مفهوم نوآوری استراتژیک:”پایان نامه تاثیر نوآوری بر عملکرد شرکت

دانلود پایان نامه

این گونه استقرار یافته است که اهداف، عملکرد را تحت تاثییر قرار می­دهند (ocke,lathan) در سال 1990). خصوصا اینکه اهداف دارای یک تاثیر قوی می باشند. این یافته ها هم برای گروه ها به کار می روند و هم برای افراد (Frank,O’Leary-Kelly,Martocchio در سال 1994). وقتی که درباره تاثیرات یک عملکرد رقابتی بحث می شود، مردم ، اغلب ، از ورزش­ها ، جنگ و سایر چیزها به ذهنشان می آید. بازبینی kohn در سال (1986) از رقابت، شامل 388 مرجع است که نشات گرفته از تعداد زیادی رشته می باشد، مانند ورزش، آموزش و هنرهای دستی. او نتیجه گرفت که اگر چه ممکن است شرایطی وجود داشته باشد که طی آن اهداف رقابتی، عملکرد را بهبود بخشند که به طور کلی آنها انجام نمی دهند. Furrer,Campbell در سال (1995) نتیجه گرفتند که رقابت دارای یک تاثیر مهم بر روی عملکرد فعالیت است. در مطالعات Deutsch (در سال 1960 و 1958)، وقتی که به مشارکت کنندگان گفته شد بهتر عمل کنند، هر دو گروه ها خودشان را آماده کردند.

سهام بازار ، اغلب به عنوان یک اقدام مربوطه از عملکرد، مورد استفاده قرار می گیرد و برای نفوذ و منفعت بلند مدت است. زیرا مستقیما آنچه را که مورد نیاز است را ارزیابی نمی کنند. یک پتانسیلی برای عوامل دیگر برای دخالت وجود دارد که موجب تاثیرات بر روی منافع شوند. همچنین تصمیمات پایه بر روی سهام بازار دارای تاثیرات خطرناکی است مانند جنگ های قیمت Gassady ، کسی که جنگ­های قیمت واقعی را مورد آزمایش  قرار داد، نتیجه گرفت که در برخی از شرایط، وام دهندگان، تاکید خودشان برای جلوگیری از موفقیت رقیبان را ارائه می­کنند  (خلاصه شده توسط Teger,1980)

همچنین Grahom,Anderasion در سال (1989) دریافتند که عمکلرد تعیین کننده ناشی شده از اهداف رقابتی است. آنها از یک شبیه  سازی موسساتی استفاده می­کنند تا یک هدف خود مجور را بر علیه یک هدف رقیب محور مقایسه کنند. هدف سهام بازار زمانی که بازار چرخش می­کند، کاهش سود است Szymanski و Bharadwaj و varndarojon در سال 1993). یک مطالعه متاآنالیزی مربوط به سهام بازار و سود و منفعت را انجام داده اند. این مطالعات بخش بخش، ارتباطا مثبت را بین سهام بازار و سود را نشان می دهند. اکثر ناطران به این نتیجه رسیده اندکه رابطه علی می باشد در حالی که سایرین (مثل Aak er,Jacobson در سال 1985، venkatraman,kohli,Prescottدر سال 1986) با این مخالف هستند. برای مثال موسسات با سودهایی که هدف آنهاست، ممکن است محصولات بهتری را تولید کنند و در نتیجه ، هم به سهام بازار دست یابند و هم به سود خودشان.

1993) Jaworskiو Kohli ، دریافتند که تاثیر محور بازار بر روی عملکرد، عمدتا بوسیله نوسان بازار تعدیل می شود و همچنین نوسانات تکنولوژی  نیز در آن موثر است. Narver , slater در سال 1994 فقط سه تا از 12 شرایط را یافتند که در آن عوامل محیطی  به طور عمده، تاکید بر روی مشتری را تعدیل می کند و رابطه عملکردی را تعدیل می نماید. طبق پایه های این یافته ها Narver , slater در سال 1994به این نتیجه رسیدند که طی عملکردها برای انتقال ارزش مشتری بهتر، یک تجارت بازار محور باید بتواند به یک مزیت رقابتی در هر موقعیت محیطی دست یابدو نگهداری کند و همچنین، مدیران نباید تلاش کنند تا محور بازار خودشان را به پویایی های بازار کنونی وصل کنند.

در عوض Xuereb, Gatignon در سال (1997) در مطالعه درباره صنعت خود دریافتند که محور مشتری وقتی که احتمال تقاضا زیاد می­شود، افزایش می یابد، محور رقابتی، زمانی که تقاضا افزایش می یابد، کمتر موثر است. اما وقتی که رشد بازار بالا است، بهتر کار می کند Han et al در سال (1998) دریافت که وقتی تکنولوژی به سرعت تغییر می یابد، محورهای مشتری و رقابتی، تاثیر بسیار زیادی بر روی نوآوری های سازمانی دارند که در آن عملکرد بهتری پیدا می­کنند. آنها دریافتند یافته های تعدیلی ممکن است به خاطر تفاوت های صنعت باشد. ما می دانیم که اینها دریافته اند که (1998) وقتی تکنولوژی تغییرسریع پیدا می کند، هر دو محور مشتری و بازار تاثیر بسیار زیادی بر روی نوآوری های سازمانی می گذارد تا عملکرد مو سسه بهبود پیدا کند. به طور کلی ، محور بازار به عنوان درک و رضایت مشتریان تعریف نشده و دیگری مربوط به سهامداران می باشد (Narver, Day1994 درسال 1990 و slater درسال 1990) به عبارت دیگر، اجرای مفهوم بازار می باشد (Jaworski,kohli  در سال 1990).

بنابراین، محور بازار، توانایی سازمان را تحت تمرکز قرار داده تا برای مشتریان و سهامداران به عنوان مسئول به شمار رود و سودمند باشد. همه اهداف در این جهت است که عملکردها را بهبود بخشند. اکثر مطالعات، محور بازار را مورد آزمایش قرار می دهند که یک رابطه مستقیم آن را با عملکرد مورد بررسی قرار دهندو. یک متن مدیریتی وجود دارد که تاکید بر ادغام محورهای بازاریابی و عملکردی دارد (گروهی از نویسندگان در سال 2002). ادغام نادرست بین این دو عملکرد، منجر به نارضایتی مشتری می شود در حالی که یک ارتباط مناسب و ادغام درست منجر به فضای رقابتی مناسب و منفعت و بازده پایدار می­شود (wind,2005). تئوری اقتصاد سنتی از موسسات می خواهد تا دارایی و ثروت سهامداران را افزایش دهد، اما اغلب مدیران به صورت ضمنی مزیت های بزرگ نمایی را به کار برده و دنبال می کنند (Muleer,1992) در عوض آنها مکررا تصمیماتی را اتخاد می کنند تا با رقیبان خود فعالیت هایی را انجام دهند که ما از آنها به عنوان اهداف رقابتی یاد می کنیم.

پژوهش ها رابطه مثبتی میان گرایش بازار و عملکرد مبنی بر این فرض که یک گرایش بازار ، درک بهتری از محیط و مشتریان یک سازمان فراهم می نماید، را پیشبینی نمود، که در نهایت منجر به رضایت مشتری بیشتر (پیشرفته) می شود. پژوهش های تجربی نتایجی را مبنی بر وجود یک رابطه مثبت میان گرایش بازار و بینش مدیران از عملکرد کلی سازمان، بینش مدیران از عملکرد مالی، بینش مدیران از رشد فروش و بینش مدیران از عملکرد کالای جدید، بیان می دارندJaworski and Kohli 1993))

به طور همزمان، تجزیه و تحلیل های متعددی نیز از یک رابطه مثبت مستقیم میان عملکرد و گرایش بازار ، پشتیبانی نمی کنند، و پیشنهاد می نمایند که یک چارچوب اقتضایی می تواند برای تبیین این رابطه، مناسب باشد. برای مثال، در دو تجزیه و تحلیلی که از سنجه های هدف عملکرد به عنوان متغیر وابسته استفاده می کنند، گرایش بازار با سهم بازار واقعی یک سازمان، یا رشد درآمد خالص واقعی، مرتبط نمی باشد.. (Jaworski and Kohli,1993) با استفاده از سنجه های ادراکی عملکرد، Atuahene-Gima در سال 1996 ، هیچ اثر مستقیمی برای گرایش بازار در عملکرد بازار محصول جدید، گزارش نمی­کند. Pelham و Wilson در سال 1996 هیچ اثر مستقیمی برای گرایش بازار در سهم بازار درک شده یا رشد درک شده در سهم بازار گزارش نمی کنند و با استفاده از یک نمونه از تجارت های کلا، Narver وSalter در سال 2009 یک ضریب منفی برای گرایش بازار و یک ضریب مثبت برای مربع گرایش بازار گزارش نمودند که نشان دهنده یک رابطه غیر خطی (خمیده) میان گرایش بازار و عملکرد مالی درک شده، می باشد. نتایج تجربی همچنین از چارچوبی اقتضایی برای توصیف رابطه میان عملکرد شرکت و مشتری متمایز، رقیب، و گرایشات محصول ،  پشتیبانی می کنند. با استفاده از یک روش عاقلانه جزء[1] برای بررسی رابطه میان عملکرد و گرایش بازار، Kim و Srivastava در سال 1998 گزارش نمودند که تلاطم فنی رابطه میان عملکرد نوآوری هدف و مشتری و گرایش رقیب را تعدیل می نماید. Gatignon و Xuereb در سال 1997 گزارش نمودن که عدم قطعیت تقاضا رابطه میان موفقیت نوآوری درک شده و هر کدام از سه گرایش­های استراتژیک، مشتری، رقیب و محصول را تعدیل می­نماید. برای خلاصه سازی، با اینکه دلیل برای باور اینکه قدرتمندی رابطه میان عملکرد و هر کدام از ابعاد گرایش استراتژیک ممکن است بسته به ویژگی های صنعت، ویژگی­های مشتری، یا نوع سنجه عملکرد استفاده شده تفاوت نماید، وجود دارد، اما ادبیات عموما این قضیه را پشتیبانی می کند که سازمان های بازار گرا و نوآور، از رقبای خود بهتر عمل خواهند نمود(Day 1994; Gatignon and Xuereb 1997; Jaworski and Kohli 1993; Narver and Slater 1990; Slater and Narver 1994; Tushman and Anderson 1986). نوآوری و ظرفیت اجرای نوآوری عامل تعیین کننده در دستیابی به عملکرد برتر برای سازمان می باشد.شرکت هایی که با ظرفیت بیشتری برای نوآوری فعالیت می­کنند منابع موفقیت را را در پاسخ به محیط ترکیب و قابلیت­های خود را توسعه می­دهند, که باعث دستیابی به مزیت رقابتی پایدار و ظرفیت بیشتر نوآوری می­شود که این خود منجر به عملکرد برتر می­شود(Hurlly & hult,19+98).در بسیاری از سازمان ها ، شاخص­های مالی دارای اهمیت فراوانی هستند.این سازمان ها برای افزایش درآمد،کاهش هزینه ها ، ریسک و استفاده موثر از دارایی ها و افزایش بهره وری تلاش می نمایند.در واقع کسب نتایج مالی مناسب در شرکت­ها و موسسات اقتصادی برای بقا و رشد آنها الزامی است.اندازه گیری و تحلیل نتایج مالی به عنوان حاصل مهم عملکرد یک سازمان از ضروریات بررسی نقاط ضعف و قوت سازمان هاست (فقهی فرهمند،1385)

[1]Component wise

دانلود پایان نامه
این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.