی محسوب می‌گردد. اما به لحاظ فلسفی، اکثر فیلسوفان اسلامی تمایل دارند که نظرات خود را در مورد غرور مطابق با آموزه‌های دینی، به عنوان رذیلت معرفی کنند. درحالی‌که در مورد فیلسوفان غربی این مسأله کاملاً برعکس است، یعنی از نظر این فیلسوفان غرور، مثبت و فضیلت می‌باشد، مگر در مواردی‌که فرد در غرور خود زیاده‌روی کرده و به خودبینی و خودخواهی گرفتار می‌شود. این مسأله باعث شد که حتی در اخلاق دینی در غرب، تحولی عظیم صورت بگیرد و غرور از فهرست هفت گناه کبیره خارج گردد و خودپسندی جایگزین آن گردد.
۴-۱-۱ غرور مثبت
همان‌طورکه بیان شد، در بین فیلسوفان غربی ارسطو غرور را به عنوان بزرگمنشی در نظر می‌گرفت و آن را زینت فضائل معرفی می‌کرد، در این معنا فیلسوفان اسلامی مانند خواجه نصیرالدین طوسی و ابن مسکویه نیز غرور را کبَر نفس و بزرگمنشی تعریف کرده‌اند. بنابراین می‌توان گفت؛ غرور از نظر این فیلسوفان کاملاً در معنای مثبت و به عنوان فضیلت در نظر گرفته شده است که حد وسط بین دو رذیلت خودبینی و تواضع بیجا قرار می‌گیرد. پس غرور کاملاً متمایز از خودبینی است، و تواضع نیز در اینجا مذموم است.
۴-۱-۲ غرور منفی
در مقابل گروهی دیگر از فیلسوفان غربی مانند افلاطون، غرور را به معنای خودپسندی و تکبر در نظر گرفته‌اند، و به طور مطلق آن را تقبیح کرده‌اند، البته افلاطون نیز استثنائاتی مطرح کرده که تکبر مذموم نیست، اما در نظر او غرور و تکبر به طور کلی منفی و رذیلت است. در فلسفه اسلامی نیز فیلسوفانی مانند فیض کاشانی، غزالی و نراقی نیز غرور را به صورت مطلق تقبیح کرده‌اند، اما از نظر آن‌ها غرور به معنای آرامش نفس به آنچه مطابق با هوی و هوس است بیان شده، یعنی غرور به معنای فریفتگی است که عامل آن نیز شیطان است. البته در نظر هر دو گروه فیلسوفان اسلامی و غربی در این موارد غرور مذموم است، اما در تعریفی که ازمعنای غرور ارائه می‌دهند، نظرات متفاوت است.
برخی دیگر از فیلسوفان غربی، در مورد غرور دیدگاه نسبی دارند. در واقع غرور را در برخی شرایط به عنوان فضیلت در نظر گرفته و آن را تحسین می‌کنند، و در برخی موارد نیز آن را به عنوان رذیلت معرفی می کنند. یکی از این فیلسوفان، هیوم است. هیوم غرور را با توجه به حس همدردی معرفی می‌کند و می‌گوید: غرور در جایی فضیلت است که ما از همدردی با فردی که غرور دارد، لذت ببریم. در واقع این غرور، غروری موجه است که باعث لذت ما می‌گردد. در مقابل اگر ما از احساس غرور فردی رنج ببریم و ببینیم فرد ادعای بیشتر از کمالاتش را دارد، این غرور رذیلت خواهد بود. بنابراین معیار هیوم برای فضیلت یا رذیلت دانستن غرور، موجه بودن غرور فرد است. همچنین از نظر او، غرور این فرد نباید باعث رنجش ما گردد. البته چنین تعریف نسبی در مورد غرور در آراء فیلسوفان اسلامی مشاهده نشد، بلکه آن‌ها غرور را به صورت مطلق بیان کرده‌اند.
۴-۲ ماهیت غرور
در مورد ماهیت غرور می‌توان گفت بین فیلسوفان اسلامی و غربی در این مورد که غرور یک احساس درونی است که باعث انجام رفتار می‌گردد، اشتراک وجود دارد.
همان‌طور که اشاره شد، ابن مسکویه و خواجه نصیرالدین طوسی غرور را به عنوان یک احساس درونی مثبت یعنی کبَرنفس بیان کرده‌اند. از نظر آن‌ها غرور باعث می‌شود انسان در برابر دیگران خود را خوار و ذلیل نکند، و همچنین توانایی انسان را در انجام کارهای بزرگ تقویت می‌کند. از نظر آن‌ها غرور یک عامل انگیزشی برای انجام کارهای خیر در انسان است.
در بین فیلسوفان غربی، ارسطو نیز چنین دیدگاهی دارد، از نظر او غرور به معنای بزرگمنشی یک احساس درونی مثبت در فرد است. از نظر ارسطو این احساس ناشی از فضایلی است که در خود شخص وجود دارد. بنابراین وقتی فرد فضایلی دارد که به واسطه آن فضایل از دیگران برتر و متمایز می‌گردد، بخشی از این فضیلت نشان دادن این تمایز است، که با غرور فرد فضیلتمند نشان داده می‌شود. پس غرور برای این فرد نه تنها پسندیده است، بلکه لازم نیز خواهد بود. ارسطو این نوع غرور را غروری مناسب می‌داند و در مقابل اگر فردی بدون داشتن فضایل غرور داشته باشد، آن را ناپسند می‌شمارد. در دیدگاه ارسطویی تواضع فرد فضیلتمند مذموم و ناپسند است و طرف تفریط غرور مناسب است.
سایر فیلسوفان اسلامی مانند غزالی، فیض و نراقی نیز غرور را به عنوان یک احساس درونی منفی تقبیح کرده و آن را عامل تکبر و خودبینی می‌دانند. از نظر آن‌ها غرور احساس آرامش درونی به آنچه مطابق با هوی و هوس است بیان شده است، که عامل آن نیز شیطان معرفی شده است.
افلاطون نیز در بین فیلسوفان غربی چنین دیدگاهی دارد، از نظر او غرور احساس خودپسندی بیان شده است که باعث می‌شود انسان خود را برتر از دیگران دانسته و در مقابل دیگران به کبر و تفاخر دچار گردد.
اما در بین فیلسوفان غربی افرادی مانند هیوم و تیلور که غرور را به صورت نسبی بیان کرده و هر دو جنبه منفی و مثبت غرور را در نظر گرفته‌اند نیز غرور را یک احساس درونی می‌دانند که در جنبه مثبت انگیزه انجام کارهای خیر می‌گردد. از نظر هیوم غرور برای فرد فضیلتمند احساسی مثبت است که انگیزه‌ای برای انجام فضیلت بیشتر در فرد می‌گردد، در مقابل غرور در فرد رذیلتمند احساسی منفی است که به کبر و خودخواهی و خودپسندی تبدیل می‌گردد. تیلور نیز غرور موجه را احساسی مثبت معرفی می‌کند که طبق آن فرد خودش را دوست دارد، اما این دوست داشتن نفس موجه و با دلیل است و با خودبینی و خودپسندی متمایز است. تیلور در مورد ماهیت غرور می‌گوید: غرور موضوعی در مورد روش یا یک رفتار بیرونی نیست. بنابراین فرد تنها تحت تأثیر یک رفتار خاص یا تجسم یک احساس که در ذهن شکل گرفته است، مغرور نامیده نمی شود. بلکه غرور یک نوع احساس برتری حقیقی درونی برای فرد است. در مقابل اگر این احساس درونی، حقیقی نباشد، خودبینی و تکبر است.
۴-۳ حکم غرور
۴-۳-۱ غرور به عنوان فضیلت
از میان آراء فیلسوفان اسلامی، ابن مسکویه و خواجه نصیر غرور را به معنای کبرنفس به عنوان فضیلتی در نظر می‌گرفتند که تحت فضیلت شجاعت قرار می‌گیرد، و حد وسط بین خودبینی و تواضع بیجاست. بنابراین غرور در نظر آن‌ها فضیلتی اخلاقی است که برای شخصیت هر فرد لازم است. همچنین ارسطو نیز در بین فیلسوفان غربی غرور فضیلتی اخلاقی می‌داند که حدوسط بین خودبینی و بی‌همتی است. ارسطو غرور و بزرگ‌منشی را از بالاترین فضایل اخلاقی می‌داند و می‌گوید: «بزرگ‌منشی زینت فضایل و اوج فضایل است زیرا به همه‌ی فضایل بزرگی می‌بخشد و بدون فضایل دیگر پیدا نمی‌شود. از این رو بزرگ‌منش به معنی واقعی بودن، دشوار است زیرا وجودش بدون شرافت و سیرت نیک قابل تصور نیست.»[۳۲۵] بنابراین غرور و بزرگمنشی از نظر ارسطو یکی از ویژگی‌های فرد فضیلتمند و بزرگمنش است.
اما فیلسوفان دیگر مانند فیض کاشانی، غزالی و نراقی غرور را رذیلتی عقلانی می‌دانند که ناشی از جهل است. با این تفاوت که غزالی و فیض غرور را جهل بسیط می‌دانند، اما از نظر نراقی غرور ناشی از جهل مرکب است. از نظر نراقی غرور مرکّب از دو چیز است: یکى اعتقاد نفس به اینکه خیر او در آن است و حال آن‌که این پندار خلاف واقع است، و دوم دوستى و خواهش باطنى نسبت به آنچه شهوت یا غضب، مقتضى آن است. این اعتقاد نیز به نوعى جهل مرکّب برمى‏گردد، و آن جهلى است که مجهولِ مورد اعتقاد، چیزى موافق هواى نفس باشد، و این از رذائل قوه‌ی عاقله است، و دوستى و طلب جاه و مال از رذائل دو قوه‌ غضب و شهوت است، پس غرور از رذائل مربوط به قوه‌ عاقله با یکى از قوای غضب یا شهوت است.
۴-۳-۲ غرور به عنوان رذیلت
در بین فیلسوفان غربی افلاطون نیز غرور را رذیلتی عقلانی دانسته و انسان را از آن بر حذر می‌داند. البته در مواردی نیز استثناء وجود دارد، که تکبر در برابر متکبر یکی از این موارد است که غرور از نظر افلاطون نه تنها مذموم نیست، بلکه آن سفارش نیز شده است.
اما از نظر فیلسوفانی مانند هیوم، معیار در فضیلت و رذیلت بودن غرور و تواضع، رعایت حد اعتدال و اندازه‌ مناسب این دو صفت است و هر زمان که یکی از این دو به حد افراط رسید تبدیل به رذیلت می‌گردد. بنابراین در نظر هیوم غرور امری نسبی است که می‌تواند به عنوان فضیلت یا رذیلت در نظر گرفته شود. با اینکه هیوم در مورد غرور اغلب به عنوان فضیلت بحث کرده، اما منظور او از این غرور، غرور مناسب است نه غرور بیش از اندازه.
تیلور نیز غرور موجه را به عنوان فضیلتی عقلانی معرفی می‌کند که مربوط به قوه عاقله است. از نظر او افراد مغرور در مواردی که هیچ قانون اخلاقی وجود ندارد، طبق این ملاک عمل می‌کند که آیا این عمل شرم‌آور است یا نه؟ بنابراین ملاک فرد مغرور برای ترک فعل خطا یک ملاک عقلانی است.
نتیجه گیری
با تحقیق و بررسی در آراء فیلسوفان و متفکران اسلامی و غربی در مورد غرور، در می‌یابیم که غرور از نظر فیلسوفان اسلامی، اغلب در معنای منفی و به عنوان گناه دینی و رذیلت اخلاقی مطرح شده است. در اخلاق دینی، آیات و روایات زیادی در تقیبح غرور بیان شده است. قرآن، غرور را به عنوان نخستین گناهی که در جهان به وقوع پیوست، معرفی می‌کند و شیطان، به خاطر غرور در برابر انسان و عدم اطاعت امر الهی از درگاه حق مطرود گشت. در روایات اسلامی نیز همواره غرور به عنوان گناه دینی و رذیلت اخلاقی در نظر گرفته شده و انسان از آن نهی شده است.
اما در اخلاق فلسفی، فیلسوفان اسلامی تا حد زیادی متأثر از آیات و روایات اسلامی بودند و غرور را به عنوان رذیلت در نظر می‌گرفتند. غزالی، فیض کاشانی و محمد مهدی نراقی از جمله فیلسوفان و متفکرانی هستند که غرور را در معنای منفی و به عنوان رذیلت اخلاقی در نظر گرفته‌اند. از نظر آن‌ها غرور، اطمینان و آرامش نفس به چیزی که موافق هوی و هوس است بیان شده، که علت آن نیز خدعه و نیرنگ شیطان معرفی شده است. به بیان دیگر، غرور از نظر ایشان فریب نفس به واسطه‌ی شیطان است.
البته برخی از فیلسوفان مسلمان، مانند ابن‌مسکویه و خواجه نصیرالدین طوسی، غرور را به عنوان کبَرنفس و به تعبیری بزرگ‌منشی، فضیلتی اخلاقی در نظر می‌گرفتند که تحت فضیلت شجاعت قرار می‌گرفت. از نظر آن‌ها این نوع غرور نه تنها رذیلت نیست، بلکه برای عزت نفس انسان لازم و ضروری می‌باشد.
فیلسوفان غربی نیز در تعریف غرور به عنوان فضیلت و رذیلت اخلاقی، اختلافاتی دارند که یکی از دلایل این اختلاف، تأثیر از آموزه‌های دینی است. در مسیحیت، غرور را به عنوان یکی از هفت گناه کبیره و رذیلتی اخلاقی معرفی می‌کردند. در عهد جدید، غرور به معنای کبر و خودپسندی آمده است، که باعث دور شدن انسان از خداوند می‌گردد. همچنین غرور از نظر آبای کلیسا به شدت محکوم می‌شد. مثلاً پاپ گرگوری کبیر، غرور را ریشه‌ی همه رذایل می‌دانست، از نظر او همه گناهان خطرناک از این گناه بوجود می‌آیند.
فیلسوفانی مانند افلاطون نیز، غرور را به عنوان خودخواهی و خودپسندی در نظر گرفته و آن را تقبیح می‌کردند. از نظر آن‌ها غرور، رذیلتی است که انسان را از خدا و انسان‌های دیگر دور می‌کند. در مقابل، فیلسوفانی همچون ارسطو، غرور را به معنای بزرگمنشی در نظر گرفته و آن را به عنوان زینت فضایل در نظر می‌گرفتند. ارسطو غرور را یکی از ویژگی‌های شخص فضیلتمند معرفی کرده و می‌گوید: کسی که فضایلی دارد، باید با غرور، فضایلش را به دیگران نشان دهد، و این همان غرور مناسب است. او غرور را حدوسط بین بی‌همتی و تواضع بیجا معرفی می‌کند. اما ارسطو نیز از غرور بیجا بیزار است، از نظر او غرور بیجا به این معناست که فردی که فضیلتی ندارد، به خود مغرور باشد.
برخی دیگر از فیلسوفان غربی، در مورد غرور دیدگاه نسبی دارند. در واقع غرور را در برخی شرایط به عنوان فضیلت در نظر گرفته و آن را تحسین می‌کنند، و در برخی موارد نیز آن را به عنوان رذیلت معرفی می کنند. یکی از این فیلسوفان، هیوم است. او غرور را با توجه به حس همدردی معرفی می‌کند و می‌گوید: غرور در جایی فضیلت است که ما از همدردی با فردی که غرور دارد، لذت ببریم. در واقع این غرور، غروری موجه است که باعث لذت ما می‌گردد. در مقابل اگر ما از احساس غرور فردی رنج ببریم و ببینیم فرد ادعای بیشتر از کمالاتش را دارد، این غرور رذیلت خواهد بود. بنابراین معیار هیوم برای فضیلت یا رذیلت دانستن غرور، موجه بودن غرور فرد است. همچنین از نظر او، غرور این فرد نباید باعث رنجش ما گردد.
بنابراین، در تعریف غرور از نظر فیلسوفان اسلامی و غربی، می‌توان وجوه اشتراک و اختلافی پیدا کرد. وجه اشتراک این تعاریف این است که از نظر هر دو گروه، غرور به لحاظ دینی و بر اساس آموزه‌های دینی، گناهی اساسی و رذیلتی اخلاقی محسوب می‌گردد. اما به لحاظ فلسفی، اکثر فیلسوفان اسلامی تمایل دارند که نظرات خود را در مورد غرور مطابق با آموزه‌های دینی، به عنوان رذیلت معرفی کنند. درحالی‌که در مورد فیلسوفان غربی این مسأله کاملاً برعکس است، یعنی از نظر این فیلسوفان غرور، مثبت و فضیلت می‌باشد، مگر در مواردی‌که فرد در غرور خود زیاده‌روی کرده و به خودبینی و خودخواهی گرفتار می‌شود. این مسأله باعث شد که حتی در اخلاق دینی در غرب، تحولی عظیم صورت بگیرد و غرور از فهرست هفت گناه کبیره خارج گردد و خودپسندی جایگزین آن گردد.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.